پدیدآورنده:سید حسن یوسفی،
،
شکیباتر از ایوب
اگر چه حضرت ایوب علیهالسلام برای صبرش شهره آفاق شده است و بلاهایی که به او رسید بسیار سنگین بود، ولی این سختیها سرانجامی داشت و بیشتر زندگی او با خوبی و خوشی سپری شد. بردبارتر از ایوب، کسی است که از خردسالی تا پیری، زندگیاش با اندوه عجین شده است. او «مادر مصیبتها» زینب کبراست. در کودکی شاهد ستمهایی بود که به پدر و مادرش روا میشد. پس از آن هم پرستار فرق تا ابرو شکافته پدر گردید. جگر پاره پاره برادرش امام حسن مجتبی علیهالسلام را با اشک چشم میشست و در غمبارترین تراژدی تاریخ، یعنی جریان کربلا، بار مصیبتهای سنگینی را به دوش کشید و این درحالی است که «جز زیبایی چیزی ندید».
زینب کیست؟
او دختر امیرمؤمنان و فاطمه زهراست. نامش زینب و به «عقیله بنیهاشم» و «صدیقه صغرا» معروف است. کنیهاش نیز «ام کلثوم کبرا» و «ام عبداللّه» است. بنابر قول مشهور، در پنجم جمادی الاول سال ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او را زینب نام نهادند؛ یعنی درخت نیکو منظر یا زینت پدر.
علم زینب علیهاالسلام
زینب در دامان علی و فاطمه علیهماالسلام از سرچشمه زلال وحی سیراب شد. با وجود اینکه مادرش را در سالهای کودکی از دست داد، ولی در همین مدت اندک نیز از مادرش نقل حدیث کرده است. سند خطبه معروف فدک به او میرسد و بر هیچ کس پوشیده نیست که نقل این خطبه با آن همه بلاغت و جامعیت، بر کمال رشد و فهم و علم دلالت میکند. سخنان زینب علیهاالسلام در طول مسافرت کربلا، بیانگر مراتب دانش و کمال اوست؛ دانشی که شگفتی همه را برانگیخته، تا جایی که امام سجاد علیهالسلام پس از خطبه کوفه، به عمهاش فرمود: «تو به حمداللّه دانشمندی هستی که معلم هم نداشتی و فهمیدهای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است».
فداکاری و جهاد
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا به دوشش آمده است، از همه چیز خود گذشت و جان بر کف، با کمال شهامت و فداکاری برای یاری امام زمان خویش با او همراه شد. او پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ، خود را موظف به حفظ جان امام سجاد علیهالسلام میدید. به همین دلیل، در سختترین شرایط، در برابر جنایتکاران و ستمگران ایستاد و دوشادوش آن حضرت، با سخنان کوبنده خویش، دشمنان را رسوا و کاخ ستم را بر سر آنان ویران کرد.
زینب علیهاالسلام در کربلا
بهترین جلوه گاه برای شناخت شخصیت وجودی حضرت زینب علیهاالسلام ، حادثه جانگداز عاشورا و اسارت خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. برخورد باستمگران زمان که تاریخ جزئیات آن را نیز ثبت کرده، بزرگی دختر امیرمؤمنان را گواهی میدهد.
او با اجازه شوهر خود، عبداللّه بن جعفر، که به دلیل بیماری و ناتوانی نتوانست به همراه امام حسین علیهالسلام برود، به یاری امام خویش شتافت و حتی برای حفظ جان امام سجاد علیهالسلام ، به مقام وصایت و نیابت ظاهری نایل گردید.
شب عاشورا
از امام سجاد علیهالسلام روایت شده است که در شب عاشورا، در خیمهام بودم و عمهام زینب از من پرستاری میکرد. پدرم امام حسین علیهالسلام در خیمه خودش مشغول خواندن اشعاری در مذمت دنیا و بیان بیوفایی آن بود. او این اشعار را چندین بار تکرار کرد و من مقصودش را از خواندن این اشعار دانستم، ولی هر گونه بود جلو ترکیدن بغضم را گرفتم. ناگهان عمهام زینب با شنیدن این شعرها بیتاب شد و نزد برادرش دوید و گفت: «آه از این مصیبت! ای کاش مرگ من فرا میرسید».
امام حسین علیهالسلام خواهرش را دلداری میداد و ضمن سفارش به بردباری، او را برای روبه رو شدن با مصیبتهای بزرگ آماده کرد.
صبر زینب علیهاالسلام در عاشورا
زینب علیهاالسلام ، کوه بردباری است. صبر هم شرمنده اوست که نمیتواند عظمت کار زینب را بیان کند. وقتی در صحنه کربلا نظر میکنیم و برگ برگ خونین عاشورا را ورق میزنیم، شاخههای درخت تنومند صبر زینب علیهاالسلام را در صفحه صفحه این روز هولناک میبینیم. زینب علیهاالسلام در عاشورا نه تنها بیصبری نمیکند، بلکه امام حسین علیهالسلام را در مصیبتها دلداری میدهد. زمانی که از سنگینی داغ علیاکبر توان حرکت از پاهای مبارک امام حسین علیهالسلام گرفته میشود، زینب علیهاالسلام خود را به میدان میرساند و روی جسم علی اکبر میاندازد و از اندوه برادر میکاهد. صبر زینب علیهاالسلام در وداع گل میکند، آنجا که کهنه پیراهنی را برای برادر میآورد و میداند که پوشیدن این پیراهن برای چیست.
سخنان زینب علیهاالسلام هنگام شهادت امام حسین علیهالسلام
وقتی زینب کبرا علیهاالسلام امام و برادر خویش را خسته و زخمی در محاصره دشمنان بیشرم دید که کمر بر قتل او بستهاند، از خیمه بیرون آمد و ابن سعد را مخاطب ساخت و به صورتی تحقیرآمیز به او گفت: «ای پسر سعد! آیا اباعبداللّه الحسین کشته میشود و تو تماشا میکنی؟»
ابن سعد که تا آن لحظه سرمست پیروزی و مغرور ریاست بود، با شنیدن این سخن چنان یکه خورد که گویی پتک آهنین بر سرش زدند. پس بی اختیار گریه کرد، ولی صورتش را برگرداند تا شرمندگی خویش را پنهان کند، ولی چه سود که دنیاطلبی، چشم و گوش آنها را کور و کر کرده و قفلی بر دلهایشان زده بود. در این میان، زینب کبرا علیهاالسلام ساکت ننشست و به لشکر دشمن گفت: «آیا میان شما مسلمانی نیست؟» همین دو جمله کوتاه، چنان تزلزلی در ارکان لشکر دشمن افکند که تا پایان عمر ننگینشان اثر آن نمایان بود.
مرثیههای زینب علیهاالسلام در کربلا
عصر عاشورا که خیمهها را آتش زدند، زنان از خیمه بیرون دویدند و زمانی که چشمشان به شهدا افتاد، به صورت خویش زدند و عزاداری کردند. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام ، با صدایی حزین چنین میگفت: «ای محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که به خون خود آغشته شده و اعضای بدنش از هم جدا گشته است. شکایت ما به درگاه خدا، پیشگاه محمدمصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداست. ای محمد! این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار میافشاند. او را ناپاک زادگان کشتهاند. یاران محمد! آخر اینان فرزندان پیامبرند که همانند اسیران آنان را میبرند». راوی میگوید: به خدا سوگند زینب علیهاالسلام کاری کرد که هر دشمن و دوستی به گریه افتاد.
نجات جان امام سجاد علیهالسلام
غروب عاشورا، دشمنان بیشرم شروع به غارت خیمهها کردند و حتی حصیر را از زیر پای امام سجاد علیهالسلام کشیدند. در این هنگام، شمر قصد جان امام سجاد علیهالسلام را کرد. زینب کبرا علیهاالسلام با دیدن این صحنه، مانع او شد و گفت: «به خدا سوگند نمیگذارم او را بکشید تا من هم کشته شوم».
شمر که این فداکاری و شجاعت را در زینب علیهاالسلام دید، از کشتن امام سجاد علیهالسلام صرفنظر کرد.
خروج اسرا از کربلا
کاروان اسیران را از کنار پیکرهای پاک شهدا عبور دادند. حادثه دلخراشی بود. امام سجاد علیهالسلام با دیدن این منظره، چنان مضطرب و آشفته شد که نزدیک بود جان به جان آفرین تسلیم کند. در این زمان زینب کبرا علیهاالسلام او را دلداری داد وگفت: «در این سرزمین، برای قبر پدرت سیدالشهدا نشانهای نصب خواهد شد که با گذشت زمانها و شب و روزها از بین نخواهد رفت». در برخی کتابها نقل شده است وقتی کاروان اسرا را از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند، زینب کبرا علیهاالسلام کنار بدن پاک برادر رفت و دستهای خود را زیر پیکر قطعه قطعه و بی سر او انداخت وگفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر».
به سوی کوفه
سیران حرم آل عصمت را از کربلا به سوی کوفه حرکت دادند و زینب علیهاالسلام همچون سپهسالاری پیروز، برای فتح سنگرهای تازه به مسافرت رفت و دشمن خویش را تا مرکز حکومت، یعنی شام تعقیب و رسوا کرد. او همچون کوهی استوار، به سرپرستی یتیمان و دلجویی بازماندگان و انجام مأموریت خطیرش پرداخت.
سخنان زینب علیهاالسلام در کوفه
هنگامی که حضرت سجاد علیهالسلام را به همراه زنان وارد کوفه کردند، زنان کوفی با دیدن آنها به شدت گریستند و صدای گریه مردانشان نیز بلند شد. امام سجاد علیهالسلام با صدایی ضعیف فرمود: اینها چرا بر ما گریه میکنند، مگر کسی غیر از اینها ما را کشته است؟! در این هنگام زینب کبرا علیهاالسلام مردمان را به سکوت فراخواند و در کمال حیا و عفت چنان سخن گفت که مردم کوفه یاد سخن گفتن امیرمؤمنان، علی علیهالسلام افتادند: «سپاس و ستایش مخصوص خداست و درود خداوند بر پدرم محمد و بر خاندان پاک و برگزیدهاش باد. ای مردم کوفه! ای مردمان دغلپیشه و حیله گر! آیا گریه میکنید؟ اشکتان خشک نشود و نالههاتان پایان نپذیرد. به راستی حکایت شما، حکایت زنی است که رشتههای خود را پس از تاب دادن، پنبه میکرد... چگونه ننگ کشتن فرزند خاتم پیامبران و معدن رسالت و سرور جوانان بهشت را پاک خواهید کرد؟!».
واکنش مردم کوفه
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام با سخنان شیوای خویش، خواب دنیاطلبی را از چشم و دل اهل کوفه زدود و از آنان پرسید: آیا میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید و چه پیمان محکمی را شکستید و چه پرده نشینانی را از سراپرده بیرون کشیدید؟ ایشان، شگفت زده میگریستند و دستهای خود را از حسرت و اندوه به دندان میگزیدند. در این حال پیرمردی دستهای خود را بلند کرد و با گریه گفت: «پدر ومادرم فدای این خاندان که پیرانشان بهترین پیران، زنانشان بهترین و جوانانشان بهترین جوانان هستند».
زینب علیهاالسلام و مجلس عبیداللّه
عبیداللّه بن زیاد به مناسبت پیروزی در جنگ، مجلس جشنی ترتیب داد و دارالاماره خویش را آذین بست. زینب کبرا علیهاالسلام با وضعی غمانگیز، ولی با عزّت، در حالی که لباسهایش کم ارزشترین بود، به طور مخفی در بین زنان وارد مجلس شد. زنان و کودکان دور او را گرفتند و نشستند. پسر زیاد که متوجه او شده بود پرسید: این زن کیست؟ و این پرسش را سه بار تکرار کرد. یکی از کنیزان پاسخ داد: این زن، زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
سپس عبیداللّه با کمال بیشرمی گفت: «سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانهتان را دروغ نمایاند». زینب کبرا علیهاالسلام بیدرنگ پاسخ داد: «ستایش خدایی را سزاست که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشته و از پلیدی، پاکمان کرده است. بیشک تنها فاسق رسوا میشود و تبهکار، دروغ میگوید و فاسق و فاجر شخصی غیر از ماست».
ابن زیاد که انتظار چنین پاسخی را نداشت، جهت سخن را تغییر داد وگفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» زینب علیهاالسلام با لحنی افتخارآمیز فرمود: «ما رأیتُ إلاّ جَمیلاً؛ جز زیبایی چیزی ندیدم. این شهدا کسانی بودند که خداوند کشته شدن را برای آنان مقدر کرده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند... تو نیز منتظر بازخواست خداوند باش».
رسوایی عبیداللّه
چند جمله کوتاه زینب علیهاالسلام به یاوهگوییهای عبیداللّه بن زیاد، به اندازهای کوبنده و دندان شکن بود که نوشتهاند پسر زیاد چنان خشمگین شد که در صدد قتل زینب علیهاالسلام برآمد. یکی از فرماندهان لشکرش که در مجلس حاضر بود، در چهره عبیداللّه این فکر را مشاهده کرد و برای آرام ساختن او و جلوگیری از خونریزی دوباره گفت:
«ای امیر! او زنی بیش نیست و زنان را به گفتارشان سرزنش نمیکنند». عبیداللّه قدری آرام شد، ولی با دریده شدن پرده عوام فریبیاش، انگیزه واقعی خود را از جنایتهایی که مرتکب شده بود بر زبان جاری کرد و گفت: «دلم از کشته شدن برادر و خاندانت خنک شد». در این زمان، زینب کبرا علیهاالسلام سوز دل خویش را با این جمله بیان کرد که: «سرور مرا کشتی و خاندان مرا برانداختی و ریشهام را برکندی» و با این جملات، خاک رسوایی بر سر عبیداللّه ریخت و مهر سکوت بر لبهای او زد.
جلوگیری از قتل امام سجاد علیهالسلام
عبیداللّه پس از صحبت با حضرت زینب علیهاالسلام رو به امام سجاد علیهالسلام کرد و در سخن گفتن با ایشان هم پاسخ دندان شکنی دریافت کرد. پس دست و پای خود را گم کرد و با عصبانیت بسیار به امام سجاد علیهالسلام پرخاش کرد و دستور قتل ایشان را صادر کرد. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام از جا برخاست و دستهای خود را به گردن امام سجاد علیهالسلام حلقه کرد و گفت: ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریختی بس است. به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر بخواهی او را بکشی، مرا نیز با او به قتل برسانی».
پسر زیاد لحظهای به آن منظره نگاه کرد و گفت: «پیوند خویشاوندی عجیبی است. به خدا سوگند این زن را چنان دیدم که به راستی حاضر است برای حفظ جان برادر زادهاش با او کشته شود». آنگاه از قتل حضرت صرفنظر کرد.
ورود به شام
خاندان پیامبر را سه روز خارج شام نگه داشتند تا شهر را آذین بندی کنند. در این سه روز، به صورتی بیسابقه شهر را تزیین و حدود هزاران نفر را برای دیدن کاروان اسیران جمع کردند. البته زینب کبرا علیهاالسلام بدون توجه به این مسائل، با جملات کوبنده و پرمغز و فصیح خویش، کاخ استبداد یزید را بر سرش خراب کرد، تا جایی که ابنحجر عسقلانی مینویسد: «زینب علیهاالسلام در مجلس یزید بن معاویه حاضر شد و گفتوگوی وی با یزید، دلیل بر خرد و عقل و شجاعت و قوت قلب اوست».
خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در شام
بخشی از سخنرانیهای زینب کبرا علیهاالسلام در شام چنین است: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و خاندانش... ای یزید! آیا اینک که فضای آسمان و زمین را بر ما تنگ کردهای و ما را همانند اسیران به هر شهر و دیاری کشاندهای، گمان میکنی ما نزد خدا خوار و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی؟! اندکی آهستهتر و آرامتر! ای پسر آزادشدگان [به دست پیامبر!] آیا این انصاف است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی، ولی دختران رسول خدا را به صورت اسیران به این سو و آن سو بکشانی؟... آری، چگونه میتوان امید عاطفه و دلسوزی داشت از کسی که جگر پاکان را بجود و از دهان بیرون افکند و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده باشد؟... تو از این غافله هستی. تو نیز به زودی میمیری و آرزو میکنی ای کاش دستت خشک شده بود، زبانت لال گشته بود و آنچه را گفتی نمیگفتی و آنچه کردی را انجام نمیدادی. بارخدایا! داد ما را از اینان بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر».
تسلیم شدن یزید
هنگامی که سخنان آتشین زینب و امام سجاد علیهماالسلام لباس رسوایی بر اندام یزیدیان پوشانید، احساسات مردم شام بر ضد بنیامیه تحریک شد و هر لحظه انتظار میرفت انفجار و انقلابی در شام روی دهد. از این رو، یزید ناچار شد از جنایاتی که مرتکب شده بود اظهار پشیمانی کند وگناه قتل امام حسین علیهالسلام و یارانش را به گردن ابن زیاد بیندازد. او امام سجاد علیهالسلام و بانوان را خواست و پس از عذرخواهی، به آنها پیشنهاد کرد، اگر میخواهید باکمال عزت و احترام در شام بمانید و یا به وطن خویش، یعنی مدینه بازگردید.
عزاداری در کنار کاخ یزید
یزید از روی ناچاری و ترس از واکنش مردم شام، برخورد خویش را با خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تغییر داد. از آن جا که همه میدانستند هدف یزید عوامفریبی و توجیه جنایات خویش است، برای رسوایی بیشتر دستگاه ظلم، در خانه وسیعی که کنار کاخ یزید بود، مجلس عزاداری برای شهدای کربلا برپا کردند. در این مجالس، زینب کبرا علیهاالسلام با بیان جزئیات شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، غوغایی در شام به وجود آورد و بنابر نقلی، این مجلس هفت روز ادامه یافت. به همین دلیل، یزید که پایههای حکومت خویش را لرزان میدید و از ادامه این برنامه بیمناک بود، مقدمات سفر اهلبیت علیهمالسلام را به مدینه فراهم ساخت.
بازگشت به مدینه و وفات
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام دیوارهای شهر مدینه را میبیند، یاد آن روز میافتد که با برادر و امامش حسین علیهالسلام از این شهر خارج میشدند. او به یاد قربانیان کعبه عشق میافتد و جای آنها را خالی میبیند. زینب علیهاالسلام در مدینه مرثیه نمیخواند؛ زیرا هر کس قد خمیده و چهره شکسته او را میدید، بیاختیار اشکش جاری میشد.
مدینه، غرق ماتم و عزا بود و چنان تحوّلی در شهر ایجاد شد که زمینه برای انقلاب بر ضدّ حکومت یزید فراهم گردید. اگر زینب علیهاالسلام پرچمدار رسالت نهضت نبود و خداوند نیز صبر شگفتی به او عنایت نمیفرمود، بعید بود بتواند جان سالم از معرکه کربلا به در برد. از این رو، وقتی توانست بار مسئولیت خویش را به مقصد برد و جنایات امویان را درتاریخ به ثبت برساند، نتوانست مدت زیادی بدون امام حسین علیهالسلام در دنیا بماند. این اسوه پایداری، بنابر قول مشهور پس از حدود یکسال و نیم از واقعه کربلا، در شب یکشنبه پانزدهم رجب سال 62 هجری جان به جان آفرین تسلیم کرد.
گریه برای زینب علیهاالسلام
هنگام ولادت حضرت زینب علیهاالسلام جبرئیل نازل شد و عرض فرمود: «یا رسول اللّه! نام این دختر را زینب بگذار». آن گاه جبرئیل گریست و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از علت گریه او پرسید، پاسخ داد: این دختر از آغاز زندگی تا پایان عمر خویش، با درد و رنج خواهد زیست. گاهی به درد مصیبت شما و زمانی در ماتم مادرش فاطمه، پدرش علی و برادرش حسن مجتبی علیهالسلام گریه خواهد کرد. از همه بالاتر، به سختیهای کربلا گرفتار میشود و مویش سفید و قامتش خمیده میگردد». با شنیدن این خبر همه گریستند. در این حال حضرت زهرا علیهاالسلام پرسید: ثواب گریه برای دخترم زینب چیست؟» پیامبر فرمود: ثواب گریه بر مصیبتهای زینب کبرا، مانند ثواب گریه بر برادرش حسین علیهالسلام است.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
Subscribe to:
نظرات پیام (Atom)
0 نظرات:
ارسال یک نظر