Blogger Template by Blogcrowds

‏نمایش پست‌ها با برچسب صبرزینبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صبرزینبی. نمایش همه پست‌ها


منابع مقاله:
، ؛
صفحه: 1


او فرزند على عليه السلام‏ و فاطمه عليها السلام است [1] و مقامى بس والا دارد. القابى همچون «عقيله بنى هاشم‏» ، «عارفه‏» ، «عالمه‏» ، «كامله‏» و «عابده‏» نشانگر شخصيت الهى اين بانوى بزرگ است.
او از جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و مادرش فاطمه زهرا عليها السلام حديث روايت كرده و بانويى است داراى قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت و...
زينب كبرى عليها السلام همواره مورد احترام امام حسين عليه السلام بود و از آغاز تا انجام قيام عاشورا همراه آن حضرت مسؤوليت‏سرپرستى اهل‏بيت عليهم السلام، بانوان و كودكان را به عهده داشت و در كنار امام سجاد عليه السلام پرچم پيام‏رسانى خون شهدا را در دست داشت.
اين بانوى بزرگ هم دختر شهيد، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد و هم عمه شهيد است. دو فرزند او به نام محمد و عون نيز همراه او در كاراون امام عليه السلام بودند و روز عاشورا به شهادت رسيدند.
صابره كربلا محرم اسرار امامت‏بود و از حوادث آينده خبر داشت. در يكى از منازل بين راه به نام «خزيميه‏» به امام حسين عليه السلام خبر داد كه هاتفى به او از سرنوشت كاروان، شهادت ياران و مصيبت‏هاى آينده خبر داده است. امام در جواب او فرمود: «يا اختاه! كل الذى قضى فهو كائن;[2]
اى خواهر! هر آنچه كه خدا مقدر كرده، محقق خواهد شد.»
امام سجاد عليه السلام نقل مى‏كند: «شب عاشورا شنيدم پدرم در حالى كه شمشير خود را آماده مى‏كرد، اشعارى در بى‏وفايى دنيا زمزمه و تكرار مى‏كرد. وقتى متوجه منظور ايشان شدم، بغض گلويم را گرفت اما عمه‏ام زينب عليها السلام طاقت نياورد و با نگرانى فرمود: «واثكلاه! ليت الموت اعدمنى الحياة، اليوم ماتت امى فاطمه وابى على و اخى الحسن;
واى از اين مصيبت‏سنگين! كاش، چنگال مرگ پرنده زندگيم را نابود مى‏كرد. امروز دوباره مرگ مادر، پدر و برادرم تكرار شد.» امام حسين عليه السلام او را دلدارى داد و به صبر سفارش كرد و همه اهل‏بيت عليهم السلام از اين صحنه گريستند. امام خطاب به آنان فرمود:
«يا اختاه! يا ام كلثوم! يا فاطمة! يا رباب! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جيبا ولا تغمشن وجها ولا تقلن هجرا; [3]
اى خواهر! اى ام‏كلثوم! اى فاطمه! اى رباب! متوجه باشيد كه وقتى من كشته شدم، گريبان ندريد و صورت نخراشيد و سخن بيهوده مگوييد.»
نافع بن هلال مى‏گويد:
وقتى امام حسين عليه السلام به خيمه زينب كبرى عليها السلام وارد شد، شنيدم آن بانوى سترگ از حضرت، وضعيت روحى ياران را پرسيد كه آيا از ثبات و پايدارى آنان اطمينان دارد؟
امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
«والله لقد بلوتهم فما وجدت فيهم الاشوس الاقعس يستانسون بالمنية دونى استيناس الطفل الى محالب امه; [4]
سوگند به خدا آنان را آزمودم، در ميان آنان احدى را نيافتم، مگر شجاعانى استوار كه اشتياق آنان به مرگ در ركاب من همچون انس كودك به سينه مادر است.»
دردناك‏ترين صحنه براى بانوان، به ويژه زينب كبرى عليها السلام لحظه وداع امام عليه السلام با اهل خيام بود كه باز همگى از طرف امام عليه السلام مامور به صبر شدند.
هنگامى كه «ذوالجناح‏» خبر شهادت سيدالشهداء عليه السلام را به خيمه‏گاه آورد اهل حرم به سوى قتلگاه روانه شدند. زينب كبرى عليها السلام با ديدن صحنه گودال فرياد زد:
وامحمدا! واعليا! هذا حسين بالعراء صريع بكربلا ليت السماء اطبقت على الارض وليت الجبال تدكدكت على السهل
با اين جملات در حالى كه امام در حال جان دادن بود خود را به پيكر برادر نزديك كرد و عمر سعد با گروهى خود را به گودال قتلگاه نزديك مى‏كردند.
«عقيله بنى‏هاشم‏» فرياد كشيد:
«واى بر شما. آيا مسلمانى بين شما نيست؟»
اما كسى پاسخ او را نداد و عمر سعد به سپاهيان خود دستور داد كار حسين عليه السلام را تمام كنند.
بانويى كه شهادت دو فرزند، برادران و برادرزادگان و خويشان را به چشم خود ديده است، تازه رسالت‏سنگينى را به دوش خود احساس مى‏كند. او بايد برخيزد و بيرق شهدا را تا پايان راه با صبر و پايدارى در دست گيرد.
شام غريبان، حركت از قتلگاه و حوادث مسير اسارت هر كدام به تنهايى براى زمين‏گير شدن قوى‏ترين مردان كفايت مى‏كرد اما زينب عليها السلام بزرگ‏تر و استوارتر از آن بود كه با سيل سهمگين طوفان‏هاى بلا بر خود بلرزد.
زينب كبرى عليها السلام بااين كه دلخراش‏ترين صحنه‏ها را ديد اما در هر فرصتى پيام عاشوراييان را با اقتدار و صلابت‏به گوش همگان مى‏رساند. در مجلس يزيد كه همه چيز براى تحريف خون كربلاييان فراهم شده بود خطبه آتشين[5] او ورق را برگرداند و جو تبليغاتى مسموم شاميان را چنان متحول ساخت كه دشمن از نگهدارى اسراى سرافراز در آن ديار احساس خطر مى‏كند. او فاطمه‏اى بود در شام و زبان گوياى على عليه السلام بود در كوفه. او به حق، زينب بود، زينت پدر...
ما يار قديم مشكلات و رنجيم
در سنگر صبر و در ميان گنجيم
در حادثه‏هاى تلخ حال خود را
با صابره كرببلا مى‏سنجيم [6]
......................................................................................................................
[1] . پایگاه حوزه، مجلات، مبلغان شماره 16، كربلا و الگوهاى رفتارى 2 (الگوهاى مثبت)
[2] .مقرم، مقتل الحسين عليه السلام، ص 176.
[3] .همان، ص 218.
[4] .همان، ص 219.
[5] .همان، ص 357.
[6] .نگارنده (حجت الله بيات)



پدیدآورنده:جواد محدثی،

،
اگر گاهی «عظمت در نگاه است، نه در چیزی که بدان می‏نگرند .» ، آنگونه که برخی گفته‏اند، گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است، نه در دیدنی‏ها .
آنکه به چشم «نظام احسن‏» به همه هستی می‏نگرد، از این نگاه، خیلی چیزها هم «دیده‏» می‏شود، هم «زیبا» دیده می‏شود، تا چه عینکی بر چشم زده باشیم و از کدام زاویه به هستی و حوادث بنگریم .
«زیبا بینی‏» هستی و حیات، هم آرامش روح و وجدان می‏بخشد، هم صلابت و پایداری و پایمردی می‏آفریند و هم قدرت تحمل ناگواری‏ها را می‏افزاید .
از این نگاه، «عاشورا» همانگونه که زینب کبری (ع) فرمود، جز «زیبایی‏» نبود .
آنچه زینب قهرمان در مقابل طعنه و طنز دشمن نسبت‏به این حادثه، بر زبان راند (ما رایت الا جمیلا) (1) ، - جز زیبا ندیدم - پیشتر آرزوی حسین بن علی (ع) بود که در طلیعه این سفر، آرزو و اظهار امیدواری کرده بود که آنچه پیش می‏آید و آنچه اراده خداست، «خیر» برای او و یارانش باشد، چه به صورت «فتح‏» ، چه به شکل «شهادت‏»:
«ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2)
زیبا دیدن خواهر و خیر دیدن برادر، مکمل یکدیگرند .
جلوه‏های زیبایی و نمادهای جمال در آینه کربلا بسیار است، که به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:
1 . تجلی کمال آدم:
این‏که انسان تا کجا می‏تواند اوج بگیرد، زلال شود، خدایی گردد، فانی در خدا شود، در «میدان عمل‏» روشن می‏شود . کربلا نشان داد که سقف تعالی انسان و آستانه رفعت روحی و تصعید وجودی و ظرفیت کمال جویی و کمال یابی او تا کجاست . پرونده آن حماسه نشان داد «که تا چه حد است مقام آدمیت‏» . این نکته برای جویندگان ارزش‏ها بسی زیباست و معیار!
2 . تجلی رضا به قضا:
در مقامات و مراحل عرفانی و سلوک، رسیدن به مقام «رضا» بسی دشوار و بس ارجمند است . اگر حضرت زینب، حادثه کربلا را زیبا می‏بیند، به خاطر بروز این شاخصه متعالی در عملکرد ولی خدا سیدالشهداست و یاران و دودمانش .
براستی که حسین بن علی (ع) در میان آنان که یکی به درد یا درمان و یکی به وصل یا هجران می‏اندیشند و آن را می‏پسندند، «آنچه را جانان پسندد» می‏پسندید . کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خدا بود . حسین بن علی (ع) در واپسین لحظات حیات در قتلگاه چنین زمزمه می‏کرد: «الهی رضی بقضائک‏» . خواهر خویش را نیز به همین نکته توصیه کرده بود: «ارضی بقضاء الله‏» .
این مرحله از عرفان، یعنی خود را هیچ ندیدن و جز خدا هیچ ندیدن و در مقابل پسند خدا اصلا پسندی نداشتن . در آغاز حرکت از مکه به سوی کوفه نیز در خطبه‏ای فرموده بود: «رضا الله رضانا اهل البیت‏» ، (3) رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!
این مبنای جانبازی و عشق حسین است و زینب عزیز، این را زیبا می‏بیند و این منطق و مرام را می‏ستاید .
آن روز که جان خود فدا می‏کردیم
با خون به حسین اقتدا می‏کردیم
چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفی «خود» ، اثبات «خدا» می‏کردیم (4)
3 . رسم الخط حق و باطل:
از زیبایی‏های دیگر عاشورا، خط کشی میان حق و باطل و تبیین منطقه حضور و عمل انسان‏های «دد منش‏» و «فرشته‏خو» ست .
وقتی خوبی و بدی و حق و باطل به هم در آمیزد، تیرگی باطل حق را هم غبار آلود و ناپیدا و مشوه جلوه می‏دهد . در ظلمت آبادی این چنین، گمراهی اندیشه‏ها و انسان‏ها طبیعی است و کفر نقابدار، مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می‏افکند . زیبایی کار امام حسین (ع) آن بود که مشعلی روشن کرد، تا راه، روشن شود، تیرگی‏ها بگریزد، چهره‏ها در آن هوای گرگ و میش فتنه و دروغ، نمایان و باز شناسانده شود، تا دیگر فریب و نقاب، بی‏اثر شود . آیا این زیبا نیست؟
عاشورا یک رسم الخط بود، ترسیم روشن خطی که حق و باطل را جدا کرد و مسلمان ناب را از مسلمان نمای مدعی باز شناساند، پیروان رحمان و جنود شیطان هر کدام در یک سو به عیان دیده شدند . حق، پی برده و صریح، به نبرد باطل آمد که عیان و بی‏نقاب به کربلا لشکر کشیده بود و مزورانه بر طبل «یا خیل الله ارکبی‏» می‏کوبید . اگر هم اندک تردیدی در «شناخت‏» باقی مانده بود، خطبه‏های زینب در کوفه و شام، آن را زدود . این از زیبایی‏های بس قیمتی حادثه خونین عاشورا بود .
4 . تبلور فتح ناب:
از زیبایی‏های دیگر عاشورا، مفهوم تازه‏ای از «پیروزی‏» است .
عده‏ای به غلط، پیروزی را تنها در «غلبه نظامی‏» می‏پندارند وشکست را در مظلومیت و شهادت . عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می‏توان «فاتح‏» بود و با کشته شدن هم می‏توان دفتر و کتاب پیروزی را نگاشت و با خون هم ترسیم «تابلوی ظفر» میسر است . پس فاتح معرکه کربلا حسین (ع) بود و چه فتح زیبایی!
این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل (قدس سره) هم جلوه گر شد و فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است . . . ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم .» (5) و این همان آموزش قرآنی «احدی الحسنیین‏» است که فرهنگ مبارزان الهی است .
کسی که به «تکلیف‏» عمل کرده باشد، در هر حال پیروز است، آن هم پیروزی ناب .
گر چه از داغ لاله می‏سوزیم
ما همان سر بلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح و شکست پیروزیم (6)
این دیدگاه را، هم امام حسین (ع) داشت، هم امام سجاد، هم حضرت زینب . با این دید، همه آن حوادث تلخ، چون پیامدی به سود اسلام و حق داشت، جمیل و شیرین بود . وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید: «چه کسی غالب شد؟» حضرت فرمود: آنگاه که وقت نماز فرا می‏رسد، اذان و اقامه بگو، خواهی فهمید که چه کسی پیروز شد! (7)
و آیا این، در حادثه کربلا زیبا نیست؟ پیروزی، حتی در صورت کشته شدن و شهادت!
5 . حرکت در مسیر مشیت‏خدا:
زیباترین جلوه این است که انسان، یک عمل و حادثه را در بستر «مشیة الله‏» و همسو با «خواست‏خدا» ببیند . اگر سالار شهیدان و یارانش به خون نشستند و اگر زینب و دودمان مصطفی به اسارت رفتند، این در لوح مشیت الهی رقم خورده بود و چه جمالی برتر از این‏که کارگروهی با جدول مشیت‏خدا هماهنگ گردد؟ !
مگر به حسین بن علی (ع) از غیب، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت‏خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟
هر دو، هزینه‏ای بودند که برای بقای دین و افشای طاغوت، می‏بایست پرداخته می‏شدند، آن هم عاشقانه، صبورانه و قهرمانانه!
برای زینب بزرگ، که پرورده دامان وحی و تربیت‏شده مکتب علی (ع) است، این حرکت در بستر مشیت الهی، اوج ارزش‏ها و زیبایی‏هاست . وی مجموعه این برنامه را از آغاز تا انجام، زیبا می‏بیند، چون تک تک صحنه‏ها را منطبق با آن «خواسته ربوبی‏» می‏بیند .
آیا با این تحلیل و نگاه، حادثه عاشورا زیبا نیست؟
6 . شب قدر عاشورا:
این صحنه، از درخشان‏ترین جلوه‏های زیبایی است . کسانی که در سر دوراهی رفتن و ماندن، «ماندن‏» را که نشان «وفا» و «ایثار» است‏بر می‏گزینند و «زندگی بدون حسین‏» را ذلت و مرگ می‏شمارند .
آن خطبه امام، آن ابراز وفاداری یاران، آن سخنان و سؤال امام با قاسم، آن شب بیداری اصحاب تا سحرگاهان، آن زمزمه تلاوت قرآن و نیایش از خیمه‏ها، آن اعلام وفاداری یاران در حضور زینب کبری و امام حسین (ع)، هر کدام برگی زرین از این «کتاب جمال‏» است . چرا زینب، عاشورا را زیبا نبیند؟
آنچه در کربلا اتفاق افتاد، به یک «بنیاد» تبدیل شد، برای مبارزه با ستم در طول تاریخ و در همه جای زمین . آیا این زیبا نیست؟
لحظه لحظه‏های عاشورا، به صورت یک «مکتب‏» در آمد، که به انسان «آزادگی‏» ، «وفا» ، «فتوت‏» ، «ایمان‏» ، «شجاعت‏» ، «شهادت طلبی‏» ، . . . و «بصیرت‏» آموخت . آیا این زیبا نیست؟
خون‏های مطهری که در آن دشت‏بر زمین ریخت، سیلی شد و بنیان ستم را ویران کرد . آیا این زیبا نیست؟
هر بساطی را که عمری شامیان گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
و . . . آیا این زیبا نیست؟
فاجعه آفرینان کوفه و شام، فکر می‏کردند با قتل عام اصحاب حق، خود را جاودانه می‏سازند . ولی در نگاه ژرف زینب، آنان گور خویش را کندند و چهره نورانی اهل بیت روشن‏تر و نامشان جاودان و دین خدا زنده و کربلا یک دانشگاه شد .
زینب قهرمان و عارف، این‏ها را می‏دانست و از ورای قرون می‏دید . این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه، که با طعنه خطاب به این بانوی اسیر گفت: کار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی، فرمود:
ما رایت الا جمیلا . . . جز زیبا چیزی ندیدم!
پی‏نوشت‏ها:
1 . بحارالانوار، ج 45، ص 116 .
2 . اعیان الشیعه، ج 1، ص 597 .
3 . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 328 .
4 . از نویسنده .
5 . صحیفه نور، ج 13، ص 65 .
6 . از نویسنده .
7 . اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من الغالب (امالی شیخ طوسی، ص 66).


پدیدآورنده: فریده مصباحی ،

،
ایستادگی در برابر ظلم و ظالم و تلاش برای محو آن، از ویژگیهای مهم فرهنگ اسلامی است که در فرهنگ عاشورا و حماسه قیام امام حسین - علیه‏السلام - به زیباترین شکل متجلی شد. حماسه عاشورا را می‏توان رویارویی انسان با شیطان تفسیر کرد; انسانهایی که اعمال آنها از قدرت ایمان و جهان‏بینی آنان نشات می‏گرفت و شهادت اسارت - که نتیجه قطعی آن بود - جز حلاوت، زیبایی و جلوه‏های شورانگیز عشق و عرفان چیز دیگری به همراه نداشت. اصحاب عاشورا با الهام از پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - و آیین مقدس او، هدف خویش را دفاع از ارزشها و آرمانهای اسلامی قرار داده بودند و هرگونه تحمل سختیها و رنجها را فرصتی برای پیوستن به محبوب می‏دانستند و در نتیجه مسائل عاطفی، عشق و علاقه به خانه و خانواده و دلبستگی به جهان برای آنان دارای چنان لذت معنوی بود که درد ناشی از آن نتوانست‏حتی احساس تسلیم در برابر دشمن را برایشان ایجاد کند; نمونه بارز آن را در شخصیت‏حضرت زینب - سلام‏الله علیها - قهرمان حماسه کربلا می‏توان مشاهده کرد. او که در مکتب والای رسالت و امامت تربیت‏شده است، با اتکاء به ایمان و توکل به خدا، وظیفه خود را در قافله‏سالاری کاروان بازماندگان عاشورا بخوبی ایفا نمود و ضمن رهبری و نگهداری از کودکان و داغدیدگان، از هر فرصتی برای ابلاغ پیام عاشورا استفاده کرد.
اینک گوشه هایی از حماسه‏های حضور این بانوی قهرمان را در راه اعتلای ارزشهای متعالی به تصویر می‏کشیم:
برای آخرین بار که امام حسین - علیه‏السلام - به نزد بانوان حرم می‏آید به حضرت زینب - سلام‏الله علیها - می‏فرماید، خواهرم جامه کهنه‏ای برایم بیاور که احدی از این مردم در آن رغبت نکند تا آن را زیر لباسهایم بپوشم شاید پس از کشته شدن بدنم را برهنه نکنند، (1) این بانوی شکیبا به درخواست مرادش عمل می‏کند و همچون کوهی استوار، برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می‏کند زیرا او در کتاب درسش آموخته است:
"ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل‏الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون. " (2)
و نیز از معلم مکتبش امام علی - علیه‏السلام - شنیده است، پایگاه شهادت صبر نیست، که جایگاه شکر و بشارت است. (3)
آنان که به مرگ سرخ لبخند زدند با شوق، قدم در ره دلبند زدند
از شهر و دیار و یار و از همدم خویش بگسسته و با خدای پیوند زدند
عصر عاشورا فرامی‏رسد، وقتی زنان را از خیمه‏ها بیرون می‏ریزند تا خیمه‏ها را آتش بزنند، قهرمان کربلا با دیدن شهدا مرثیه‏سرایی می‏کند و می‏فرماید:
"یا محمدا، هذا حسین بالعراء تسفی علیه الصبا، قتیل اولاد البغایا! واکرباه! الیوم مات جدی رسول‏الله، یا اصحاب محمدا هولاء ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا. " (4)
او که مظهر صبر و بردباری است‏با این سخنان، انگیزه قیام سالار شهیدان را که همان احیای اهداف جد بزرگوارش است‏بیان کرده و رسوایی و ننگ کشتن فرزند پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - را به رخ تماشاچیان می‏کشد تا قیام حسینی راهگشای همه مظلومان تاریخ شود. و هنگامی که شمر ملعون عزم کشتن امام سجاد - علیه‏السلام - را می‏کند اوست که با دفاع از امام زمانش مانع کشتن او می‏شود (5) ، و بدین ترتیب درخت ولایت را آبیاری می‏کند.
روز عاشورا به پاس حرمت‏خون حسین یاری از دین خدا و مظهر علام کرد عترت آل عبا را کرد محفوظ از خطر سرنگون چتر و لوای مردم بدنام کرد صبح روز بعد کاروان اسرا را به سوی کوفه حرکت دادند، ابتدا آنان را از کنار کشتگان گذراندند. خواهر به سراغ بدن مطهر برادر می‏رود; بدن را برهنه می‏بیند و آن جامه کهنه را هم در تن برادر مشاهده نمی‏کند، تا آنان که با کشتن حسین - علیه‏السلام - راه را برای جاودانگی حکومت ننگین خود هموار می‏دیدند و مستانه سرود پیروزی می‏خواندند، کوس رسواییشان به صدا درآید و تاریخ نظاره‏گر پیروزی خون بر شمشیر باشد. قهرمان کربلا از دیدن آن صحنه‏های دلخراش که قلم توان ترسیم آن را ندارد، بی‏تابی نمی‏کند و به بی‏تابان نوید عهد و پیمانی را می‏دهد، که دور از چشم نامحرمان می‏آیند و بدنهای قطعه‏قطعه را به خاک می‏سپارند و علی رغم تلاش کافران، قبور مطهرشان محفل دلسوختگان می‏شود. (6)
حضرت زینب - سلام‏الله علیها - که با صبری جزیل شهادت بیست نفر از نزدیکترین افراد خانواده خود را به چشم دید، مصیبتهای جانکاه و مناظر دلخراش ناشی از شکنجه‏های روحی و جسمی اسرا را در طول سفر تحمل کرد و در تکمیل حرکت عاشورا و لبیک‏گویی به نیابت‏خاصه (7) تلاش نمود و با بیان خطبه‏هایی در اوج بلاغت، پیام شهادت را ابلاغ کرد. وقتی خاندان پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - به کوفه رسید، خفتگان کوفه برخاستند تا داستان اسرا را جویا شوند، او لب به سخن گشود و پس از حمد و ستایش خداوند، فریبکاری و حیله‏گری کوفیان را زیر سؤال برد و آنان را در این فاجعه بزرگ ملامت کرد. (8)
در مجلس ابن زیاد، این چاکر و خانه‏زاد اموی، شاد و مغرور از جنایات خویش پیروزی ذلت‏بار خود را به رخ دخت فاطمه - سلام‏الله علیها - کشید و گفت:
"کیف رایت صنع‏الله باخیک و اهل بیتک"؟ (9)
حضرت زینب - سلام‏الله علیها - با کمال افتخار می‏فرماید:
"ما رایت الا جمیلا. . . " (10) .
بانوی کربلا در حوادث جانگداز عاشورا، در گلوی پاره پاره قهرمان شش ماهه و بدن بدون سر سبط پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - چه چیزی را مشاهده می‏کند که در نظر او جمیل است،
سر به خاک سر کوی تو نهد جان،ای دوست جان چه باشد که فدای رخ زیبا نشود
امام خمینی (س) در این مورد می‏فرماید:
"شما ملاحظه کنید که بهترین خلق‏الله در عصر خودش حضرت سیدالشهدا - سلام‏الله علیه - و بهترین جوانان بنی‏هاشم و اصحاب او شهید شدند و از این دنیا رفتند با شهادت، لکن وقتی که در آن مجلس پلید یزید صحبت می‏شود، حضرت زینب - سلام‏الله علیها - قسم می‏خورد که "ما راینا الا جمیلا"، رفتن یک انسان کامل، شهادت یک انسان کامل در نظر اولیای خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. " (11)
یکتا موعظه خداوند این است که:
"قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی. " (12)
یعنی:ای پیامبر به امت‏بگو که قیام کنید و قیام "لله" باشد. اگر قیام برای خدا باشد، اگر عمل برای خدا باشد شکست ندارد. خواجه عبدالله انصاری، اول منزل سلوک را " یقظه" یعنی بیداری می‏داند و این آیه شریفه را شاهد می‏آورد که خدا فرموده است، ان تقومو الله، و تعبیرش این است که بیدار شوید، بیدار شدن نوعی "قیام" است; (13) بنابراین تمام نهضتهای عالم نیز قیام است; قیام از خواب و قیام بعد از بیداری.
اول قدم این است که از غفلت و خواب سنگینی که طبیعت‏بر انسان غلبه کرده بیدار شود و توجه کند به اینکه عالم طبیعت چیست و به کجا سیر می‏کند. انسان غافل که در دار دنیا اسیر است، سعادتمند نخواهد شد ولی اگر غفلت را کنار بگذارد و توجه به معنویات و یا ماوراء طبیعت‏بکند و راه مستقیم یعنی راه "الی‏الله" را طی کند، انحرافات را کنار بگذارد و توجه به خدا و احکام او، مجاهده برای او و قیام‏لله را ره‏توشه خود کند به سعادت که همه آن نور است، خواهد رسید.
"الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. " (14)
قیام برای خدا، ابراهیم خلیل الله را به منزل خلت رسانده و از جلوه‏های گوناگون طبیعت رهانده; لا احب الافلین (15) و موسی کلیم‏الله را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرده و او را به میقات رسانده. . . و پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - را بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داده و توحید و تقوا را جایگزین بتها نموده و او را به مقام، قاب قوسین او ادنی، (16) رسانده است.
نکته مهم در آیه شریفه اینکه قیام می‏تواند فردی یا اجتماعی باشد; یعنی ادای تکلیف است و اگر انسان تشخیص بدهد که قیام‏لله است از تنهایی و یا جمعیت کم هراسی ندارد. بزرگ‏مردان تاریخ اینگونه عمل کردند که از جمله می‏توان حضرت ابراهیم (س) ، حضرت موسی (س) و حضرت محمد (ص) را نام برد.
وقتی که مطلبی الهی شد، دیگر خوف از قدرتها نیست زیرا هیچ قدرتی مانند قدرت خدا نیست و ایمان به قدرت مطلق خدای تبارک و تعالی، طمانینه‏ای را در نفس ایجاد می‏کند که دیگر شکست معنا ندارد و این مثل قطره‏ای است که چون به دریا متصل شود، پشتوانه‏اش دریای غیرمتناهی است. بنابراین حکم همان دریا را پیدا می‏کند.
قطره بودم چو شدم غرقه دریای قدم قطرگی رفت دگر من همه دریا بودم چون ز خود فانی و باقی به بقای تو شدم در همه کون و مکان مطلق و بیجا بودم نکته قابل توجه اینکه بر اساس فطرت الهی عشق به کمال مطلق و قلبش توجه به جمیل مطلق دارد و همین امر موجب می‏شود که هرکس به حسب حال و مقام خود کمال را در چیزی تشخیص دهد و قلب او متوجه آن شود; اهل دنیا، کمال را در لذایذ دنیا تشخیص داده‏اند و جمال دنیا در چشم آنها زینت‏یافته است و چون فطرتا طالب کمال مطلق است اشتیاقش در امور دنیوی محدودیت ندارد و آتش اشتیاقش در هر زمینه‏ای که طلب می‏کند، شعله‏ورتر می‏گردد; مانند ریاست‏طلبی، شهوت و. . . . در حدیث می‏فرماید، کسی که تعلق داشته باشد دلش به دنیا، تعلق پیدا کند قلبش به سه چیز، اندوهی بی‏زوال، آرزویی که به او نرسد، امیدی که به آن نائل نشود. (17) اهل آخرت نیز کمال را در مقامات و درجات آخرت تشخیص داده و قلوبشان متوجه آن است و اهل الله در جمال حق کمال و در کمال او جمال را یافته‏اند، بنابراین قرآن می‏فرماید:
"وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض" (18)
اهل الله به مرتبه‏ای از اخلاص رسیده‏اند که حق‏تعالی آنان را در پناه خود قرار می‏دهد، کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، آمن من عذابی، ادراک زیبایی جمال حق، برای امام حسین - علیه‏السلام - آنقدر جلوه دارد که در آخرین لحظات حیات خویش، غرق در عبودیت همه دردها و مصائب را بر خویشتن هموار می‏بیند و با همه وجود فریاد می‏زند:
"صبرا علی قضائک، یا رب لا اله سواک، یا غیاث‏المستغیثین، مالی رب سواک ولا معبود غیرک. . . . " (19)
حضرت زینب - سلام الله علیها - نیز به این زیبایی‏شناسی که بر اساس ایمان و یقین به ذات و جمال مقدس حضرت حق استوار است، آراسته شده بود، بنابراین صحنه عاشورا از نظر او، عشقبازی شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل بود که به وصال یار می‏شتافتند.
هلا عارف خرقه گلگون شهید شقایق‏وش خفته در خون شهید
سروشی که در عرش نای تو بود چه رندانه در گوش جانم سرود
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن پرستو شدن
یکی دیگر از نکات قابل توجه در حماسه عاشورا "صبر و مقاومت" است، حضرت امام (ره) در این مورد می‏فرماید، زینب - سلام‏الله علیها - در دنباله آن مصیبت‏بزرگی که "تصغر عنده المصائب" ایستاد و در مقابل کفر و هرجا موقع شد، مطلب را بیان کرد، (20)
خداوند در قرآن می‏فرماید:
"والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. " (21)
انسان در خسارت است، انسان شقی است مگر آن کسانی که تحت تربیت انبیای عظام ایمان آورده‏اند و مومنین دارای این صفات هستند: عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر; یعنی آنهایی که عمل صالح و سفارش به صبر و حق می‏کنند، اگر انسان بخواهد حق را به دست‏بیاورد باید صبر کند. قرآن در سوره یوسف می‏فرماید: وقتی که حضرت یعقوب داستان ربوده شدن حضرت یوسف را از زبان پسرانش می‏شنود، صبر را مدح می‏کند و می‏فرماید: ". . . فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون"، (22) یعنی یوسف را نمی‏خواهد و به او عشق نمی‏ورزد و از فقدانش دچار شدیدترین اندوه نمی‏گردد، مگر به خاطر خدا و راه او. قرآن کریم پیامبر - صلی‏الله علیه و آله - را نیز در برابر استکبار به صبر جمیل دعوت می‏کند و می‏فرماید، "فاصبر صبرا جمیلا". (23)
خواجه عبدالله انصاری در باب صبر می‏گوید، صبر نگاهداری نفس است از شکایت‏بر جزع مستور، و کمال‏الدین عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل می‏گوید، مراد شیخ که فرماید صبر خودداری از شکایت است، شکایت‏به مخلوق است والا شکایت‏به حق تعالی و اظهار جزع در درگاه قدس با صبر منافات ندارد، از سیره انبیا عظام و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، نیز چنان ظاهر می‏شود، آنکه مقامات آنها بالاتر از صبر، رضا و تسلیم بود، مع ذلک هیچ گاه از دعا و عجز و تضرع در درگاه معبود خودداری نمی‏کردند و عرض حاجات خود را به حضرت حق تعالی می‏نمودند و این مخالف با مقامات روحانیه نیست‏بلکه تذکر حق و انس و خلوت با محبوب و اظهار عبودیت و ذلت در پیشگاه عظمت کامل مطلق غایت آمال عارفین و نتیجه سلوک سالکین است. (24)
صبر در زندگی انسان دارای ثمرات بسیار زیادی است; مثلا اگر انسان در حوادث ناگوار، مشقت عبادات و تلخی ترک لذات نفسانی صبر کند کم کم برای نفس تحمل مشقات آسان می‏شود و موجب ترقی و رشد معنوی می‏شود یا به عبارت دیگر صبر در معاصی منشا تقوای نفس، صبر در طاعات منشا انس به حق و صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی می‏شود که از مقامات بزرگ اهل ایمان است. امام صادق - علیه السلام - می‏فرماید:
"الصبر من الایمان بمنزلة الراس من الجسد; فاذا ذهب الراس، ذهب الجسد، و کذلک اذا ذهب الصبر، ذهب الایمان. " (25)
انسان غیر صابر قلبی مضطرب و دلی لرزان دارد و شکایات و ناشکیبایی او نه تنها موجب تحقیر شدن نزد خلق خدا می‏شود، بلکه بنده‏ای که نتواند در مقابل هزاران نعمتی که خداوند به او عطا فرموده یک مصیبتی از محبوب خود را تحمل کند چه ایمان و تسلیمی در مقام مقدس حق دارد، پس می‏توان گفت کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد زیرا اضطرابهای درونی و شکایتها موجب بغض به حق و قضای الهی و در نتیجه ملکه انسان غیر صابر می‏شود و انسان در ظاهر و باطن دشمن خدا می‏گردد و به شقاوت ابدی مبتلا می‏شود.
در حدیث است ازامام علی - علیه السلام - که از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل می‏کند، صبر سه گونه است: صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از معصیت و کسی که بر مصیبت صبر کند تا آنکه برگرداند مصیبت و شدت آن را به نیکویی عزای آن (یعنی با صبر جمیل شدت مصیبت را رد کند) ، بنویسد خدا برای او سیصد درجه; مابین هر درجه تا درجه مثل مابین آسمان و زمین، و کسی که صبر نماید بر اطاعت‏بنویسد خدا از برای او ششصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه قعر زمین تا عرش و کسی که صبر کند بر معصیت، بنویسد خداوند برای او نهصد درجه، میانه درجه تا درجه مثل میانه منتهای زمین تا منتهای عرش! (26)
آنچه تاکنون بیان شد در مورد حال عامه است و در مورد اهل سلوک و اولیای خدا صبر به صورتهای ذیل تعریف می‏شود:
صبر فی الله، و آن ثبات در مجاهده و ترک مالوفات و مانوسات و ترک خویشتن است در راه محبوب;
صبر مع الله، مربوط به اهل حضور و مشاهده جمال است در وقت‏خروج از جلباب بشریت، و تجرد از ملابس افعال و صفات، و متجلی شدن قلب به تجلیات اسماء و صفات، و توارد واردات انس و هیبت و حفظ نفس از تلونات و غیبت از مقام انس و شهود; صبر عن الله، از درجات عشاق و مشتاقین است از اهل شهود و عیان، در صورتی که رجوع به عالم خود کنند و به عالم کثرت و صحو برگردند. امیرالمومنین -علیه السلام - می‏فرماید:
وهبنی صبرت عی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک. (27)
صبر بالله، و آن از برای اهل تمکین و استقامت است. که بعد از حال صحو و بقابالله و پس از تخلق به اخلاق الله، بر آنها رخ دهد، (28) در قلب سلیم غیر خدا معنا ندارد و صبر مراتب سیر سالکین است که از خود و آمال نفسانی جدا شده و به سوی خدا هجرت می‏کنند.
در ضمیر ما نمی‏گنجد به غیر از دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست‏بس انسانی که فطرتا حب به کمال و جمال دارد و خداخواه و خدابین است; هرچه از جانب خدا بر او وارد شود حتی اگر به ظاهر ناگوار باشد، برای او مطلوب و زیباست; زیرا از حب دنیا و نفس وارسته است و لغزشها به علت‏حجابهای ناشی از حب غیر خداست.
قرآن می‏فرماید:
"یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، وادخلی جنتی". (29)
صاحب نفس مطمئنه، راضی و مرضی جذبه حبیب و محبوب خویش است و رسیدن به مقام استهلاک و فنایی که در آن اسم و رسمی از سالک و صبر و سلوک نیست.
بانوی قهرمان عاشورا که در خاندان عصمت تربیت‏شده است، در کربلا معراج به سوی محبوب را طلب می‏کند و با شجاعت، شکیبایی در مصایب، استقامت در راه حق، اخلاص، ایثار، مناعت، ایمان، یاد خدا، تسلیم، توحید و همه فضایل انسانی درس زیبایی شناسی به همه رهروان راستینش می‏دهد.
هر آیه در صحایف علوی به وصف نازل بر انبیا شده در شان زینب است
در خطبه‏اش که کوفه از آن شد سکوت محض گویی که ممکنات به فرمان زینب است
ابن زیاد خائف و رسوا مفتضح در بارگاه خویش زعنوان زینب است
پی‏نوشتها:
1. زندگانی حضرت فاطمه زهرا (س) و دختران آن حضرت، ص‏205.
2. آل عمران/169.
3. نهج البلاغه، خطبه 154.
4. نفس المهموم، ص‏199.
ترجمه:ای محمد این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار می‏افشاند،ای دریغا وای افسوس که امروز جدم رسول خدا کشته شد!
5. همان، ص‏200.
ای اصحاب و یاران محمد! آخر اینان فرزندان حضرت مصطفی هستند که همچون اسیران آنان را می‏برند.
6. کامل الزیارة، ص‏261 - 266.
7. در روایتی که حاکی از وصیت امام به زینب (س) است چنین آمده است:
"اوصی الی اخته زینب بنت علی فی الظاهر فکان مایخرج عن علی بن الحسین فی زمانه من علم ینسب الی زینب بنت علی عمته سترا علی علی بن الحسین و تقیه اتقاء علیه". (الخصائص الزینبیة، ص‏241) .
8. احتجاج طبرسی.
9. الفتوح، ج‏3، ص‏142.
ترجمه: رفتار خدا را با برادر و جدت چگونه دیدی؟
10. همان جا.
ترجمه: من جز زیبایی ندیدم.
11.
12. سبا/46.
13. منازل السائرین (شرح تلمسانی) ، ص‏53.
14. بقره/257.
15. انعام/76.
16. نجم/9.
17. اصول کافی، ج‏2، ص‏320.
18. انعام /79.
19. مقتل الحسین، مقوم، ص‏357.
ترجمه: خدایا! در برابر تقدیر و دستور تو شکیبایی می‏کنم،ای پروردگار من! جز تو خدایی وجود ندارد،ای پناه بی‏پناهان! من به غیر تو پروردگاری ندارم و به غیر تو معبودی نمی‏شناسم. . . .
20. صحیفه امام، ج‏17، ص‏56.
21. آیات سوره عصر.
22. یوسف/18.
23. معارج/5.
24. چهل حدیث، ص‏260 - 261.
25. اصول کافی، ج‏2، ص‏87، کتاب ایمان و کفر، باب صبر، حدیث 2.
ترجمه: صبر نسبت‏به ایمان به مثابه سر است نسبت‏به بدن. پس وقتی سر رفت، جسد برود، و همین طور وقتی که صبر رفت، ایمان برود.
26. چهل حدیث، ص‏265 - 266.
27. فرازی از دعای کمیل ابن زیاد، خائف و رسوا و مفتضح.
28. چهل حدیث، ص‏267 - 268.
29. فجر/27 - 30



پدیدآورنده: تقوی - صادقی ،
طلیعه سخن
در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت (1) خانه نبوت با بی‏قراری تمام در انتظار مولودی بود که تا چند لحظه دیگر پای به این جهان می‏نهاد . پس از آن که لحظه فرخنده فرا رسید، خبر مسرت بخش آن منتشر شد و عطر خوش این ولادت کوچه‏های مدینه را فراگرفت . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از تبریک و تهنیت، نام او را «زینب‏» گذاشت تا به این وسیله خاطره دختر مرحومه‏اش «زینب‏» را که کمی قبل از ولادت این کودک، جهان را بدرود گفته بود زنده نگاه دارد . او بعدها در کسب فضایل و مناقب و کمالات انسانی زبان زد عام و خاص گشت; به حدی که برای او بیش از 60 لقب ذکر شده است . برخی از این القاب عبارتند از: نائبة الزهراء، ملیکة النساء، سیدة العقایل، فصیحة، بلیغة، کاملة، عابدة، فاضلة، عارفة، صابرة، و عظیمة بلواها . (2)
مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی در سروده‏های معروف خود به فضائل و القاب آن بانوی بزرگ اشاره کرده است که برای اختصار به ذکر برخی از ابیات آن اکتفا می‏کنیم:
ما ورثته من نبی الرحمة
جوامع العلم اصول الحکمة
سر ابیها فی علو الهمة
والصبر فی الشدائد الملمة
ثباتها تنبئ عن ثباته
کان فیها کل مکرماته
لها من الصبر علی المصائب
ما جل ان یعد فی العجائب (3) «او جوامع علم و اصول حکمت را از پیامبر رحمت‏به ارث برده است . در بلند مرتبه بودن همت و صبر در سختیهای خسته کننده و طاقت فرسا سر پدرش بود . (یعنی اوصاف پدرش در او نهان بود).
استقامت و ثبات زینب از استقامت و ثبات پدرش خبر می‏دهد، گویا در وجود او تمام کرامتها [و صفات پسندیده] حضرت علی علیه السلام وجود دارد . در صبر و شکیبایی بر مصیبتها آن چنان بود که نزدیک است از عجائب شمرده شود .»
آن بانوی بزرگ که در دوران زندگی خود با حوادث و مصائب بزرگی مواجه شده بود، در نیمه رجب سال 62 هجری در سن 56 سالگی با کوله‏باری از غم و اندوه، دنیای فانی را وداع گفت و به دیار حق شتافت . (4)
از آن جا که شخصیت‏حضرت زینب علیها السلام با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختیها قرین است‏به حدی که او را «ام المصائب‏» و «ام العزائم‏» نامیده‏اند، از اینرو برآنیم تا در این مقال، مختصری پیرامون موضوع «صبر و استقامت‏» مطالبی را بیان کرده و سپس با ذکر نمونه هایی از صبر و استقامت آن بانوی بزرگ، این بحث را به پایان رسانیم .
آثار صبر بر مصیبت
صبر و استقامت در برابر سختیها، یکی از مهمترین اصول اخلاقی اسلام است . در روایات به سه نوع صبر اشاره شده است; صبر بر مصیبت، صبر در مقابل معصیت و صبر در مقام عبادت و بندگی . از آنجا که در این مقاله از صبر بر مصیبتها و سختیها سخن می‏گوئیم، در اینجا برخی از آثار صبر بر مصائب را بیان می‏کنیم .
1 . رمز پیروزی
خداوند متعال می‏فرماید: «وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون‏» (5) ; «و از آنها امامان و پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می‏کردند، بخاطر این که شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند .»
در صدر اسلام مسلمانان با سختیهای فراوانی دست‏به گریبان بودند و از سوی مشرکین مورد آزار و اذیت واقع می‏شدند و عده‏ای از آنان که طاقت تحمل این سختیها را نداشتند، عنان صبر و شکیبایی را از کف می‏دادند . در این آیه خداوند متعال خطاب به پیامبر و مسلمانان سرگذشت قوم بنی اسرائیل را بازگو می‏نماید تا هم آنان را تسلی و دلداری دهد و به صبر و شکیبایی و پایداری دعوت نماید و هم بشارتی باشد که اگر صبر و پایداری را پیشه کنند بر مشرکان پیروز خواهند شد; چنان که قوم بنی اسرائیل که از طرف کفار و مشرکین مورد آزار و اذیت واقع می‏شدند پس از تحمل سختیها و مقاومت در برابر دشمنان، به پیروزی رسیدند و خداوند مقام امامت و پیشوایی بر مردم را به گروهی از آنان عطا فرمود .
پس در آیه مورد بحث دو چیز به عنوان رمز پیروزی بیان شده است: یکی ایمان و یقین به آیات الهی و دیگری صبر و استقامت و شکیبایی .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: «فمن صبر واحتسب لم یخرج من الدنیا حتی یقر الله له عینا فی اعدائه مع ما یدخر له فی الآخرة; (6) کسی که شکیبایی کند و آن را به حساب خدا بگذارد، از دنیا بیرون نمی‏رود تا خداوند چشمش را با شکست دشمنانش روشن کند، علاوه بر پاداشهایی که برای آخرت او ذخیره خواهد کرد .»
2 . پاداش اخروی
هنگامی که مسلمانان برای هجرت، با مشکلات و مصایب فراوانی روبرو بودند، این آیه نازل شد: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب‏» (7) ; «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی‏حساب دریافت می‏دارند .» در این آیه تعبیر به «یوفی‏» که از ماده «وفی‏» و به معنای اعطای کامل است، از یک سو، و تعبیر به «بغیر حساب‏» از سوی دیگر نشان می‏دهد که صابران و استقامت پیشگان برترین اجر و پاداش را در پیشگاه خداوند دارند . شاهد این سخن حدیث معروفی است که امام صادق علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل فرموده‏اند: «اذا نشرت الدواوین ونصبت الموازین لم ینصب لاهل البلاء میزان ولم ینشر لهم دیوان; (8) هنگامی که نامه‏های اعمال گشوده می‏شود و ترازوهای عدالت پروردگار نصب می‏گردد، برای کسانی که گرفتار بلاها [و حوادث سخت] شده‏اند نه میزان سنجشی نصب می‏شود و نه نامه عملی گشوده خواهد شد .» پس این آیه را تلاوت کردند: «انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب‏» .
3 . سربلندی در آزمایش الهی
همه مردم از انبیا گرفته تا دیگران طبق قانون الهی مورد آزمایش قرار می‏گیرند تا بتوانند استعدادهای خود را شکوفا سازند و قله‏های سر به فلک کشیده سعادت را در نوردند . از اینرو انسانها به طرق مختلف مانند: ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی، مورد آزمایش و امتحان قرار می‏گیرند و بدیهی است که هر کس بتواند از این آزمایشهای الهی سربلند خارج شود به سعادت نائل گردیده است . «صبر و استقامت‏» می‏تواند به عنوان یک سلاح کارآمد و اثر بخش در این مسیر سخت و دشوار انسان را یاری رساند و مسیر تکامل و خوشبختی را برایش هموار سازد .
خداوند متعال می‏فرماید: «ولنبلونکم بشی‏ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله وانا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمة واولئک هم المهتدون‏» ; (9) «قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوه‏ها آزمایش می‏کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنهایی که هرگاه مصیبتی به آنها رسد می‏گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‏گردیم . اینها همانها هستند که الطاف و رحمت‏خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت‏یافتگان‏اند .»
بلا برای اولیاء
از سنتهای الهی فرستادن بلا و سختی برای اولیاء و انبیاء است و با استناد به روایات می‏توان گفت که هرچقدر ایمان شخص بیشتر شود، غالبا سختی و مرارت بیشتری بر او وارد می‏شود . در این باره روایات زیادی وارد شده; تا جایی که در متون روایی یک باب با عنوان «شدة ابتلاء المؤمن‏» قرار داده شده است . برای نمونه از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «انما المؤمن بمنزلة کفة المیزان کلما زید فی ایمانه زید فی بلاءه; (10) همانا شخص مؤمن به منزله کفه ترازو است که هرچقدر ایمان او بیشتر شود، بلا و مصیبت او بیشتر می‏شود .»
تاریخ نیز گواه گویایی بر این مطلب است و می‏بینیم که اولیاء الهی از جمله زینب کبری علیها السلام و پدر بزرگوار و مادر مطهره‏اش و برادران عظیم الشان ایشان چگونه با انواع مصیبتها و سختیها روبرو بوده‏اند و همواره در برابر طوفان حوادث صبر و شکیبایی نموده‏اند .
حال ممکن است این سؤال به ذهن خطور کند که چرا خداوند برای اولیاء خود مانند پیامبران الهی و اوصیای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم و زهرای مرضیه علیها السلام و زینب کبری علیها السلام و ... - که از مقربین درگاهش هستند - سختی و بلا نازل می‏کند و حال آنکه انسانهای بد در ناز و نعمت‏به سر می‏برند .
پاسخ این است که نه نعمتهای ظاهری و نه سختیها، هیچکدام معیار خوبی و بدی نیستند . آنچه مهم است نحوه برخورد انسان با این حوادث است که اگر انسان با عکس العمل خوب با این امور به سعادت برسد این حوادث برای او خوب است و اگر به شقاوت برسد برای او بد است . شهید بزرگوار مطهری در این باره می‏گوید: «نه فقر بدبختی مطلق است و نه ثروت خوشبختی مطلق، چه بسا فقرهایی که موجب تربیت و تکمیل انسانها گردیده و چه بسا ثروتهایی که مایه بدبختی و نکبت قرار گرفته است، ... سلامت و بیماری، عزت و ذلت و سایر مصائب طبیعی نیز مشمول همین قانون است . نعمتها و همچنین شدائد و بلاها هم موهبت است; زیرا از هر یک از آنها می‏توان بهره‏برداریهای عالی کرد . و نیز ممکن است‏بلا و بدبختی شمرده شوند; زیرا ممکن است هر یک از آنها مایه بیچارگی و تنزل گردند . (11) »
آثار و فوائد بلاها
حوادثی که به ظاهر بلا و سختی هستند، در باطن آثار و فوائدی دارند و اولیاء الهی نه تنها به بلا راضی هستند و ندای «رضی برضاءک‏» سرمی دهند بلکه اصلا بلا را بلا نمی‏دانند و به دیده زیبایی و جمال به آن می‏نگرند; چنان که حضرت زینب علیها السلام پس از تحمل سختیها و مصائب بسیاری که بر او و خاندانش وارد شده بود، فرمودند: «ما رایت الا جمیلا; (12) من جز زیبایی چیزی ندیدم .» از اینرو مناسب است در این مقال، برخی از فوائد بلا را برشماریم تا بتوانیم با تاسی به بانوی شجاع اسلام حضرت زینب علیها السلام زیباییهای نهفته در بلاها را دریابیم و مجذوب زیبایی مطلق خداوند متعال شویم .
1 . زنگ بیدارباش
از آنجا که ممکن است دنیا و زینتهای ظاهری آن انسان را بفریبد و به خود مشغول سازد و از یاد و طاعت‏خداوند دور نماید، خداوند با فرستادن بلا و سختی زمینه بیداری از غفلت را برای انسان فراهم می‏سازد تا این بلاها زیباییها و ظواهر فریبنده دنیا را در کام او تلخ سازد و به سوی حق معطوف دارد .
روزی مسلمانان با خشکسالی و کمی آب مواجه شده بودند و حضرت علی علیه السلام برای ادای نماز باران بیرون آمدند، در راه به همراهان فرمودند: «ان الله یبتلی عباده عند الاعمال السیئة بنقص الثمرات وحبس البرکات واغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب ویقلع مقلع ویتذکر متذکر; (13) خداوند هنگامی که بندگانش اعمال بد انجام می‏دهند آنان را به نقص و کمبود میوه‏ها و حبس نمودن برکات و بستن گنجینه‏های خوبیها، آزمایش می‏کند تا توبه کننده‏ای توبه کند و به دور کننده‏ای [گناه را از خود] دور سازد و پند گیرنده‏ای پند گیرد .»
2 . پاک کننده گناهان
برخی مؤمنین در پاره‏ای از اوقات دچار لغزش می‏شوند و مرتکب معصیت می‏گردند . خداوند - که نسبت‏به مؤمنین رؤوف و رحیم است - با فرو فرستادن بلا و سختی زمینه پاک شدن آنان از گناه را فراهم می‏کند و حساب آنان را به روز قیامت واگذار نمی‏نماید . امیرمؤمنان علی علیه السلام می‏فرماید: «الحمد لله الذی جعل تمحیص ذنوب شیعتنا فی الدنیا بمحنتهم لتسلم بها طاعاتهم ویستحقوا علیها ثوابها; (14) حمد و سپاس خدایی را که پاک کردن گناهان پیروان ما را در دنیا به سختیهای آنها قرار داده تا طاعات آنها سالم بماند و در آخرت بر آن طاعات، استحقاق پاداش پیدا کنند .»
3 . مادر خوشبختیها
بلاها و سختیها بوجود آورنده سعادت و خوشبختی برای انسانها هستند و در شکم گرفتاریها و مصیبتها، نیکبختی و سعادت نهفته است; چنان که خداوند می‏فرماید: «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» ; (15) «پس حتما با سختی، آسایشی است . حتما با سختی، آسایشی است .»
این یکی از قوانین عالم است که تا سنگ معدن ذوب نشود و گرمای طاقت فرسا نبیند هیچ گاه طلای ناب نخواهد شد و تا چاقو صیقل نبیند تیز و بران نخواهد شد . در انسان نیز این قانون جاری است و خداوند می‏فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» ; (16) «همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم .»
مرحوم استاد مطهری در تفسیر این آیه می‏فرماید: «آدمی باید مشقتها تحمل کند و سختیها بکشد تا هستی لایق خود را بیابد، تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است، موجودات زنده با این شلاق راه خود را به سوی کمال می‏پیمایند . (17)
امیرمؤمنان علیه السلام در نامه‏ای به عثمان بن حنیف فرماندار خویش در بصره، او را از این که در مجلس اشراف - که بی‏نوایان در آن نبودند - شرکت کرده بود توبیخ می‏کند و زندگی ساده خود را شرح می‏دهد، آن گاه می‏فرماید: «الا وان الشجرة البریة اصلب عودا والرواتع الخضرة ارق جلودا والنباتات البدویة اقوی وقودا وابطا خمودا; (18) آگاه باشید! درختان بیابانی چوبشان سخت‏تر و درختان کنار جویبار پوستشان نازک‏تر است . درختان بیابانی [که به وسیله باران سیراب می‏شوند] آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام‏تر است .»
به همین دلیل اولیاء الهی که بیشتر محبوب خدایند بیشتر در معرض بلا و گرفتاری واقع می‏شوند، چنان که امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا; (19) خداوند زمانی که بنده‏ای را دوست‏بدارد او را در دریای شدائد غوطه‏ور می‏سازد .»
تا نبیند رنج و سختی مرد، کی گردد تمام
تا نیاید باد و باران گل کجا بویا شود
پایداری و شجاعت زینب از نگاه دیگران
با ورق زدن صفحات تاریخ درمی‏یابیم که حضرت زینب علیها السلام از همان اوان کودکی با رنج و سختی آشنا بود و در برابر هر مصیبت و رنجی که برای او پیش می‏آمد با صبر و شکیبایی مثال زدنی ایستادگی می‏نمود و راه رضای خدا را در پیش می‏گرفت . این امر سبب شده بود که آن بانوی بزرگ الگوی پایداری و شجاعت‏شناخته شود و لذا دانشمندان بزرگ اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت در کتب خود زبان به تحسین گشوده‏اند و با الفاظ و عبارات مختلف از آن حضرت تجلیل نموده‏اند .
برای نمونه ابن اثیر از مورخین بزرگ اهل سنت می‏گوید: «وکانت زینب امراة عاقلة لبیبة جزلة ... وهو یدل علی عقل وقوة جنان; (20) زینب زنی بود عاقل و خردمند و با زکاوت ... و این (یعنی کلام حضرت زینب در مجلس یزید) برعقل و قوت قلب [و پایداری او] دلالت می‏کند .»
همچنین جلال الدین سیوطی از مفسرین اهل سنت می‏گوید: «وکانت لبیبة جذلة عاقلة لها قوة جنان; (21) زینب بانویی خردمند و عاقل بود و از قوت قلب [و مقاومت] برخوردار بود .»
و نیز علامه مامقانی از علمای شیعه در مورد آن بانوی بزرگ می‏گوید: «وهی فی الصبر والثبات وحیدة; او در صبر و پایداری یکتا و بی‏همتا بود .»
مصائب زینب از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام
قدامة بن زائده از پدرش نقل می‏کند که امام سجاد علیه السلام به من فرمود: ای زائده! شنیده‏ام به زیارت امام حسین علیه السلام می‏روی؟ چگونه به زیارت او می‏روی و حال آنکه مقام و منزلتی نزد سلطان خود داری; سلطانی که محبت ما را تحمل نمی‏کند . عرض کردم: به خدا قسم چنین نمی‏کنم مگر به خاطر خدا و رسولش و از هیچ غضبی (از ناحیه سلطان) نمی‏ترسم . سپس امام علیه السلام خبری را برایم نقل فرمود که: وقتی در کربلا یاران امام شهید شدند و برای اسیری روانه کوفه می‏شدیم، به اجساد شهیدان که دفن نشده بودند نگاه می‏کردم و این برایم سخت‏بود تا جایی که نزدیک بود جان از بدنم جدا شود، زینب علیها السلام آمد و گفت: «مالی اراک تجود بنفسک یا بقیة جدی و ابی واخوتی; چه شده است که می‏بینم می‏خواهی بذل جان کنی، ای باقیمانده جد و پدر و برادرانم؟» گفتم: چگونه ناراحت نباشم و حال آنکه پدر و برادران و عمو و پسر عمو و اهلم به خونهایشان آغشته شده‏اند و برهنه هستند و کفن نشده‏اند و مدفون نمی‏گردند؟
زینب گفت: «لا یجز عنک ما تری فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک و ابیک و عمک; آنچه می‏بینی تو را غمگین نکند، به خدا قسم که این عهدی است از فرستاده خدا به جدت و پدرت و عمویت .»
گفتم: این عهد چیست و این خبر کدام است؟ حضرت زینب علیها السلام فرمود: ام ایمن (22) برایم نقل فرمود: روزی رسول خدا به منزل فاطمه آمد، من برای او غذایی تهیه کردم و علی علیه السلام نیز یک طبق خرما آورد . من ظرفی از شیر و حلوا برای ایشان آوردم و پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام، فاطمة علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام از آن غذا خوردند و از آن شیر نوشیدند و از خرما تناول کردند، ... سپس به علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و حسن و حسین علیهما السلام نگاهی کردند، ما دانستیم که از روی سرور و شادمانی است ... سپس به سجده افتادند و صدای گریه ایشان بلند شد و اشکهایشان همچون باران جاری بود ... علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام از پیامبر پرسیدند: چرا گریه می‏کنید؟ خداوند چشمانتان را گریان نبیند، از این حالت‏شما قلب ما جریحه‏دار شد .
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمد! همانا برادرت پس از تو مغلوب واقع می‏شود و مورد حمله دشمنان قرار می‏گیرد و شهید می‏شود و بدترین خلق، او را خواهد کشت ... و ان سبطک هذا - و اوما بیده الی الحسین - مقتول فی عصابة من ذریتک واهل بیتک واخیار من امتک بضفة الفرات فی ارض یدعی کربلا; و بدرستی که نوه تو - اشاره فرمود به حسین - در بین گروهی از ذریه و اهلبیت و خوبان امت تو در کنار فرات کشته خواهد شد، در زمینی که کربلا نام دارد .» پس پیامبر فرمود: «این بود آنچه مرا به گریه انداخت و محزون ساخت .»
زینب فرمود: وقتی ابن ملجم - لعنة الله علیه - بر پدرم ضربه زد و اثر شهادت را در چهره او دیدم، به او عرض کردم که ام ایمن برایم این گونه نقل کرده، دوست دارم از شما آن را بشنوم، پدرم فرمود: یا بنیة الحدیث کما حدثتک ام ایمن; دخترم این خبر همان گونه است که‏ام ایمن برایت نقل کرده است . «کانی بک وببنات اهلک سبایا بهذا البلد اذلاء خاشعین تخافون ان یتخطفکم الناس فصبرا صبرا; گویا تو و دختران اهل تو را در این سرزمین اسیر می‏بینم با حالتی ذلت‏بار و ترسان، در حالی که می‏ترسید مردم شما را به سرعت از بین ببرند، بر شما باد صبر کردن . (23) »
اشاره‏ای به مصائب زینب علیها السلام
آن بانوی عظیم الشان - که به واقع زینت پدر و گل خوشبوی ولایت‏بود - در مقام و منزلت و فضائل اخلاقی چنان بود که او را عقیله بنی هاشم نام نهادند . او علی رغم چنین مقام و منزلتی و علی رغم تمام سفارشات و وصایای رسول گرامی اسلام در مورد اهل بیت علیهم السلام آماج بیشترین نامهربانیها قرار گرفت و با صبر و بردباری و استقامت‏بی‏نظیر، چشمهای جهانیان را خیره کرد .
اگرچه برشمردن تمام مصائب زینب کبری علیها السلام و درک عمق فجایعی که در طول دوران زندگی بر ایشان وارد شد از طاقت ما خارج است، ولی با بیان پاره‏ای از آنها ام المصائب بودن ایشان را از دور به نظاره می‏نشینیم، امید است که بتوانیم در این دانشگاه انسان ساز، درسهای آموزنده اخلاقی را فراگیریم و با عمل به آنها به تهذیب و تزکیه نفس خویش بپردازیم .
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
یکی از نویسندگان خوش ذوق فهرستی از برخی مصائب آن بانوی گرانقدر تهیه کرده و بیش از چهل مصیبت‏برای ایشان بیان نموده است (24) که در این نوشتار در چند مرحله به برخی از آنها اشاره می‏کنیم .
الف) دوران پدر و مادر
دوران کودکی زینب علیها السلام که گمان می‏رفت‏بهترین دوران زندگی او باشد، با رنجها و تلخیهای بسیاری همراه بود . از طرفی با فراق بزرگترین انسان تاریخ; پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دیگر نمی‏توانست آغوش گرم ایشان را که آرامش بخش روح و روان او بود احساس کند، و از طرف دیگر لحظه به لحظه با درد و رنجهای مادر مهربانش همراه بود; رنجهایی که تاریخ بشریت را تیره و تار نمود و لکه ننگی بر پیشانی مسببان آن تا ابدیت‏باقی گذاشت و دل اندیشمندان را جریحه‏دار نمود .
آن گل خوشبوی زهرا علیها السلام از غم و اندوه مادر، غمگین می‏گشت و می‏گریست . در آن هنگام که شدت ضربه درب خانه توسط مهاجمان، پهلوی صدیقه طاهره را شکست، گویی پهلوی زینب بود که می‏شکند، وقتی ضربه تازیانه دست مادرش را مجروح ساخت، گویی که تازیانه‏ای بر قلب نازنین زینب وارد شده است، این حوادث و مصائب همیشه در ذهن آن دختر کوچک باقی بود و بر سینه پرعاطفه او سنگینی می‏کرد، ولی این پایان کار نبود و رنجها و سختیها یکی پس از دیگری خود را نمایان می‏ساخت تا این که مصیبت‏سخت و طاقت فرسای شهادت مادر چون کوهی از مصائب در برابر او پدیدار گشت .
آن بانوی عزیز پس از شهادت مادر شاهد درد و رنج و تنهایی پدر بود که از فرط تنهایی و بی‏کسی سر بر چاه می‏گذارد و ندای مظلومیت‏خود را به چاه می‏گوید تا شاید او ندای حق علی علیه السلام را بشنود . در این میان شهادت پدر مظلومش بدست‏یکی از شقی‏ترین انسانهای عالم، مصیبت‏بزرگ دیگری بود که به هیچ وجه برایش قابل جبران نبود . چرا که دیگر زینب هیچ یاور و پناهی نداشت و غریب و تنها شده بود . این حوادث، زینب کبری را همچون پولادی که در میان شعله‏های آتش آبدیده می‏شود، مقاوم‏تر و استوارتر می‏ساخت .
ب) دوران امام حسن علیه السلام
بعد از شهادت پدر و شروع دوران خلافت‏برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام مصائب زینب باز هم ادامه داشت . برای او چقدر سخت‏بود که ببیند مردمان سست ایمان بر بلندای منابر، پدر مهربانش را که یار و یاور و وصی و خلیفه بر حق رسول الله بود، دشنام می‏دهند . از طرف دیگر غریبی و بی‏کسی برادر و بی‏ثباتی یاران بی‏وفای او، دل زینب را به درد می‏آورد . این سختیها زمانی به اوج خود رسید که خبر مسموم شدن برادرش امام حسن علیه السلام به او رسید و انبوهی از غم و اندوه را بر قلب او وارد ساخت، و از این سخت‏تر برای زینب علیها السلام زمانی بود که شاهد تیرباران شدن بدن مطهر برادرش به هنگام تدفین بود . (25) با این حوادث مظلومیت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و خاندان امیرمؤمنان علی علیه السلام و فرزندان فاطمه زهرا علیها السلام بیش از پیش هویدا می‏شد .
در حادثه کربلا، زینب علیها السلام سختیهایی را که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله از قبل بیان فرموده بود، مشاهده می‏نمود . در این هنگام حضرت زینب علیها السلام تلخ‏ترین روز عمر خود را در پیش داشت; روزی که در وصف آن گفته شده «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله; هیچ روزی مانند روز تو نیست ای ابا عبدالله .» روزی که زینب علیها السلام شاهد تشنگی و عطش زنان و اطفال، شهادت فرزندان، برادر و فرزندان برادر بود و در نهایت وقتی برادرش آماده میدان رزم شد، گویی تمام عالم بر سر او خراب شد و هنگامی که اسب بی‏صاحب ابا عبدالله به خیمه‏گاه برگشت، زینب مصیبت زده‏ترین زن تاریخ گشت .
در حالیکه غم از دست دادن عزیزترین افراد قلب نازنین زینب علیها السلام را می‏آزرد، سفر طولانی و طاقت فرسای اسارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام آغاز شد و با توجه به بیماری امام سجاد علیه السلام قافله سالاری این کاروان غم زده و مصیبت دیده، به عهده زینب بود . این سفر با وقایع تلخی از جمله: نشان دادن سرهای بریده شهدا بر سر نیزه‏ها، بی‏تابی کودکان یتیم و ماتم زده و خسته، بیماری امام سجاد علیه السلام که با حالتی بسیار اسف‏بار و دلخراش به همراه کاروان در حرکت‏بود، هتک حرمت‏حرم رسول خدا، شادمانی مردم کوفه و خارجی خواندن خاندان پیامبر اسلام و صدها فجایع و مصیبت دیگر، مصیبتهایی که یکی از آنها برای از پا درآوردن هر انسان کافی است; اما زینب کبری علیها السلام همچون کوهی سترگ و استوار، با خطبه‏های آتشین خود در کوفه و شام وظیفه افشاگری ظلم بنی امیه را به خوبی انجام داد و نهضت‏حسینی را به جهانیان عرضه کرد .
به راستی که انسان با شدت بلایا و مصائب زینب علیها السلام، تردیدی در عظمت و بزرگی مقام ایشان پیدا نمی‏کند و سخن پدر گرامیش علی علیه السلام به ذهن تداعی می‏کند که فرمود: «ان اشد الناس بلاء النبیون ثم الوصیون ثم الامثل فالامثل; شدیدترین بلاها و مصائب بر پیامبران وارد می‏شود، سپس به اوصیاء و بعد به شبیه‏ترین افراد به آنها .» (26)
به امید آنکه با الگوگیری از صبر و استقامت زینب کبری علیها السلام، جامعه اسلامی ما در شرایط سخت و دشوار کنونی، راه صبر و استقامت پیش گیرد و در کوران حوادث و اوج امتحانهای الهی از مسیر دین و پیروی از خط ولایت و رهبری اهلبیت و اوصیای آنان خارج نشود .
پی‏نوشت:
1) فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، احمد الرحمانی الهمدانی، نشر مرضیة، ص‏634 .
2) زینب کبری عقیله بنی هاشم، حسن الهی، مؤسسه فرهنگی آفرینه، ص‏62 - 63 .
3) همان، ص‏64 - 67 .
4) اخبار الزینبات، یحیی بن الحسن بن جعفر، ص‏122 .
5) سجده/24 .
6) اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج‏2، ص‏72 .
7) زمر/10 .
8) مجمع البیان، ذیل آیه فوق .
9) بقره/155 - 157 .
10) بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج‏67، ص‏210 .
11) مجموعه آثار، مرتضی مطهری، صدرا، ج‏1، ص‏183 - 184 .
12) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏45، ص‏116و اللهوف علی قتلی الطفوف، ابن طاووس، دارالاسوة، ص‏201 .
13) نهج البلاغه، خطبه 141 .
14) بحارالانوار، همان، ج‏67، ص‏232 .
15) انشراح/5 و 6 .
16) بلد/4 .
17) مجموعه آثار، مرتضی مطهری، صدرا، ج‏1، ص‏176 .
18) نهج البلاغه، نامه 45 .
19) اصول کافی، کلینی، دارالاضواء، ج‏2، ص‏252 و بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج‏67، ص‏207 .
20) اسد الغابة، ابن اثیر، دارالمعرفة، ج‏5، ص‏300 و الاصابة، ابن حجر عسقلانی، دارالجیل، ج‏7، ص‏684 .
21) فاطمة الزهراء بهجة المصطفی، احمد الرحمانی الهمدانی، همان، ص‏640 .
22) وی خادمه پیامبر گرامی اسلام بود و جزء اولین کسانی است که به ندای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پاسخ گفت و مسلمان شد و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله همراه حضرت فاطمه علیها السلام بود و در ماجرای فدک که ابوبکر از حضرت فاطمه شاهد خواست، ام ایمن به نفع آن حضرت شهادت داد ولی ابوبکر علی رغم اعتراف به اینکه او از اهل بهشت است، شهادتش را نپذیرفت .
ر . ک به شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، اسماعیلیان، ج‏13، ص‏272 و ج‏16، ص‏214 .
23) بحارالانوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج‏45، ص‏179 - 183 و کامل الزیارات، ابن قولویه، مکتبة الصدوق، باب 88، ص‏277 - 278 .
24) زینب کبری، عقیله بنی هاشم، حسن الهی، مؤسسه فرهنگی آفرینه، ص‏70 - 73 .
25) مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، مطبعة الحیدریة، ج‏4، ص‏204، و بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏44، ص‏157 .
26) بحارالانوار، مجلسی، همان، ج‏67، ص‏222 .