منابع مقاله:
، ؛
صفحه: 1
او فرزند على عليه السلام و فاطمه عليها السلام است [1] و مقامى بس والا دارد. القابى همچون «عقيله بنى هاشم» ، «عارفه» ، «عالمه» ، «كامله» و «عابده» نشانگر شخصيت الهى اين بانوى بزرگ است.
او از جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و مادرش فاطمه زهرا عليها السلام حديث روايت كرده و بانويى است داراى قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت و...
زينب كبرى عليها السلام همواره مورد احترام امام حسين عليه السلام بود و از آغاز تا انجام قيام عاشورا همراه آن حضرت مسؤوليتسرپرستى اهلبيت عليهم السلام، بانوان و كودكان را به عهده داشت و در كنار امام سجاد عليه السلام پرچم پيامرسانى خون شهدا را در دست داشت.
اين بانوى بزرگ هم دختر شهيد، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد و هم عمه شهيد است. دو فرزند او به نام محمد و عون نيز همراه او در كاراون امام عليه السلام بودند و روز عاشورا به شهادت رسيدند.
صابره كربلا محرم اسرار امامتبود و از حوادث آينده خبر داشت. در يكى از منازل بين راه به نام «خزيميه» به امام حسين عليه السلام خبر داد كه هاتفى به او از سرنوشت كاروان، شهادت ياران و مصيبتهاى آينده خبر داده است. امام در جواب او فرمود: «يا اختاه! كل الذى قضى فهو كائن;[2]
اى خواهر! هر آنچه كه خدا مقدر كرده، محقق خواهد شد.»
امام سجاد عليه السلام نقل مىكند: «شب عاشورا شنيدم پدرم در حالى كه شمشير خود را آماده مىكرد، اشعارى در بىوفايى دنيا زمزمه و تكرار مىكرد. وقتى متوجه منظور ايشان شدم، بغض گلويم را گرفت اما عمهام زينب عليها السلام طاقت نياورد و با نگرانى فرمود: «واثكلاه! ليت الموت اعدمنى الحياة، اليوم ماتت امى فاطمه وابى على و اخى الحسن;
واى از اين مصيبتسنگين! كاش، چنگال مرگ پرنده زندگيم را نابود مىكرد. امروز دوباره مرگ مادر، پدر و برادرم تكرار شد.» امام حسين عليه السلام او را دلدارى داد و به صبر سفارش كرد و همه اهلبيت عليهم السلام از اين صحنه گريستند. امام خطاب به آنان فرمود:
«يا اختاه! يا ام كلثوم! يا فاطمة! يا رباب! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جيبا ولا تغمشن وجها ولا تقلن هجرا; [3]
اى خواهر! اى امكلثوم! اى فاطمه! اى رباب! متوجه باشيد كه وقتى من كشته شدم، گريبان ندريد و صورت نخراشيد و سخن بيهوده مگوييد.»
نافع بن هلال مىگويد:
وقتى امام حسين عليه السلام به خيمه زينب كبرى عليها السلام وارد شد، شنيدم آن بانوى سترگ از حضرت، وضعيت روحى ياران را پرسيد كه آيا از ثبات و پايدارى آنان اطمينان دارد؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
«والله لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الاشوس الاقعس يستانسون بالمنية دونى استيناس الطفل الى محالب امه; [4]
سوگند به خدا آنان را آزمودم، در ميان آنان احدى را نيافتم، مگر شجاعانى استوار كه اشتياق آنان به مرگ در ركاب من همچون انس كودك به سينه مادر است.»
دردناكترين صحنه براى بانوان، به ويژه زينب كبرى عليها السلام لحظه وداع امام عليه السلام با اهل خيام بود كه باز همگى از طرف امام عليه السلام مامور به صبر شدند.
هنگامى كه «ذوالجناح» خبر شهادت سيدالشهداء عليه السلام را به خيمهگاه آورد اهل حرم به سوى قتلگاه روانه شدند. زينب كبرى عليها السلام با ديدن صحنه گودال فرياد زد:
وامحمدا! واعليا! هذا حسين بالعراء صريع بكربلا ليت السماء اطبقت على الارض وليت الجبال تدكدكت على السهل
با اين جملات در حالى كه امام در حال جان دادن بود خود را به پيكر برادر نزديك كرد و عمر سعد با گروهى خود را به گودال قتلگاه نزديك مىكردند.
«عقيله بنىهاشم» فرياد كشيد:
«واى بر شما. آيا مسلمانى بين شما نيست؟»
اما كسى پاسخ او را نداد و عمر سعد به سپاهيان خود دستور داد كار حسين عليه السلام را تمام كنند.
بانويى كه شهادت دو فرزند، برادران و برادرزادگان و خويشان را به چشم خود ديده است، تازه رسالتسنگينى را به دوش خود احساس مىكند. او بايد برخيزد و بيرق شهدا را تا پايان راه با صبر و پايدارى در دست گيرد.
شام غريبان، حركت از قتلگاه و حوادث مسير اسارت هر كدام به تنهايى براى زمينگير شدن قوىترين مردان كفايت مىكرد اما زينب عليها السلام بزرگتر و استوارتر از آن بود كه با سيل سهمگين طوفانهاى بلا بر خود بلرزد.
زينب كبرى عليها السلام بااين كه دلخراشترين صحنهها را ديد اما در هر فرصتى پيام عاشوراييان را با اقتدار و صلابتبه گوش همگان مىرساند. در مجلس يزيد كه همه چيز براى تحريف خون كربلاييان فراهم شده بود خطبه آتشين[5] او ورق را برگرداند و جو تبليغاتى مسموم شاميان را چنان متحول ساخت كه دشمن از نگهدارى اسراى سرافراز در آن ديار احساس خطر مىكند. او فاطمهاى بود در شام و زبان گوياى على عليه السلام بود در كوفه. او به حق، زينب بود، زينت پدر...
ما يار قديم مشكلات و رنجيم
در سنگر صبر و در ميان گنجيم
در حادثههاى تلخ حال خود را
با صابره كرببلا مىسنجيم [6]
[1] . پایگاه حوزه، مجلات، مبلغان شماره 16، كربلا و الگوهاى رفتارى 2 (الگوهاى مثبت)
[2] .مقرم، مقتل الحسين عليه السلام، ص 176.
[3] .همان، ص 218.
[4] .همان، ص 219.
[5] .همان، ص 357.
[6] .نگارنده (حجت الله بيات)
برچسبها: صبرزینبی, فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم
0 نظرات ارسال شده توسط نویسنده در ۰:۱۰پدیدآورنده:جواد محدثی،
،
اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان مینگرند .» ، آنگونه که برخی گفتهاند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنیها .
آنکه به چشم «نظام احسن» به همه هستی مینگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده» میشود، هم «زیبا» دیده میشود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .
«زیبا بینی» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان میبخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی میآفریند و هم قدرت تحمل ناگواریها را میافزاید .
از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی» نبود .
آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبتبه این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا) (1) ، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش میآید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح» ، چه به شکل «شهادت»:
«ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2)
زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند .
جلوههای زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است، که به برخی از آنها اشاره میشود:
1 . تجلی کمال آدم:
اینکه انسان تا کجا میتواند اوج بگیرد، زلال شود، خدایی گردد، فانی در خدا شود، در «میدان عمل» روشن میشود . کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجاست . پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت» . این نکته برای جویندگان ارزشها بسی زیباست و معیار!
2 . تجلی رضا به قضا:
در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و بس ارجمند است . اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا میبیند، به خاطر بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهداست و یاران و دودمانش .
براستی که حسین بن علی (ع) در میان آنان که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران میاندیشند و آن را میپسندند، «آنچه را جانان پسندد» میپسندید . کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود . حسین بن علی (ع) در واپسین لحظات حیات در قتلگاه چنین زمزمه میکرد: «الهی رضی بقضائک» . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله» .
این مرحله از عرفان، یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا هیچ ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن . در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبهای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت» ، (3) رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!
این مبنای جانبازی و عشق حسین است و زینب عزیز، این را زیبا میبیند و این منطق و مرام را میستاید .
آن روز که جان خود فدا میکردیم
با خون به حسین اقتدا میکردیم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفی «خود» ، اثبات «خدا» میکردیم (4)
3 . رسم الخط حق و باطل:
از زیباییهای دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسانهای «دد منش» و «فرشتهخو» ست .
وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوه جلوه میدهد . در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشهها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه میافکند . زیبایی کار امام حسین (ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن شود، تیرگیها بگریزد، چهرهها در آن هوای گرگ و میش فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بیاثر شود . آیا این زیبا نیست؟
عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند . حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بینقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی» میکوبید . اگر هم اندک تردیدی در «شناخت» باقی مانده بود، خطبههای زینب در کوفه و شام، آن را زدود . این از زیباییهای بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود .
4 . تبلور فتح ناب:
از زیباییهای دیگر عاشورا، مفهوم تازهای از «پیروزی» است .
عدهای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی» میپندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت . عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم میتوان «فاتح» بود و با کشته شدن هم میتوان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است . پس فاتح معرکه کربلا حسین (ع) بود و چه فتح زیبایی!
این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل (قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (5) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین» است که فرهنگ مبارزان الهی است .
کسی که به «تکلیف» عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است، آن هم پیروزی ناب .
گر چه از داغ لاله میسوزیم
ما همان سر بلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح و شکست پیروزیم (6)
این دیدگاه را، هم امام حسین (ع) داشت، هم امام سجاد، هم حضرت زینب . با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود . وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: آنگاه که وقت نماز فرا میرسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد! (7)
و آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!
5 . حرکت در مسیر مشیتخدا:
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله» و همسو با «خواستخدا» ببیند . اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از اینکه کارگروهی با جدول مشیتخدا هماهنگ گردد؟ !
مگر به حسین بن علی (ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیتخدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینهای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، میبایست پرداخته میشدند، آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
برای زینب بزرگ، که پرورده دامان وحی و تربیتشده مکتب علی (ع) است، این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزشها و زیباییهاست . وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا میبیند، چون تک تک صحنهها را منطبق با آن «خواسته ربوبی» میبیند .
آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6 . شب قدر عاشورا:
این صحنه، از درخشانترین جلوههای زیبایی است . کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن» را که نشان «وفا» و «ایثار» استبر میگزینند و «زندگی بدون حسین» را ذلت و مرگ میشمارند .
آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمهها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال» است . چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین . آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظههای عاشورا، به صورت یک «مکتب» در آمد، که به انسان «آزادگی» ، «وفا» ، «فتوت» ، «ایمان» ، «شجاعت» ، «شهادت طلبی» ، . . . و «بصیرت» آموخت . آیا این زیبا نیست؟
خونهای مطهری که در آن دشتبر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد . آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
و . . . آیا این زیبا نیست؟
فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر میکردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه میسازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشنتر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد .
زینب قهرمان و عارف، اینها را میدانست و از ورای قرون میدید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
ما رایت الا جمیلا . . . جز زیبا چیزی ندیدم!
پینوشتها:
1 . بحارالانوار، ج 45، ص 116 .
2 . اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
3 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328 .
4 . از نویسنده .
5 . صحیفه نور، ج 13، ص 65 .
6 . از نویسنده .
7 . اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).
برچسبها: صبرزینبی, فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
پدیدآورنده: فریده مصباحی ،
،
ایستادگی در برابر ظلم و ظالم و تلاش برای محو آن، از ویژگیهای مهم فرهنگ اسلامی است که در فرهنگ عاشورا و حماسه قیام امام حسین - علیهالسلام - به زیباترین شکل متجلی شد. حماسه عاشورا را میتوان رویارویی انسان با شیطان تفسیر کرد; انسانهایی که اعمال آنها از قدرت ایمان و جهانبینی آنان نشات میگرفت و شهادت اسارت - که نتیجه قطعی آن بود - جز حلاوت، زیبایی و جلوههای شورانگیز عشق و عرفان چیز دیگری به همراه نداشت. اصحاب عاشورا با الهام از پیامبر - صلیالله علیه و آله - و آیین مقدس او، هدف خویش را دفاع از ارزشها و آرمانهای اسلامی قرار داده بودند و هرگونه تحمل سختیها و رنجها را فرصتی برای پیوستن به محبوب میدانستند و در نتیجه مسائل عاطفی، عشق و علاقه به خانه و خانواده و دلبستگی به جهان برای آنان دارای چنان لذت معنوی بود که درد ناشی از آن نتوانستحتی احساس تسلیم در برابر دشمن را برایشان ایجاد کند; نمونه بارز آن را در شخصیتحضرت زینب - سلامالله علیها - قهرمان حماسه کربلا میتوان مشاهده کرد. او که در مکتب والای رسالت و امامت تربیتشده است، با اتکاء به ایمان و توکل به خدا، وظیفه خود را در قافلهسالاری کاروان بازماندگان عاشورا بخوبی ایفا نمود و ضمن رهبری و نگهداری از کودکان و داغدیدگان، از هر فرصتی برای ابلاغ پیام عاشورا استفاده کرد.
اینک گوشه هایی از حماسههای حضور این بانوی قهرمان را در راه اعتلای ارزشهای متعالی به تصویر میکشیم:
برای آخرین بار که امام حسین - علیهالسلام - به نزد بانوان حرم میآید به حضرت زینب - سلامالله علیها - میفرماید، خواهرم جامه کهنهای برایم بیاور که احدی از این مردم در آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم شاید پس از کشته شدن بدنم را برهنه نکنند، (1) این بانوی شکیبا به درخواست مرادش عمل میکند و همچون کوهی استوار، برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه میکند زیرا او در کتاب درسش آموخته است:
"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون. " (2)
و نیز از معلم مکتبش امام علی - علیهالسلام - شنیده است، پایگاه شهادت صبر نیست، که جایگاه شکر و بشارت است. (3)
آنان که به مرگ سرخ لبخند زدند با شوق، قدم در ره دلبند زدند
از شهر و دیار و یار و از همدم خویش بگسسته و با خدای پیوند زدند
عصر عاشورا فرامیرسد، وقتی زنان را از خیمهها بیرون میریزند تا خیمهها را آتش بزنند، قهرمان کربلا با دیدن شهدا مرثیهسرایی میکند و میفرماید:
"یا محمدا، هذا حسین بالعراء تسفی علیه الصبا، قتیل اولاد البغایا! واکرباه! الیوم مات جدی رسولالله، یا اصحاب محمدا هولاء ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا. " (4)
او که مظهر صبر و بردباری استبا این سخنان، انگیزه قیام سالار شهیدان را که همان احیای اهداف جد بزرگوارش استبیان کرده و رسوایی و ننگ کشتن فرزند پیامبر - صلیالله علیه و آله - را به رخ تماشاچیان میکشد تا قیام حسینی راهگشای همه مظلومان تاریخ شود. و هنگامی که شمر ملعون عزم کشتن امام سجاد - علیهالسلام - را میکند اوست که با دفاع از امام زمانش مانع کشتن او میشود (5) ، و بدین ترتیب درخت ولایت را آبیاری میکند.
روز عاشورا به پاس حرمتخون حسین یاری از دین خدا و مظهر علام کرد عترت آل عبا را کرد محفوظ از خطر سرنگون چتر و لوای مردم بدنام کرد صبح روز بعد کاروان اسرا را به سوی کوفه حرکت دادند، ابتدا آنان را از کنار کشتگان گذراندند. خواهر به سراغ بدن مطهر برادر میرود; بدن را برهنه میبیند و آن جامه کهنه را هم در تن برادر مشاهده نمیکند، تا آنان که با کشتن حسین - علیهالسلام - راه را برای جاودانگی حکومت ننگین خود هموار میدیدند و مستانه سرود پیروزی میخواندند، کوس رسواییشان به صدا درآید و تاریخ نظارهگر پیروزی خون بر شمشیر باشد. قهرمان کربلا از دیدن آن صحنههای دلخراش که قلم توان ترسیم آن را ندارد، بیتابی نمیکند و به بیتابان نوید عهد و پیمانی را میدهد، که دور از چشم نامحرمان میآیند و بدنهای قطعهقطعه را به خاک میسپارند و علی رغم تلاش کافران، قبور مطهرشان محفل دلسوختگان میشود. (6)
حضرت زینب - سلامالله علیها - که با صبری جزیل شهادت بیست نفر از نزدیکترین افراد خانواده خود را به چشم دید، مصیبتهای جانکاه و مناظر دلخراش ناشی از شکنجههای روحی و جسمی اسرا را در طول سفر تحمل کرد و در تکمیل حرکت عاشورا و لبیکگویی به نیابتخاصه (7) تلاش نمود و با بیان خطبههایی در اوج بلاغت، پیام شهادت را ابلاغ کرد. وقتی خاندان پیامبر - صلیالله علیه و آله - به کوفه رسید، خفتگان کوفه برخاستند تا داستان اسرا را جویا شوند، او لب به سخن گشود و پس از حمد و ستایش خداوند، فریبکاری و حیلهگری کوفیان را زیر سؤال برد و آنان را در این فاجعه بزرگ ملامت کرد. (8)
در مجلس ابن زیاد، این چاکر و خانهزاد اموی، شاد و مغرور از جنایات خویش پیروزی ذلتبار خود را به رخ دخت فاطمه - سلامالله علیها - کشید و گفت:
"کیف رایت صنعالله باخیک و اهل بیتک"؟ (9)
حضرت زینب - سلامالله علیها - با کمال افتخار میفرماید:
"ما رایت الا جمیلا. . . " (10) .
بانوی کربلا در حوادث جانگداز عاشورا، در گلوی پاره پاره قهرمان شش ماهه و بدن بدون سر سبط پیامبر - صلیالله علیه و آله - چه چیزی را مشاهده میکند که در نظر او جمیل است،
سر به خاک سر کوی تو نهد جان،ای دوست جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود
امام خمینی (س) در این مورد میفرماید:
"شما ملاحظه کنید که بهترین خلقالله در عصر خودش حضرت سیدالشهدا - سلامالله علیه - و بهترین جوانان بنیهاشم و اصحاب او شهید شدند و از این دنیا رفتند با شهادت، لکن وقتی که در آن مجلس پلید یزید صحبت میشود، حضرت زینب - سلامالله علیها - قسم میخورد که "ما راینا الا جمیلا"، رفتن یک انسان کامل، شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. " (11)
یکتا موعظه خداوند این است که:
"قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی. " (12)
یعنی:ای پیامبر به امتبگو که قیام کنید و قیام "لله" باشد. اگر قیام برای خدا باشد، اگر عمل برای خدا باشد شکست ندارد. خواجه عبدالله انصاری، اول منزل سلوک را " یقظه" یعنی بیداری میداند و این آیه شریفه را شاهد میآورد که خدا فرموده است، ان تقومو الله، و تعبیرش این است که بیدار شوید، بیدار شدن نوعی "قیام" است; (13) بنابراین تمام نهضتهای عالم نیز قیام است; قیام از خواب و قیام بعد از بیداری.
اول قدم این است که از غفلت و خواب سنگینی که طبیعتبر انسان غلبه کرده بیدار شود و توجه کند به اینکه عالم طبیعت چیست و به کجا سیر میکند. انسان غافل که در دار دنیا اسیر است، سعادتمند نخواهد شد ولی اگر غفلت را کنار بگذارد و توجه به معنویات و یا ماوراء طبیعتبکند و راه مستقیم یعنی راه "الیالله" را طی کند، انحرافات را کنار بگذارد و توجه به خدا و احکام او، مجاهده برای او و قیاملله را رهتوشه خود کند به سعادت که همه آن نور است، خواهد رسید.
"الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. " (14)
قیام برای خدا، ابراهیم خلیل الله را به منزل خلت رسانده و از جلوههای گوناگون طبیعت رهانده; لا احب الافلین (15) و موسی کلیمالله را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرده و او را به میقات رسانده. . . و پیامبر - صلیالله علیه و آله - را بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داده و توحید و تقوا را جایگزین بتها نموده و او را به مقام، قاب قوسین او ادنی، (16) رسانده است.
نکته مهم در آیه شریفه اینکه قیام میتواند فردی یا اجتماعی باشد; یعنی ادای تکلیف است و اگر انسان تشخیص بدهد که قیاملله است از تنهایی و یا جمعیت کم هراسی ندارد. بزرگمردان تاریخ اینگونه عمل کردند که از جمله میتوان حضرت ابراهیم (س) ، حضرت موسی (س) و حضرت محمد (ص) را نام برد.
وقتی که مطلبی الهی شد، دیگر خوف از قدرتها نیست زیرا هیچ قدرتی مانند قدرت خدا نیست و ایمان به قدرت مطلق خدای تبارک و تعالی، طمانینهای را در نفس ایجاد میکند که دیگر شکست معنا ندارد و این مثل قطرهای است که چون به دریا متصل شود، پشتوانهاش دریای غیرمتناهی است. بنابراین حکم همان دریا را پیدا میکند.
قطره بودم چو شدم غرقه دریای قدم قطرگی رفت دگر من همه دریا بودم چون ز خود فانی و باقی به بقای تو شدم در همه کون و مکان مطلق و بیجا بودم نکته قابل توجه اینکه بر اساس فطرت الهی عشق به کمال مطلق و قلبش توجه به جمیل مطلق دارد و همین امر موجب میشود که هرکس به حسب حال و مقام خود کمال را در چیزی تشخیص دهد و قلب او متوجه آن شود; اهل دنیا، کمال را در لذایذ دنیا تشخیص دادهاند و جمال دنیا در چشم آنها زینتیافته است و چون فطرتا طالب کمال مطلق است اشتیاقش در امور دنیوی محدودیت ندارد و آتش اشتیاقش در هر زمینهای که طلب میکند، شعلهورتر میگردد; مانند ریاستطلبی، شهوت و. . . . در حدیث میفرماید، کسی که تعلق داشته باشد دلش به دنیا، تعلق پیدا کند قلبش به سه چیز، اندوهی بیزوال، آرزویی که به او نرسد، امیدی که به آن نائل نشود. (17) اهل آخرت نیز کمال را در مقامات و درجات آخرت تشخیص داده و قلوبشان متوجه آن است و اهل الله در جمال حق کمال و در کمال او جمال را یافتهاند، بنابراین قرآن میفرماید:
"وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض" (18)
اهل الله به مرتبهای از اخلاص رسیدهاند که حقتعالی آنان را در پناه خود قرار میدهد، کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، آمن من عذابی، ادراک زیبایی جمال حق، برای امام حسین - علیهالسلام - آنقدر جلوه دارد که در آخرین لحظات حیات خویش، غرق در عبودیت همه دردها و مصائب را بر خویشتن هموار میبیند و با همه وجود فریاد میزند:
"صبرا علی قضائک، یا رب لا اله سواک، یا غیاثالمستغیثین، مالی رب سواک ولا معبود غیرک. . . . " (19)
حضرت زینب - سلام الله علیها - نیز به این زیباییشناسی که بر اساس ایمان و یقین به ذات و جمال مقدس حضرت حق استوار است، آراسته شده بود، بنابراین صحنه عاشورا از نظر او، عشقبازی شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل بود که به وصال یار میشتافتند.
هلا عارف خرقه گلگون شهید شقایقوش خفته در خون شهید
سروشی که در عرش نای تو بود چه رندانه در گوش جانم سرود
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن پرستو شدن
یکی دیگر از نکات قابل توجه در حماسه عاشورا "صبر و مقاومت" است، حضرت امام (ره) در این مورد میفرماید، زینب - سلامالله علیها - در دنباله آن مصیبتبزرگی که "تصغر عنده المصائب" ایستاد و در مقابل کفر و هرجا موقع شد، مطلب را بیان کرد، (20)
خداوند در قرآن میفرماید:
"والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. " (21)
انسان در خسارت است، انسان شقی است مگر آن کسانی که تحت تربیت انبیای عظام ایمان آوردهاند و مومنین دارای این صفات هستند: عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر; یعنی آنهایی که عمل صالح و سفارش به صبر و حق میکنند، اگر انسان بخواهد حق را به دستبیاورد باید صبر کند. قرآن در سوره یوسف میفرماید: وقتی که حضرت یعقوب داستان ربوده شدن حضرت یوسف را از زبان پسرانش میشنود، صبر را مدح میکند و میفرماید: ". . . فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون"، (22) یعنی یوسف را نمیخواهد و به او عشق نمیورزد و از فقدانش دچار شدیدترین اندوه نمیگردد، مگر به خاطر خدا و راه او. قرآن کریم پیامبر - صلیالله علیه و آله - را نیز در برابر استکبار به صبر جمیل دعوت میکند و میفرماید، "فاصبر صبرا جمیلا". (23)
خواجه عبدالله انصاری در باب صبر میگوید، صبر نگاهداری نفس است از شکایتبر جزع مستور، و کمالالدین عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل میگوید، مراد شیخ که فرماید صبر خودداری از شکایت است، شکایتبه مخلوق است والا شکایتبه حق تعالی و اظهار جزع در درگاه قدس با صبر منافات ندارد، از سیره انبیا عظام و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، نیز چنان ظاهر میشود، آنکه مقامات آنها بالاتر از صبر، رضا و تسلیم بود، مع ذلک هیچ گاه از دعا و عجز و تضرع در درگاه معبود خودداری نمیکردند و عرض حاجات خود را به حضرت حق تعالی مینمودند و این مخالف با مقامات روحانیه نیستبلکه تذکر حق و انس و خلوت با محبوب و اظهار عبودیت و ذلت در پیشگاه عظمت کامل مطلق غایت آمال عارفین و نتیجه سلوک سالکین است. (24)
صبر در زندگی انسان دارای ثمرات بسیار زیادی است; مثلا اگر انسان در حوادث ناگوار، مشقت عبادات و تلخی ترک لذات نفسانی صبر کند کم کم برای نفس تحمل مشقات آسان میشود و موجب ترقی و رشد معنوی میشود یا به عبارت دیگر صبر در معاصی منشا تقوای نفس، صبر در طاعات منشا انس به حق و صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی میشود که از مقامات بزرگ اهل ایمان است. امام صادق - علیه السلام - میفرماید:
"الصبر من الایمان بمنزلة الراس من الجسد; فاذا ذهب الراس، ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الایمان. " (25)
انسان غیر صابر قلبی مضطرب و دلی لرزان دارد و شکایات و ناشکیبایی او نه تنها موجب تحقیر شدن نزد خلق خدا میشود، بلکه بندهای که نتواند در مقابل هزاران نعمتی که خداوند به او عطا فرموده یک مصیبتی از محبوب خود را تحمل کند چه ایمان و تسلیمی در مقام مقدس حق دارد، پس میتوان گفت کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد زیرا اضطرابهای درونی و شکایتها موجب بغض به حق و قضای الهی و در نتیجه ملکه انسان غیر صابر میشود و انسان در ظاهر و باطن دشمن خدا میگردد و به شقاوت ابدی مبتلا میشود.
در حدیث است ازامام علی - علیه السلام - که از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل میکند، صبر سه گونه است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت و کسی که بر مصیبت صبر کند تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویی عزای آن (یعنی با صبر جمیل شدت مصیبت را رد کند) ، بنویسد خدا برای او سیصد درجه; مابین هر درجه تا درجه مثل مابین آسمان و زمین، و کسی که صبر نماید بر اطاعتبنویسد خدا از برای او ششصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه قعر زمین تا عرش و کسی که صبر کند بر معصیت، بنویسد خداوند برای او نهصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه منتهای زمین تا منتهای عرش! (26)
آنچه تاکنون بیان شد در مورد حال عامه است و در مورد اهل سلوک و اولیای خدا صبر به صورتهای ذیل تعریف میشود:
صبر فی الله، و آن ثبات در مجاهده و ترک مالوفات و مانوسات و ترک خویشتن است در راه محبوب;
صبر مع الله، مربوط به اهل حضور و مشاهده جمال است در وقتخروج از جلباب بشریت، و تجرد از ملابس افعال و صفات، و متجلی شدن قلب به تجلیات اسماء و صفات، و توارد واردات انس و هیبت و حفظ نفس از تلونات و غیبت از مقام انس و شهود; صبر عن الله، از درجات عشاق و مشتاقین است از اهل شهود و عیان، در صورتی که رجوع به عالم خود کنند و به عالم کثرت و صحو برگردند. امیرالمومنین -علیه السلام - میفرماید:
وهبنی صبرت عی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک. (27)
صبر بالله، و آن از برای اهل تمکین و استقامت است. که بعد از حال صحو و بقابالله و پس از تخلق به اخلاق الله، بر آنها رخ دهد، (28) در قلب سلیم غیر خدا معنا ندارد و صبر مراتب سیر سالکین است که از خود و آمال نفسانی جدا شده و به سوی خدا هجرت میکنند.
در ضمیر ما نمیگنجد به غیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوستبس انسانی که فطرتا حب به کمال و جمال دارد و خداخواه و خدابین است; هرچه از جانب خدا بر او وارد شود حتی اگر به ظاهر ناگوار باشد، برای او مطلوب و زیباست; زیرا از حب دنیا و نفس وارسته است و لغزشها به علتحجابهای ناشی از حب غیر خداست.
قرآن میفرماید:
"یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی". (29)
صاحب نفس مطمئنه، راضی و مرضی جذبه حبیب و محبوب خویش است و رسیدن به مقام استهلاک و فنایی که در آن اسم و رسمی از سالک و صبر و سلوک نیست.
بانوی قهرمان عاشورا که در خاندان عصمت تربیتشده است، در کربلا معراج به سوی محبوب را طلب میکند و با شجاعت، شکیبایی در مصایب، استقامت در راه حق، اخلاص، ایثار، مناعت، ایمان، یاد خدا، تسلیم، توحید و همه فضایل انسانی درس زیبایی شناسی به همه رهروان راستینش میدهد.
هر آیه در صحایف علوی به وصف نازل بر انبیا شده در شان زینب است
در خطبهاش که کوفه از آن شد سکوت محض گویی که ممکنات به فرمان زینب است
ابن زیاد خائف و رسوا مفتضح در بارگاه خویش زعنوان زینب است
پینوشتها:
1. زندگانی حضرت فاطمه زهرا (س) و دختران آن حضرت، ص205.
2. آل عمران/169.
3. نهج البلاغه، خطبه 154.
4. نفس المهموم، ص199.
ترجمه:ای محمد این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار میافشاند،ای دریغا وای افسوس که امروز جدم رسول خدا کشته شد!
5. همان، ص200.
ای اصحاب و یاران محمد! آخر اینان فرزندان حضرت مصطفی هستند که همچون اسیران آنان را میبرند.
6. کامل الزیارة، ص261 - 266.
7. در روایتی که حاکی از وصیت امام به زینب (س) است چنین آمده است:
"اوصی الی اخته زینب بنت علی فی الظاهر فکان مایخرج عن علی بن الحسین فی زمانه من علم ینسب الی زینب بنت علی عمته سترا علی علی بن الحسین و تقیه اتقاء علیه". (الخصائص الزینبیة، ص241) .
8. احتجاج طبرسی.
9. الفتوح، ج3، ص142.
ترجمه: رفتار خدا را با برادر و جدت چگونه دیدی؟
10. همان جا.
ترجمه: من جز زیبایی ندیدم.
11.
12. سبا/46.
13. منازل السائرین (شرح تلمسانی) ، ص53.
14. بقره/257.
15. انعام/76.
16. نجم/9.
17. اصول کافی، ج2، ص320.
18. انعام /79.
19. مقتل الحسین، مقوم، ص357.
ترجمه: خدایا! در برابر تقدیر و دستور تو شکیبایی میکنم،ای پروردگار من! جز تو خدایی وجود ندارد،ای پناه بیپناهان! من به غیر تو پروردگاری ندارم و به غیر تو معبودی نمیشناسم. . . .
20. صحیفه امام، ج17، ص56.
21. آیات سوره عصر.
22. یوسف/18.
23. معارج/5.
24. چهل حدیث، ص260 - 261.
25. اصول کافی، ج2، ص87، کتاب ایمان و کفر، باب صبر، حدیث 2.
ترجمه: صبر نسبتبه ایمان به مثابه سر است نسبتبه بدن. پس وقتی سر رفت، جسد برود، و همین طور وقتی که صبر رفت، ایمان برود.
26. چهل حدیث، ص265 - 266.
27. فرازی از دعای کمیل ابن زیاد، خائف و رسوا و مفتضح.
28. چهل حدیث، ص267 - 268.
29. فجر/27 - 30
برچسبها: صبرزینبی, فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
پدیدآورنده: تقوی - صادقی ،
در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت (1) خانه نبوت با بیقراری تمام در انتظار مولودی بود که تا چند لحظه دیگر پای به این جهان مینهاد . پس از آن که لحظه فرخنده فرا رسید، خبر مسرت بخش آن منتشر شد و عطر خوش این ولادت کوچههای مدینه را فراگرفت . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از تبریک و تهنیت، نام او را «زینب» گذاشت تا به این وسیله خاطره دختر مرحومهاش «زینب» را که کمی قبل از ولادت این کودک، جهان را بدرود گفته بود زنده نگاه دارد . او بعدها در کسب فضایل و مناقب و کمالات انسانی زبان زد عام و خاص گشت; به حدی که برای او بیش از 60 لقب ذکر شده است . برخی از این القاب عبارتند از: نائبة الزهراء، ملیکة النساء، سیدة العقایل، فصیحة، بلیغة، کاملة، عابدة، فاضلة، عارفة، صابرة، و عظیمة بلواها . (2)
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی در سرودههای معروف خود به فضائل و القاب آن بانوی بزرگ اشاره کرده است که برای اختصار به ذکر برخی از ابیات آن اکتفا میکنیم:
ما ورثته من نبی الرحمة
جوامع العلم اصول الحکمة
سر ابیها فی علو الهمة
والصبر فی الشدائد الملمة
ثباتها تنبئ عن ثباته
کان فیها کل مکرماته
لها من الصبر علی المصائب
ما جل ان یعد فی العجائب (3) «او جوامع علم و اصول حکمت را از پیامبر رحمتبه ارث برده است . در بلند مرتبه بودن همت و صبر در سختیهای خسته کننده و طاقت فرسا سر پدرش بود . (یعنی اوصاف پدرش در او نهان بود).
استقامت و ثبات زینب از استقامت و ثبات پدرش خبر میدهد، گویا در وجود او تمام کرامتها [و صفات پسندیده] حضرت علی علیه السلام وجود دارد . در صبر و شکیبایی بر مصیبتها آن چنان بود که نزدیک است از عجائب شمرده شود .»
آن بانوی بزرگ که در دوران زندگی خود با حوادث و مصائب بزرگی مواجه شده بود، در نیمه رجب سال 62 هجری در سن 56 سالگی با کولهباری از غم و اندوه، دنیای فانی را وداع گفت و به دیار حق شتافت . (4)
از آن جا که شخصیتحضرت زینب علیها السلام با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختیها قرین استبه حدی که او را «ام المصائب» و «ام العزائم» نامیدهاند، از اینرو برآنیم تا در این مقال، مختصری پیرامون موضوع «صبر و استقامت» مطالبی را بیان کرده و سپس با ذکر نمونه هایی از صبر و استقامت آن بانوی بزرگ، این بحث را به پایان رسانیم .
آثار صبر بر مصیبت
صبر و استقامت در برابر سختیها، یکی از مهمترین اصول اخلاقی اسلام است . در روایات به سه نوع صبر اشاره شده است; صبر بر مصیبت، صبر در مقابل معصیت و صبر در مقام عبادت و بندگی . از آنجا که در این مقاله از صبر بر مصیبتها و سختیها سخن میگوئیم، در اینجا برخی از آثار صبر بر مصائب را بیان میکنیم .
1 . رمز پیروزی
خداوند متعال میفرماید: «وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون» (5) ; «و از آنها امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند، بخاطر این که شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند .»
در صدر اسلام مسلمانان با سختیهای فراوانی دستبه گریبان بودند و از سوی مشرکین مورد آزار و اذیت واقع میشدند و عدهای از آنان که طاقت تحمل این سختیها را نداشتند، عنان صبر و شکیبایی را از کف میدادند . در این آیه خداوند متعال خطاب به پیامبر و مسلمانان سرگذشت قوم بنی اسرائیل را بازگو مینماید تا هم آنان را تسلی و دلداری دهد و به صبر و شکیبایی و پایداری دعوت نماید و هم بشارتی باشد که اگر صبر و پایداری را پیشه کنند بر مشرکان پیروز خواهند شد; چنان که قوم بنی اسرائیل که از طرف کفار و مشرکین مورد آزار و اذیت واقع میشدند پس از تحمل سختیها و مقاومت در برابر دشمنان، به پیروزی رسیدند و خداوند مقام امامت و پیشوایی بر مردم را به گروهی از آنان عطا فرمود .
پس در آیه مورد بحث دو چیز به عنوان رمز پیروزی بیان شده است: یکی ایمان و یقین به آیات الهی و دیگری صبر و استقامت و شکیبایی .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «فمن صبر واحتسب لم یخرج من الدنیا حتی یقر الله له عینا فی اعدائه مع ما یدخر له فی الآخرة; (6) کسی که شکیبایی کند و آن را به حساب خدا بگذارد، از دنیا بیرون نمیرود تا خداوند چشمش را با شکست دشمنانش روشن کند، علاوه بر پاداشهایی که برای آخرت او ذخیره خواهد کرد .»
2 . پاداش اخروی
هنگامی که مسلمانان برای هجرت، با مشکلات و مصایب فراوانی روبرو بودند، این آیه نازل شد: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب» (7) ; «همانا صابران اجر و پاداش خود را بیحساب دریافت میدارند .» در این آیه تعبیر به «یوفی» که از ماده «وفی» و به معنای اعطای کامل است، از یک سو، و تعبیر به «بغیر حساب» از سوی دیگر نشان میدهد که صابران و استقامت پیشگان برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خداوند دارند . شاهد این سخن حدیث معروفی است که امام صادق علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل فرمودهاند: «اذا نشرت الدواوین ونصبت الموازین لم ینصب لاهل البلاء میزان ولم ینشر لهم دیوان; (8) هنگامی که نامههای اعمال گشوده میشود و ترازوهای عدالت پروردگار نصب میگردد، برای کسانی که گرفتار بلاها [و حوادث سخت] شدهاند نه میزان سنجشی نصب میشود و نه نامه عملی گشوده خواهد شد .» پس این آیه را تلاوت کردند: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب» .
3 . سربلندی در آزمایش الهی
همه مردم از انبیا گرفته تا دیگران طبق قانون الهی مورد آزمایش قرار میگیرند تا بتوانند استعدادهای خود را شکوفا سازند و قلههای سر به فلک کشیده سعادت را در نوردند . از اینرو انسانها به طرق مختلف مانند: ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی، مورد آزمایش و امتحان قرار میگیرند و بدیهی است که هر کس بتواند از این آزمایشهای الهی سربلند خارج شود به سعادت نائل گردیده است . «صبر و استقامت» میتواند به عنوان یک سلاح کارآمد و اثر بخش در این مسیر سخت و دشوار انسان را یاری رساند و مسیر تکامل و خوشبختی را برایش هموار سازد .
خداوند متعال میفرماید: «ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمة واولئک هم المهتدون» ; (9) «قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوهها آزمایش میکنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنهایی که هرگاه مصیبتی به آنها رسد میگویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم . اینها همانها هستند که الطاف و رحمتخدا شامل حالشان شده و آنها هدایتیافتگاناند .»
بلا برای اولیاء
از سنتهای الهی فرستادن بلا و سختی برای اولیاء و انبیاء است و با استناد به روایات میتوان گفت که هرچقدر ایمان شخص بیشتر شود، غالبا سختی و مرارت بیشتری بر او وارد میشود . در این باره روایات زیادی وارد شده; تا جایی که در متون روایی یک باب با عنوان «شدة ابتلاء المؤمن» قرار داده شده است . برای نمونه از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «انما المؤمن بمنزلة کفة المیزان کلما زید فی ایمانه زید فی بلاءه; (10) همانا شخص مؤمن به منزله کفه ترازو است که هرچقدر ایمان او بیشتر شود، بلا و مصیبت او بیشتر میشود .»
تاریخ نیز گواه گویایی بر این مطلب است و میبینیم که اولیاء الهی از جمله زینب کبری علیها السلام و پدر بزرگوار و مادر مطهرهاش و برادران عظیم الشان ایشان چگونه با انواع مصیبتها و سختیها روبرو بودهاند و همواره در برابر طوفان حوادث صبر و شکیبایی نمودهاند .
حال ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که چرا خداوند برای اولیاء خود مانند پیامبران الهی و اوصیای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم و زهرای مرضیه علیها السلام و زینب کبری علیها السلام و ... - که از مقربین درگاهش هستند - سختی و بلا نازل میکند و حال آنکه انسانهای بد در ناز و نعمتبه سر میبرند .
پاسخ این است که نه نعمتهای ظاهری و نه سختیها، هیچکدام معیار خوبی و بدی نیستند . آنچه مهم است نحوه برخورد انسان با این حوادث است که اگر انسان با عکس العمل خوب با این امور به سعادت برسد این حوادث برای او خوب است و اگر به شقاوت برسد برای او بد است . شهید بزرگوار مطهری در این باره میگوید: «نه فقر بدبختی مطلق است و نه ثروت خوشبختی مطلق، چه بسا فقرهایی که موجب تربیت و تکمیل انسانها گردیده و چه بسا ثروتهایی که مایه بدبختی و نکبت قرار گرفته است، ... سلامت و بیماری، عزت و ذلت و سایر مصائب طبیعی نیز مشمول همین قانون است . نعمتها و همچنین شدائد و بلاها هم موهبت است; زیرا از هر یک از آنها میتوان بهرهبرداریهای عالی کرد . و نیز ممکن استبلا و بدبختی شمرده شوند; زیرا ممکن است هر یک از آنها مایه بیچارگی و تنزل گردند . (11) »
آثار و فوائد بلاها
حوادثی که به ظاهر بلا و سختی هستند، در باطن آثار و فوائدی دارند و اولیاء الهی نه تنها به بلا راضی هستند و ندای «رضی برضاءک» سرمی دهند بلکه اصلا بلا را بلا نمیدانند و به دیده زیبایی و جمال به آن مینگرند; چنان که حضرت زینب علیها السلام پس از تحمل سختیها و مصائب بسیاری که بر او و خاندانش وارد شده بود، فرمودند: «ما رایت الا جمیلا; (12) من جز زیبایی چیزی ندیدم .» از اینرو مناسب است در این مقال، برخی از فوائد بلا را برشماریم تا بتوانیم با تاسی به بانوی شجاع اسلام حضرت زینب علیها السلام زیباییهای نهفته در بلاها را دریابیم و مجذوب زیبایی مطلق خداوند متعال شویم .
1 . زنگ بیدارباش
از آنجا که ممکن است دنیا و زینتهای ظاهری آن انسان را بفریبد و به خود مشغول سازد و از یاد و طاعتخداوند دور نماید، خداوند با فرستادن بلا و سختی زمینه بیداری از غفلت را برای انسان فراهم میسازد تا این بلاها زیباییها و ظواهر فریبنده دنیا را در کام او تلخ سازد و به سوی حق معطوف دارد .
روزی مسلمانان با خشکسالی و کمی آب مواجه شده بودند و حضرت علی علیه السلام برای ادای نماز باران بیرون آمدند، در راه به همراهان فرمودند: «ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات وحبس البرکات واغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب ویقلع مقلع ویتذکر متذکر; (13) خداوند هنگامی که بندگانش اعمال بد انجام میدهند آنان را به نقص و کمبود میوهها و حبس نمودن برکات و بستن گنجینههای خوبیها، آزمایش میکند تا توبه کنندهای توبه کند و به دور کنندهای [گناه را از خود] دور سازد و پند گیرندهای پند گیرد .»
2 . پاک کننده گناهان
برخی مؤمنین در پارهای از اوقات دچار لغزش میشوند و مرتکب معصیت میگردند . خداوند - که نسبتبه مؤمنین رؤوف و رحیم است - با فرو فرستادن بلا و سختی زمینه پاک شدن آنان از گناه را فراهم میکند و حساب آنان را به روز قیامت واگذار نمینماید . امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «الحمد لله الذی جعل تمحیص ذنوب شیعتنا فی الدنیا بمحنتهم لتسلم بها طاعاتهم ویستحقوا علیها ثوابها; (14) حمد و سپاس خدایی را که پاک کردن گناهان پیروان ما را در دنیا به سختیهای آنها قرار داده تا طاعات آنها سالم بماند و در آخرت بر آن طاعات، استحقاق پاداش پیدا کنند .»
3 . مادر خوشبختیها
بلاها و سختیها بوجود آورنده سعادت و خوشبختی برای انسانها هستند و در شکم گرفتاریها و مصیبتها، نیکبختی و سعادت نهفته است; چنان که خداوند میفرماید: «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» ; (15) «پس حتما با سختی، آسایشی است . حتما با سختی، آسایشی است .»
این یکی از قوانین عالم است که تا سنگ معدن ذوب نشود و گرمای طاقت فرسا نبیند هیچ گاه طلای ناب نخواهد شد و تا چاقو صیقل نبیند تیز و بران نخواهد شد . در انسان نیز این قانون جاری است و خداوند میفرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» ; (16) «همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم .»
مرحوم استاد مطهری در تفسیر این آیه میفرماید: «آدمی باید مشقتها تحمل کند و سختیها بکشد تا هستی لایق خود را بیابد، تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است، موجودات زنده با این شلاق راه خود را به سوی کمال میپیمایند . (17)
امیرمؤمنان علیه السلام در نامهای به عثمان بن حنیف فرماندار خویش در بصره، او را از این که در مجلس اشراف - که بینوایان در آن نبودند - شرکت کرده بود توبیخ میکند و زندگی ساده خود را شرح میدهد، آن گاه میفرماید: «الا وان الشجرة البریة اصلب عودا والرواتع الخضرة ارق جلودا والنباتات البدویة اقوی وقودا وابطا خمودا; (18) آگاه باشید! درختان بیابانی چوبشان سختتر و درختان کنار جویبار پوستشان نازکتر است . درختان بیابانی [که به وسیله باران سیراب میشوند] آتش چوبشان شعله ورتر و پردوامتر است .»
به همین دلیل اولیاء الهی که بیشتر محبوب خدایند بیشتر در معرض بلا و گرفتاری واقع میشوند، چنان که امام صادق علیه السلام میفرماید: «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا; (19) خداوند زمانی که بندهای را دوستبدارد او را در دریای شدائد غوطهور میسازد .»
تا نبیند رنج و سختی مرد، کی گردد تمام
تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود
پایداری و شجاعت زینب از نگاه دیگران
با ورق زدن صفحات تاریخ درمییابیم که حضرت زینب علیها السلام از همان اوان کودکی با رنج و سختی آشنا بود و در برابر هر مصیبت و رنجی که برای او پیش میآمد با صبر و شکیبایی مثال زدنی ایستادگی مینمود و راه رضای خدا را در پیش میگرفت . این امر سبب شده بود که آن بانوی بزرگ الگوی پایداری و شجاعتشناخته شود و لذا دانشمندان بزرگ اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در کتب خود زبان به تحسین گشودهاند و با الفاظ و عبارات مختلف از آن حضرت تجلیل نمودهاند .
برای نمونه ابن اثیر از مورخین بزرگ اهل سنت میگوید: «وکانت زینب امراة عاقلة لبیبة جزلة ... وهو یدل علی عقل وقوة جنان; (20) زینب زنی بود عاقل و خردمند و با زکاوت ... و این (یعنی کلام حضرت زینب در مجلس یزید) برعقل و قوت قلب [و پایداری او] دلالت میکند .»
همچنین جلال الدین سیوطی از مفسرین اهل سنت میگوید: «وکانت لبیبة جذلة عاقلة لها قوة جنان; (21) زینب بانویی خردمند و عاقل بود و از قوت قلب [و مقاومت] برخوردار بود .»
و نیز علامه مامقانی از علمای شیعه در مورد آن بانوی بزرگ میگوید: «وهی فی الصبر والثبات وحیدة; او در صبر و پایداری یکتا و بیهمتا بود .»
مصائب زینب از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام
قدامة بن زائده از پدرش نقل میکند که امام سجاد علیه السلام به من فرمود: ای زائده! شنیدهام به زیارت امام حسین علیه السلام میروی؟ چگونه به زیارت او میروی و حال آنکه مقام و منزلتی نزد سلطان خود داری; سلطانی که محبت ما را تحمل نمیکند . عرض کردم: به خدا قسم چنین نمیکنم مگر به خاطر خدا و رسولش و از هیچ غضبی (از ناحیه سلطان) نمیترسم . سپس امام علیه السلام خبری را برایم نقل فرمود که: وقتی در کربلا یاران امام شهید شدند و برای اسیری روانه کوفه میشدیم، به اجساد شهیدان که دفن نشده بودند نگاه میکردم و این برایم سختبود تا جایی که نزدیک بود جان از بدنم جدا شود، زینب علیها السلام آمد و گفت: «مالی اراک تجود بنفسک یا بقیة جدی و ابی واخوتی; چه شده است که میبینم میخواهی بذل جان کنی، ای باقیمانده جد و پدر و برادرانم؟» گفتم: چگونه ناراحت نباشم و حال آنکه پدر و برادران و عمو و پسر عمو و اهلم به خونهایشان آغشته شدهاند و برهنه هستند و کفن نشدهاند و مدفون نمیگردند؟
زینب گفت: «لا یجز عنک ما تری فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک و ابیک و عمک; آنچه میبینی تو را غمگین نکند، به خدا قسم که این عهدی است از فرستاده خدا به جدت و پدرت و عمویت .»
گفتم: این عهد چیست و این خبر کدام است؟ حضرت زینب علیها السلام فرمود: ام ایمن (22) برایم نقل فرمود: روزی رسول خدا به منزل فاطمه آمد، من برای او غذایی تهیه کردم و علی علیه السلام نیز یک طبق خرما آورد . من ظرفی از شیر و حلوا برای ایشان آوردم و پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام، فاطمة علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام از آن غذا خوردند و از آن شیر نوشیدند و از خرما تناول کردند، ... سپس به علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام نگاهی کردند، ما دانستیم که از روی سرور و شادمانی است ... سپس به سجده افتادند و صدای گریه ایشان بلند شد و اشکهایشان همچون باران جاری بود ... علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام از پیامبر پرسیدند: چرا گریه میکنید؟ خداوند چشمانتان را گریان نبیند، از این حالتشما قلب ما جریحهدار شد .
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمد! همانا برادرت پس از تو مغلوب واقع میشود و مورد حمله دشمنان قرار میگیرد و شهید میشود و بدترین خلق، او را خواهد کشت ... و ان سبطک هذا - و اوما بیده الی الحسین - مقتول فی عصابة من ذریتک واهل بیتک واخیار من امتک بضفة الفرات فی ارض یدعی کربلا; و بدرستی که نوه تو - اشاره فرمود به حسین - در بین گروهی از ذریه و اهلبیت و خوبان امت تو در کنار فرات کشته خواهد شد، در زمینی که کربلا نام دارد .» پس پیامبر فرمود: «این بود آنچه مرا به گریه انداخت و محزون ساخت .»
زینب فرمود: وقتی ابن ملجم - لعنة الله علیه - بر پدرم ضربه زد و اثر شهادت را در چهره او دیدم، به او عرض کردم که ام ایمن برایم این گونه نقل کرده، دوست دارم از شما آن را بشنوم، پدرم فرمود: یا بنیة الحدیث کما حدثتک ام ایمن; دخترم این خبر همان گونه است کهام ایمن برایت نقل کرده است . «کانی بک وببنات اهلک سبایا بهذا البلد اذلاء خاشعین تخافون ان یتخطفکم الناس فصبرا صبرا; گویا تو و دختران اهل تو را در این سرزمین اسیر میبینم با حالتی ذلتبار و ترسان، در حالی که میترسید مردم شما را به سرعت از بین ببرند، بر شما باد صبر کردن . (23) »
اشارهای به مصائب زینب علیها السلام
آن بانوی عظیم الشان - که به واقع زینت پدر و گل خوشبوی ولایتبود - در مقام و منزلت و فضائل اخلاقی چنان بود که او را عقیله بنی هاشم نام نهادند . او علی رغم چنین مقام و منزلتی و علی رغم تمام سفارشات و وصایای رسول گرامی اسلام در مورد اهل بیت علیهم السلام آماج بیشترین نامهربانیها قرار گرفت و با صبر و بردباری و استقامتبینظیر، چشمهای جهانیان را خیره کرد .
اگرچه برشمردن تمام مصائب زینب کبری علیها السلام و درک عمق فجایعی که در طول دوران زندگی بر ایشان وارد شد از طاقت ما خارج است، ولی با بیان پارهای از آنها ام المصائب بودن ایشان را از دور به نظاره مینشینیم، امید است که بتوانیم در این دانشگاه انسان ساز، درسهای آموزنده اخلاقی را فراگیریم و با عمل به آنها به تهذیب و تزکیه نفس خویش بپردازیم .
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
یکی از نویسندگان خوش ذوق فهرستی از برخی مصائب آن بانوی گرانقدر تهیه کرده و بیش از چهل مصیبتبرای ایشان بیان نموده است (24) که در این نوشتار در چند مرحله به برخی از آنها اشاره میکنیم .
الف) دوران پدر و مادر
دوران کودکی زینب علیها السلام که گمان میرفتبهترین دوران زندگی او باشد، با رنجها و تلخیهای بسیاری همراه بود . از طرفی با فراق بزرگترین انسان تاریخ; پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دیگر نمیتوانست آغوش گرم ایشان را که آرامش بخش روح و روان او بود احساس کند، و از طرف دیگر لحظه به لحظه با درد و رنجهای مادر مهربانش همراه بود; رنجهایی که تاریخ بشریت را تیره و تار نمود و لکه ننگی بر پیشانی مسببان آن تا ابدیتباقی گذاشت و دل اندیشمندان را جریحهدار نمود .
آن گل خوشبوی زهرا علیها السلام از غم و اندوه مادر، غمگین میگشت و میگریست . در آن هنگام که شدت ضربه درب خانه توسط مهاجمان، پهلوی صدیقه طاهره را شکست، گویی پهلوی زینب بود که میشکند، وقتی ضربه تازیانه دست مادرش را مجروح ساخت، گویی که تازیانهای بر قلب نازنین زینب وارد شده است، این حوادث و مصائب همیشه در ذهن آن دختر کوچک باقی بود و بر سینه پرعاطفه او سنگینی میکرد، ولی این پایان کار نبود و رنجها و سختیها یکی پس از دیگری خود را نمایان میساخت تا این که مصیبتسخت و طاقت فرسای شهادت مادر چون کوهی از مصائب در برابر او پدیدار گشت .
آن بانوی عزیز پس از شهادت مادر شاهد درد و رنج و تنهایی پدر بود که از فرط تنهایی و بیکسی سر بر چاه میگذارد و ندای مظلومیتخود را به چاه میگوید تا شاید او ندای حق علی علیه السلام را بشنود . در این میان شهادت پدر مظلومش بدستیکی از شقیترین انسانهای عالم، مصیبتبزرگ دیگری بود که به هیچ وجه برایش قابل جبران نبود . چرا که دیگر زینب هیچ یاور و پناهی نداشت و غریب و تنها شده بود . این حوادث، زینب کبری را همچون پولادی که در میان شعلههای آتش آبدیده میشود، مقاومتر و استوارتر میساخت .
ب) دوران امام حسن علیه السلام
بعد از شهادت پدر و شروع دوران خلافتبرادرش امام حسن مجتبی علیه السلام مصائب زینب باز هم ادامه داشت . برای او چقدر سختبود که ببیند مردمان سست ایمان بر بلندای منابر، پدر مهربانش را که یار و یاور و وصی و خلیفه بر حق رسول الله بود، دشنام میدهند . از طرف دیگر غریبی و بیکسی برادر و بیثباتی یاران بیوفای او، دل زینب را به درد میآورد . این سختیها زمانی به اوج خود رسید که خبر مسموم شدن برادرش امام حسن علیه السلام به او رسید و انبوهی از غم و اندوه را بر قلب او وارد ساخت، و از این سختتر برای زینب علیها السلام زمانی بود که شاهد تیرباران شدن بدن مطهر برادرش به هنگام تدفین بود . (25) با این حوادث مظلومیت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و خاندان امیرمؤمنان علی علیه السلام و فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام بیش از پیش هویدا میشد .
در حادثه کربلا، زینب علیها السلام سختیهایی را که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از قبل بیان فرموده بود، مشاهده مینمود . در این هنگام حضرت زینب علیها السلام تلخترین روز عمر خود را در پیش داشت; روزی که در وصف آن گفته شده «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله; هیچ روزی مانند روز تو نیست ای ابا عبدالله .» روزی که زینب علیها السلام شاهد تشنگی و عطش زنان و اطفال، شهادت فرزندان، برادر و فرزندان برادر بود و در نهایت وقتی برادرش آماده میدان رزم شد، گویی تمام عالم بر سر او خراب شد و هنگامی که اسب بیصاحب ابا عبدالله به خیمهگاه برگشت، زینب مصیبت زدهترین زن تاریخ گشت .
در حالیکه غم از دست دادن عزیزترین افراد قلب نازنین زینب علیها السلام را میآزرد، سفر طولانی و طاقت فرسای اسارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام آغاز شد و با توجه به بیماری امام سجاد علیه السلام قافله سالاری این کاروان غم زده و مصیبت دیده، به عهده زینب بود . این سفر با وقایع تلخی از جمله: نشان دادن سرهای بریده شهدا بر سر نیزهها، بیتابی کودکان یتیم و ماتم زده و خسته، بیماری امام سجاد علیه السلام که با حالتی بسیار اسفبار و دلخراش به همراه کاروان در حرکتبود، هتک حرمتحرم رسول خدا، شادمانی مردم کوفه و خارجی خواندن خاندان پیامبر اسلام و صدها فجایع و مصیبت دیگر، مصیبتهایی که یکی از آنها برای از پا درآوردن هر انسان کافی است; اما زینب کبری علیها السلام همچون کوهی سترگ و استوار، با خطبههای آتشین خود در کوفه و شام وظیفه افشاگری ظلم بنی امیه را به خوبی انجام داد و نهضتحسینی را به جهانیان عرضه کرد .
به راستی که انسان با شدت بلایا و مصائب زینب علیها السلام، تردیدی در عظمت و بزرگی مقام ایشان پیدا نمیکند و سخن پدر گرامیش علی علیه السلام به ذهن تداعی میکند که فرمود: «ان اشد الناس بلاء النبیون ثم الوصیون ثم الامثل فالامثل; شدیدترین بلاها و مصائب بر پیامبران وارد میشود، سپس به اوصیاء و بعد به شبیهترین افراد به آنها .» (26)
به امید آنکه با الگوگیری از صبر و استقامت زینب کبری علیها السلام، جامعه اسلامی ما در شرایط سخت و دشوار کنونی، راه صبر و استقامت پیش گیرد و در کوران حوادث و اوج امتحانهای الهی از مسیر دین و پیروی از خط ولایت و رهبری اهلبیت و اوصیای آنان خارج نشود .
پینوشت:
1) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، احمد الرحمانی الهمدانی، نشر مرضیة، ص634 .
2) زینب کبری عقیله بنی هاشم، حسن الهی، مؤسسه فرهنگی آفرینه، ص62 - 63 .
3) همان، ص64 - 67 .
4) اخبار الزینبات، یحیی بن الحسن بن جعفر، ص122 .
5) سجده/24 .
6) اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج2، ص72 .
7) زمر/10 .
8) مجمع البیان، ذیل آیه فوق .
9) بقره/155 - 157 .
10) بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج67، ص210 .
11) مجموعه آثار، مرتضی مطهری، صدرا، ج1، ص183 - 184 .
12) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج45، ص116و اللهوف علی قتلی الطفوف، ابن طاووس، دارالاسوة، ص201 .
13) نهج البلاغه، خطبه 141 .
14) بحارالانوار، همان، ج67، ص232 .
15) انشراح/5 و 6 .
16) بلد/4 .
17) مجموعه آثار، مرتضی مطهری، صدرا، ج1، ص176 .
18) نهج البلاغه، نامه 45 .
19) اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج2، ص252 و بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج67، ص207 .
20) اسد الغابة، ابن اثیر، دارالمعرفة، ج5، ص300 و الاصابة، ابن حجر عسقلانی، دارالجیل، ج7، ص684 .
21) فاطمة الزهراء بهجة المصطفی، احمد الرحمانی الهمدانی، همان، ص640 .
22) وی خادمه پیامبر گرامی اسلام بود و جزء اولین کسانی است که به ندای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پاسخ گفت و مسلمان شد و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله همراه حضرت فاطمه علیها السلام بود و در ماجرای فدک که ابوبکر از حضرت فاطمه شاهد خواست، ام ایمن به نفع آن حضرت شهادت داد ولی ابوبکر علی رغم اعتراف به اینکه او از اهل بهشت است، شهادتش را نپذیرفت .
ر . ک به شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، اسماعیلیان، ج13، ص272 و ج16، ص214 .
23) بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج45، ص179 - 183 و کامل الزیارات، ابن قولویه، مکتبة الصدوق، باب 88، ص277 - 278 .
24) زینب کبری، عقیله بنی هاشم، حسن الهی، مؤسسه فرهنگی آفرینه، ص70 - 73 .
25) مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، مطبعة الحیدریة، ج4، ص204، و بحارالانوار، مجلسی، همان، ج44، ص157 .
26) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج67، ص222 .
برچسبها: صبرزینبی, فضائل و مناقب حضرت زینب(س)