تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم
ارسال شده توسط نویسنده در ۰:۱۰پدیدآورنده:جواد محدثی،
،
اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان مینگرند .» ، آنگونه که برخی گفتهاند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنیها .
آنکه به چشم «نظام احسن» به همه هستی مینگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده» میشود، هم «زیبا» دیده میشود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .
«زیبا بینی» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان میبخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی میآفریند و هم قدرت تحمل ناگواریها را میافزاید .
از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی» نبود .
آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبتبه این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا) (1) ، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش میآید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح» ، چه به شکل «شهادت»:
«ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2)
زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند .
جلوههای زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است، که به برخی از آنها اشاره میشود:
1 . تجلی کمال آدم:
اینکه انسان تا کجا میتواند اوج بگیرد، زلال شود، خدایی گردد، فانی در خدا شود، در «میدان عمل» روشن میشود . کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجاست . پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت» . این نکته برای جویندگان ارزشها بسی زیباست و معیار!
2 . تجلی رضا به قضا:
در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و بس ارجمند است . اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا میبیند، به خاطر بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهداست و یاران و دودمانش .
براستی که حسین بن علی (ع) در میان آنان که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران میاندیشند و آن را میپسندند، «آنچه را جانان پسندد» میپسندید . کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود . حسین بن علی (ع) در واپسین لحظات حیات در قتلگاه چنین زمزمه میکرد: «الهی رضی بقضائک» . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله» .
این مرحله از عرفان، یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا هیچ ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن . در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبهای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت» ، (3) رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!
این مبنای جانبازی و عشق حسین است و زینب عزیز، این را زیبا میبیند و این منطق و مرام را میستاید .
آن روز که جان خود فدا میکردیم
با خون به حسین اقتدا میکردیم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفی «خود» ، اثبات «خدا» میکردیم (4)
3 . رسم الخط حق و باطل:
از زیباییهای دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسانهای «دد منش» و «فرشتهخو» ست .
وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوه جلوه میدهد . در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشهها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه میافکند . زیبایی کار امام حسین (ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن شود، تیرگیها بگریزد، چهرهها در آن هوای گرگ و میش فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بیاثر شود . آیا این زیبا نیست؟
عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند . حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بینقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی» میکوبید . اگر هم اندک تردیدی در «شناخت» باقی مانده بود، خطبههای زینب در کوفه و شام، آن را زدود . این از زیباییهای بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود .
4 . تبلور فتح ناب:
از زیباییهای دیگر عاشورا، مفهوم تازهای از «پیروزی» است .
عدهای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی» میپندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت . عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم میتوان «فاتح» بود و با کشته شدن هم میتوان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است . پس فاتح معرکه کربلا حسین (ع) بود و چه فتح زیبایی!
این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل (قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (5) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین» است که فرهنگ مبارزان الهی است .
کسی که به «تکلیف» عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است، آن هم پیروزی ناب .
گر چه از داغ لاله میسوزیم
ما همان سر بلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح و شکست پیروزیم (6)
این دیدگاه را، هم امام حسین (ع) داشت، هم امام سجاد، هم حضرت زینب . با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود . وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: آنگاه که وقت نماز فرا میرسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد! (7)
و آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!
5 . حرکت در مسیر مشیتخدا:
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله» و همسو با «خواستخدا» ببیند . اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از اینکه کارگروهی با جدول مشیتخدا هماهنگ گردد؟ !
مگر به حسین بن علی (ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیتخدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینهای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، میبایست پرداخته میشدند، آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
برای زینب بزرگ، که پرورده دامان وحی و تربیتشده مکتب علی (ع) است، این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزشها و زیباییهاست . وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا میبیند، چون تک تک صحنهها را منطبق با آن «خواسته ربوبی» میبیند .
آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6 . شب قدر عاشورا:
این صحنه، از درخشانترین جلوههای زیبایی است . کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن» را که نشان «وفا» و «ایثار» استبر میگزینند و «زندگی بدون حسین» را ذلت و مرگ میشمارند .
آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمهها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال» است . چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین . آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظههای عاشورا، به صورت یک «مکتب» در آمد، که به انسان «آزادگی» ، «وفا» ، «فتوت» ، «ایمان» ، «شجاعت» ، «شهادت طلبی» ، . . . و «بصیرت» آموخت . آیا این زیبا نیست؟
خونهای مطهری که در آن دشتبر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد . آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
و . . . آیا این زیبا نیست؟
فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر میکردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه میسازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشنتر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد .
زینب قهرمان و عارف، اینها را میدانست و از ورای قرون میدید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
ما رایت الا جمیلا . . . جز زیبا چیزی ندیدم!
پینوشتها:
1 . بحارالانوار، ج 45، ص 116 .
2 . اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
3 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328 .
4 . از نویسنده .
5 . صحیفه نور، ج 13، ص 65 .
6 . از نویسنده .
7 . اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).
برچسبها: صبرزینبی, فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
Subscribe to:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر