منابع مقاله:
مجله تاريخ اسلام، شماره 6، مهدويان، محبوب؛
تحقيق درباره شخصيتهاى صدر اسلام به ويژه كسانى كه هم عهد رسول خدا (ص) را درك كرده و هم در دوره پر آشوب پس از رحلت آن حضرت حضور داشته و گاه در خلق يا تقويتبرخى حوادث نقش فعال و مؤثرى ايفا كردهاند، براى نشان دادن تصويرى نسبتا واضح و در عين حال واقعى از اوضاع سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى آن روزگار ضرورى و با اهميت مىنمايد; از اينرو در اين مقاله برآنيم با بهرهگيرى از منابع گوناگون، تا حد امكان با بازگويى سير تاريخى زندگى عبداللهبن جعفر، در جهت تبيين و روشن نمودن اوضاع مذكور گام برداريم.
عبداللهبن جعفر، زينب كبرى (س)، بنىهاشم، بنىاميه.
عبداللهبن جعفربن ابىطالب پدر عبدالله، جعفربن ابىطالب و مادرش اسماء بنت عميس خثعميه است.وى به هنگام اقامت والدين خود در حبشه، در آنجا متولد شد. (1) او نخستين فرزند جعفر و نخستين مولود مسلمانان در حبشه بود. (2) گفتهاند او در زمان رحلت رسول خدا (ص) ده ساله بوده است (3) عبداللهبن جعفر را با كنيه ابوجعفر مىخواندند; (4) برخى نيز از او با كنيه ابومحمد و ابوهاشم ياد كردهاند. (5) عبداللهبن جعفر از رسول خدا (ص)، عمويش علىبن ابىطالب (ع)، مادرش اسماء بنت عميس و همچنين از ابوبكر، عثمان و عمارياسر روايت نقل كرده و فرزندانش اسماعيل، اسحاق، معاويه، محمدبن علىبن حسين (ع)، قاسمبن محمد، عروةبن زبير و شعبى نيز از او روايت نقل كردهاند. (6) عبداللهبن جعفر در سال هفتم هجرى همراه والدين خود به مدينه آمد و در سال هشتم، پدرش جعفربن ابىطالب را در جنگ موته از دست داد.با شهادت جعفر، عبدالله و ديگر برادرانش مورد لطف و توجه ويژه نبى اكرم (ص) قرار گرفتند.در روز شهادت جعفر، پيامبر (ص) به خانه وى رفت و دستهاى مبارك خود را به دور فرزندان او حلقه كرد و گريست و سپس فرمود: «عبدالله در خلقت و خصلتشبيه من است» ; آنگاه در حق آنان دعا كرد و فرمود: «پروردگارا! براى جعفر ذريه نيكو قرار ده و به بيع عبدالله بركت عطا كن» .پس از آن، خطاب به آنان فرمود: «من در دنيا و آخرت ولى شما هستم» . (7) همچنين، از عبدالله نقل شده است كه: پيامبر (ص) من و برادرم را به خانه خود برد.سلمى خادمه پيامبر (ص) براى ما مقدارى جو آرد كرد و با روغن زيتون پخت و همراه فلفل به ما داد و ما سه روز در خانه پيامبر (ص) بوديم و هر شب با وى به خانه يكى از زنان او مىرفتيم. (8) همچنين گفتهاند: روزى پيامبر (ص) عبدالله را ديد كه با گل چيزى درست مىكند، به او فرمود: چه مىكنى؟ عبدالله گفت: چيزى درست مىكنم و مىفروشم و با پول آن خرما مىخرم و مىخورم.پيامبر (ص) در حق او دعا كرد و گفت: خداوند! به بيع عبدالله بركت عطا كن.عبدالله مىگويد: از آن به بعد من چيزى نخريدم، مگر در آن سود بردم. (9) ازدواج عبداللهبن جعفر با زينبكبرى (س) علىبن ابىطالب (ع) علاقه زيادى به فرزندان برادرش جعفر داشت.از اينرو مايل بود دختران خود از نسل فاطمه (س) را به ازدواج آنان در آورد; به همين خاطر دختر بزرگ خود زينبكبرى را به همسرى عبداللهبن جعفر برگزيد.
زينبكبرى در عهد رسول خدا (ص) و به روايتى، در سال پنجم هجرى متولد شد.وى از عقل و ذكاوت بالايى برخوردار بود. (10) بزرگى شان، قدرت استدلال، احتجاجات و حاضر جوابى وى مشهور است، به گونهاى كه وى را عقيله بنىهاشم نام نهادهاند.زينبكبرى را ام المصائب هم خواندهاند; همچنانكه خود وى در كربلا، هنگامى كه برادرش از نزديكى شهادتش خبر داد، گفت: واى بر من گرفتار در چنگ مصيبت، وفات جد خود محمدمصطفى را ديدم، شهادت پدرم على مرتضى را مشاهده كردم، در سوگ مادر طاهر خود فاطمه زهرا و برادرم حسن مجتبى نشستم و حالا تنها بازماندهام حسين، مرا چنين مىگويد. (11) زينبكبرى هميشه همراه پدر و برادران خود بود; از اينرو علاقه زينبكبرى و عبداللهبن جعفر به على (ع) باعثشد كه در زمان خلافت ايشان، با انتقال مركز خلافتبه كوفه، آنان نيز در كوفه رحل اقامت افكنند.
در سال 61ه نيز به رغم حضور عبدالله در مدينه، زينبكبرى (س) برادرش حسين (ع) را در واقعه كربلا همراهى كرد، كه اخبار مربوط به حضور او در كربلا و خطبههاى وى در كوفه و دمشق و احتجاجات او در قصر عبيداللهبن زياد و يزيدبن معاويه، در كتابهاى مختلف به طور مفصل ذكر شده است.
زينبكبرى (س) مدتى پس از واقعه كربلا وفات يافت; اما تاريخ، محل وفات و مكان دفن او به طور دقيق مشخص نيست.در اين زمينه متاخرين تحقيقات مفصلى انجام دادهاند. (12)
فرزندان عبداللهبن جعفر و زينبكبرى (س)
منابع، اسامى فرزندان آنان را با اختلاف بيان كردهاند; ابن اسحاق (م.151ه) در كتاب خود فرزندان آنان را دو نفر به نامهاى على و امابيها ذكر كرده است; (13) زبيرى (م.236ه) از سه پسر به نامهاى جعفراكبر، على، عوناكبر و دو دختر به نامهاى امكلثوم و امعبدالله نام برده است; (14) و برخى ديگر نيز اسامى آنان را على، عوناكبر، جعفراصغر، عباس، محمد و امكلثوم ثبت كردهاند; (15) و در نهايت عمرى (م.490ه) اسامى فرزندان آنان را عباس، جعفر، ابراهيم و علىاصغر، كه به زينبيون معروف بودند، ذكر كرده است. (16) به نظر مىرسد امابيها كه ابناسحاق او را در شمار فرزندان زينبكبرى (س) ذكر كرده، از فرزندان او نباشد; زيرا اكثر منابع گفتهاند كه مادر امابيها، ليلى بنت مسعود، ديگر همسر عبداللهبن جعفر بوده است.امابيها نيز با عبدالملكبن مروان ازدواج كرد، ولى پس از مدتى عبدالملك او را طلاق داد و علىبن عبداللهبن عباس او را به همسرى خود برگزيد. (17) ديگر دختر زينبكبرى (س)، امكلثوم، را معاويةبن ابىسفيان در مقابل پرداخت دين عبداللهبن جعفر، از وى خواستگارى كرد، ولى عبدالله با بيان اينكه مرا اميرى است كه بىاذن او كارى نكنم، اختيار دخترش را به حسينبن على (ع) واگذار كرد و حسين (ع)، با وجود اينكه مروانبن حكم، به دستور معاويه، با عدهاى از مردم براى جلب رضايتحسينبن على (ع) بر در خانه او جمع شده بودند، با گرفتن وكالت از امكلثوم، وى را به ازدواج قاسمبن محمدبن جعفر درآورد. (18) پس از وفات قاسم، حجاجبن يوسف، امير مكه و مدينه، امكلثوم را به ازدواج خود درآورد. (19) گفته شده حجاج براى تحقير آلابىطالب امكلثوم را از عبداللهبن جعفر كه در اين زمان فقير و محتاج شده بود، خواستگارى كرد (20) و براى او 90 هزار دينار مهر قرار داد.اما خالدبن يزيد به اين خواستگارى اعتراض كرد و به عبدالملكبن مروان گفت: براى من قبيلهاى دوست داشتنىتر از قبيله قريش وجود ندارد; چگونه اجازه مىدهى حجاجبن يوسف كه غير قريشى و زير دست توستبا بنىهاشم ازدواج كند.به درخواستخالد، عبدالملك به حجاج نامه نوشت و دستور داد امكلثوم را طلاق دهد. (21)
ازدواج عبداللهبن جعفر با ليلى بنت مسعود
در زمان شهادت علىبن ابىطالب (ع)، چهار تن از زنان او، از جمله ليلى بنت مسعود نهشليه، زنده بود. (22) عبداللهبن جعفر پس از شهادت على (ع)، ضمن اينكه زينبكبرى (س) را در عقد نكاح خود داشت، با وى نيز ازدواج كرد.حاصل ازدواج آنان سه پسر به نامهاى يحيى، هارون، صالح و موسى دو دختر به نامهاى امابيها و اممحمد بوده است. (23) چنانچه اشاره شد، امابيها با عبدالملكبن مروان ازدواج كرد و پس از طلاق گرفتن از او به همسرى علىبن عبداللهبن عباس در آمد.
ازدواج عبداللهبن جعفر با امكلثوم كبرى
امكلثوم كبرى پس از كشته شدن عمربن خطاب، با عونبن جعفر و پس از او با محمدبن جعفر ازدواج كرد.گفته شده پس از محمدبن جعفر نيز برادر او عبداللهبن جعفر امكلثوم كبرى را به ازدواج خود درآورد. (24) درباره تاريخ و كيفيت ازدواج آنان چيزى گزارش نشده است، ولى به طور طبيعى اين ازدواج بعد از وفات زينبكبرى (س) صورت گرفته است.امكلثوم كبرى براى عبدالله فرزندى به دنيا نياورد. (25)
موقعيت اجتماعى عبداللهبن جعفر
عبداللهبن جعفر به واسطه موقعيتخانوادگى خود در نزد رسول خدا (ص) و پس از او در نزد علىبن ابىطالب (ع)، مهاجرت والدينش به حبشه و شهادت پدرش جعفربن ابىطالب، از همان دوران جوانى و نوجوانى مورد احترام بود.نقل است كه پس از ازگشتسپاه اسلام از فتح خيبر، پيامبر اسلام (ص) به هنگام استقبال از جعفر فرمود: نمىدانم به بازگشت جعفر خوشحال باشم يا فتح خيبر; (26) و يا در شهادت جعفر، به صورتى برجسته با فرزندان او رفتار كرد و سه روز عبدالله و برادرش را در خانه خود نگه داشت. (27) به طور طبيعى چنين رفتارى از جانب كسى كه همه سعى در تمسك به اعمال و گفتار او داشتند، در زندگى اجتماعى عبداللهبن جعفر تاثيرى قابل توجه داشت.
عبدالله مورد توجه و عنايت عموى خود علىبن ابىطالب (ع) نيز بود.على (ع) به خاطر علاقهاى كه به برادرش جعفربن ابىطالب داشت، به فرزندان او به ديده فرزندان خود مىنگريست و حتى عبدالله را در رديف فرزندان خود مىشمرد; براى مثال، وى بعد از حكميت، در جواب كسانى كه گفتند: على بايد با افراد وفادارش بجنگد تا ظفر يابد يا كشته شود، فرمود: به خدا قسم از اين امر غافل نبودم و به دنيا بىرغبتبودم و از مرگ باك نداشتم، اما ترسيدم اين دو - حسن و حسين - كشته شوند و نسل رسول خدا (ص) منقطع گردد و نخواستم اين دو، يعنى محمدبن حنفيه و عبداللهبن جعفر، كشته شوند; زيرا مىدانم آنان به خاطر من اينجا هستند; از اينرو، هر آنچه قوم خواستند; صبر پيشه كردم. (28) عبداللهبن جعفر نيز به پاس رفتار نيك عموى خود، در همه حال همراه و مطيع او بود; براى نمونه، هنگام تبعيد ابوذر غفارى، به رغم دستور عثمانبن عفان كه گفته بود او را به تنهايى از شهر خارج كنند، عبداللهبن جعفر در كنار حسنين (ع) و عقيلبن ابىطالب، على (ع) را در بدرقه ابوذر همراهى كرد; (29) و يا هنگامى كه وليدبن عقبه در كوفه به علت مستى، نماز صبح را چهار ركعتخواند عثمانبن عفان به شهادت مردم كوفه و اصرار علىبن ابىطالب (ع) مجبور به اجراى حد شد، عبدالله به دستور على (ع) حد را جارى ساخت. (30) عبداللهبن جعفر در زمان خلافت على (ع) نيز از ياران و سرداران جنگى و مشاوران مورد اعتماد او بود.وى در ميدان جنگ هميشه همراه على (ع) بود، به گونهاى كه گفته شده در جنگ جمل، پيشاپيش سپاه علىبن ابىطالب، محمدبن حنفيه پرچمدار سپاه; در سمت چپ و راست على (ع) فرزندانش حسن و حسين (ع) ; پشتسر او عبداللهبن جعفر و پشتسر آنان جوانان بنىهاشم و پيران انصار و مهاجر در حركتبودند. (31) در جنگ صفين هم عبداللهبن جعفر يكى از فرماندهان جنگى على (ع) بود.به طورى كه چون اميرالمؤمنان على (ع) سپاه خود را مرتب كرد، ميمنه سواران را به حسن و حسين (ع)، ميمنه پيادگان را به عبداللهبن جعفر و مسلمبن عقيل و ميسره سواران را به محمد حنفيه و محمدبن ابىبكر سپرد. (32) عبداللهبن جعفر در ضمن فعاليتهاى نظامى، از مشاوران عموى خود نيز محسوب مىشد.على (ع) در مسايل سياسى و اجتماعى از نظرات او بهره مىگرفت; به عنوان مثال، عبدالله در عزل قيسبن سعد از حكومت مصر و انتخاب محمدبن ابىبكر به جاى وى نقش داشت.
در منابع آمده است كه معاويةبن ابىسفيان نامهاى براى قيس بن سعد فرستاد و در برابر بيعت قيس، حكومت عراق را به او پيشنهاد داد.قيس كه در آن مقطع زمانى نمىخواستبا معاويه درگير شود، با ملايمتبه وى جواب داد.اما معاويه نامهاى ديگر نوشت و ضمن تهديد او، جواب صريح خواست.اين بار قيسبن سعد نامهاى با مضمون تند نوشت و اطاعتخود را از علىبن ابىطالب (ع) يادآورى كرد.معاويه كه از قدرت و نفوذ قيس واهمه داشت، در جهت تخريب وى نزد عامه مردم، نامهاى جعل و شايع كرد كه قيس با معاويه مصالحه كرده است.علىبن ابىطالب (ع) پس از اطلاع از آن، با فرزندانش حسن و حسين و عبداللهبن جعفر مشورت كرد.عبدالله خواستار عزل قيس شد، ولى على (ع) با بيان اينكه «نمىتوانم اين را درباره قيس بپذيرم» از عزل قيس خوددارى نمود.در اين حين، از قيس نامهاى با اين مضمون رسيد كه: عدهاى از بزرگان مصر از همراهى ما خوددارى كرده و از من خواستهاند تا روشن شدن قضايا، آنان را به حال خود واگذارم; من نيز دست از آنان برداشتم تا شايد خداوند آنان را هدايت كند.على (ع) به پيشنهاد عبداللهبن جعفر كه مىگفت: «مىترسم فتنهاى ايجاد شود; دستور بده با آنان بجنگند» از قيس خواستبه جنگ آن قوم برخيزد، ولى قيس در جنگ تعلل كرد و در جواب حضرت نوشت: «يا اميرالمؤمنين! من از تو تعجب مىكنم كه مرا به جنگ مردمى كه عليه تو فتنهاى نمىكنند، امر مىكنى.اگر بپذيرى، آنان را به حال خود رها كنيم» .
چون نامه قيس رسيد، عبداللهبن جعفر از على (ع) خواست كه قيس را از حكومت مصر عزل نموده و محمدبن ابىبكر را به حكومت آنجا اعزام نمايد.على (ع) نيز محمدبن ابىبكر را با نامهاى به مردم مصر، به حكومت آنجا فرستاد. (33) عزل قيسبن سعد يكى از موارد مبهم تاريخ حكومت علىبن ابىطالب (ع) است.قيس يكى از افراد با سابقه در اسلام، داراى پشتوانه قوى قبيلهاى و از ياران وفادار و كارگزاران توانمند على (ع) بود; چنانچه حضرت در جواب در خواست عزل او فرمود: «نمىدانم چنين چيزى را درباره قيس بپذيرم» . (34) اما به دلايلى كه كاملا مشخص نيست، در خواست اطرافيان خود از جمله عبداللهبن جعفر را براى عزل قيس مىپذيرد.مهمتر از آن اينكه: قبل از عزل قيس، به درخواست عبدلله، از او مىخواهد با كسانى كه از بيعتبا او خوددارى كردهاند، بجنگد; دستورى كه مخالف مشى على (ع) در برخورد با مخالفان است; همچنانكه قيس نيز از آن تعجب كرده، مىگويد: يا اميرالمؤمنين! من در شگفتم كه مرا به جنگ كسانى كه عليه تو فتنهاى نكردهاند، دستور مىدهى; ... (35) زيرا روش على (ع) مدارا با مخالفان بود و با كسى جنگ نمىكرد مگر اينكه با او بجنگند يا آشوبى به پا كنند.او افراد برجستهاى چون سعدبن ابىوقاص، عبداللهبن عمر، نعمانبن بشير و غير آنان را كه از بيعتخوددارى كرده بودند، (36) به حال خود رها كرد و زمانى كه طلحه و زبير آهنگ مكه كردند، با اينكه از مقاصد آنان مطلع بود، و در روايتى آمده كه فرمود: به خدا قسم قصد عمره نداشتند، بلكه قصد بيعتشكنى داشتند، (37) مانع حركت آنان نشد.حال چگونه ممكن است قيسبن سعد را به جنگ كسانى كه فقط از بيعتخودارى كرده بودند و قصد آشوب و فتنه نداشتند، دستور دهد؟ از اينرو به نظر مىرسد در صدور چنين حكمى دلايل ديگرى نيز مطرح بوده است.
البته بدون ترديد، عواملى چون نقش افكار عمومى نيز مىتوانست در عزل قيس مطرح باشد.چنانكه گفته شد، معاويه با هوشيارى در ميان مردم شايع كرد كه قيس با او مصالحه كرده، (38) كه اين امر خود به خود باعث تقويت روحيه مردم شام و تضعيف طرفداران على (ع) مىشد.از اينرو شايد على (ع) ترجيح داده با عزل قيس، شايعه تسليم مصر به معاويه را منتفى سازد.به نظر مىرسد اصرار اطرافيان كه در برخى از آنها تمايلات شخصى نيز دور از ذهن نيست، در اين تصميمگيرى مؤثر بوده باشد.از افرادى كه اصرار زيادى بر عزل قيس مىكرد، عبداللهبن جعفر بود.ابنهلال ثقفى (م. 284ه) درباره او مىگويد: عبداللهبن جعفر برادر مادرى محمدبن ابىبكر بود و تمايل داشت امارت مصر به او سپرده شود. (39) عبداللهبن جعفر در ضمن فعاليتهاى سياسى و نظامى، كاتب على (ع) نيز بود. (40) او مورد اعتماد و اطمينان عموى خود بود و گاه مردم از طريق او مشكلات خود را با خليفه مسلمين در ميان مىگذاشتند; براى نمونه، گفته شده عبداللهبن جعفر، نيازهاى عدهاى دهقان را به على (ع) گزارش داد و على (ع) نيازهاى آنان را برآورد.دهقانان به پاس اين عمل او، 400هزار درهم براى عبدالله آوردند، ولى عبدالله آن را رد كرد و گفت: ما قومى هستيم كه براى كار نيك مزد نمىستانيم. (41) عبداللهبن جعفر داماد على (ع) نيز بود.وجود زينبكبرى (س) در خانه عبداللهبن جعفر، عامل رفت و آمدها و ارتباطات بسيار نزديك خانوادگى شده بود; به گونهاى كه گفتهاند على (ع) در روزهاى آخر عمر خود يك روز را در خانه حسن (ع)، روزى را در خانه حسين (ع) و روزى را در خانه عبداللهبن جعفر افطار مىكرد. (42) در شب شهادت على (ع) هم عبدالله فرزندان او حسن و حسين (ع) را در غسل دادن وى يارى داد. (43) علاقه عبداللهبن جعفر به عموى خود از در خواست او براى قصاص قاتل وى به خوبى نمايان است.عبدالله گفت: او را به من واگذاريد تا شفاى دلم باشد، و به روايتى دست و پاى عبدالرحمن را بريد و بر چشمانش سيخ داغ كشيد. (44)
روابط عبداللهبن جعفر با فرزندان علىبن ابىطالب (ع)
عبداللهبن جعفر پيوسته از فرزندان على (ع)، حسن و حسين (ع)، با احترام ياد مىكرد و حق سرورى و بزرگى مقام آن دو را بر خود يادآورى مىنمود; براى نمونه، عبدالله در جواب معاويةبن ابىسفيان كه خطاب به او گفت: «تو پسر ذوالجناحين و سرور بنىهاشم هستى» ، گفت: «هرگز! سرور بنىهاشم حسن و حسين هستند و در اينباره هيچ كسى با آن دو ستيز ندارد» . (45) همچنين، معاويه در مجلسى ديگر به عبدالله گفت: چرا اينهمه حسن و حسين را دوست مىدارى؟ آن دو بهتر از تو نيستند و پدرشان بهتر از پدر تو نيست.اگر مادرشان دختر رسول خدا (ص) نبود مىگفتم مادرت اسماء دست كمى از او ندارد.عبدالله با خشم گفت: علم و معرفت تو درباره آن دو و پدر و مادرشان كم است.به خدا قسم; آنان بهتر از من و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من مىباشند.درحالىكه بچهاى بيش نبودم، آنچه را رسول خدا (ص) درباره آنان و پدرشان مىگفت، شنيدم و به خاطر سپردم. (46) همچنين، هنگامى كه معاويةبن ابىسفيان از امكلثوم دختر عبداللهبن جعفر خواستگارى كرد، عبدالله گفت: مرا اميرى است كه بىاذن او نتوانم امكلثوم را به ازدواج كسى در بياورم، و منظور او از امير، حسينبن على (ع) بود. (47) نيز هنگامى كه حسينبن على (ع) آهنگ عراق كرد، عبداللهبن جعفر نامهاى به او نوشت و آن را به همراه دو پسر خود عون و محمد براى او فرستاد.عبدالله در اين نامه خطاب به آن حضرت چنين مىگويد: «تو را سوگند مىدهم كه به عراق نروى و در مكه اقامت گزينى.اگر تو را بكشند، اهل بيت و ياران تو مستاصل گردند، انوار مسلمانى فرونشيند و اميدهايى كه مسلمانان به تو بستهاند منقطع گردد.در رفتن تعجيل مكن تا من برسم» . (48) همچنين او از عمربن سعيدبن العاص، عامل مدينه، براى حسين (ع) اماننامهاى گرفت و با يحيىبن سعيد برادر عمرو نزد حسين (ع) رفت.حسينبن على (ع) از مراجعت عذر خواست و فرمود: «رسول خدا (ص) را در خواب ديدم و مرا به انجام كارى دستور داد كه بايد انجام شود» و چون درباره خواب پرسيدند، فرمود: «به كسى نگويم تا پروردگارم را ملاقات كنم» .پس آن دو بدون نتيجه بازگشتند. (49) دليل اينكه چرا عبداللهبن جعفر از همراهى حسينبن على (ع) خوددارى كرد، مبهم است و نياز به بحث مفصل دارد.با اين حال، وى مانع همراهى همسرش زينب كبرى (س) با حسين (ع) نشد و به غير از او دو پسرش محمد و عون را نيز با حسينبن على (ع) همراه ساخت كه در ركاب او به شهادت رسيدند و چون خود در كربلا حضور نداشت، شهادت آن دو را تسكينى براى خود به حساب مىآورد، به گونهاى كه وقتى غلامش در مقام تسليت گفت: «اين مصيبت از طرف حسين به ما رسيد» ، خشمگين شد و گفت: «تو كه پسر كنيزكى بدبو هستى، درباره حسين چنين مىگويى؟ به خدا قسم دوست مىداشتم با او بودم و از او جدا نمىشدم و در ركاب او كشته مىشدم.آنچه بر من دشوار است، شهادت حسين است.اگر خودم نبودم تا او را يارى كنم، الحمدالله فرزندانم در ركاب او شهيد شدند» . (50)
عبداللهبن جعفر و معاويةبن ابىسفيان و فرزندش يزيد
برخوردارى عبداللهبن جعفر از پايگاه خانوادگى و اجتماعى قوى، سبب شده بود خلفاى وقتبا او با احترام رفتار كنند، معاويه براى او ساليانه يك ميليون درهم مقررى قرار داد و چون يزيدبن معاويه به خلافت رسيد ميزان مقررى او را دو برابر كرد. (51) گاهى اوقات عطاياى معاويه به عبدالله به حدى زياد مىشد كه مورد اعتراض امويان قرار مىگرفت.بنى اميه به معاويه مىگفتند: براى ما كه از نزديكان تو هستيم، صدهزار درهم اختصاص دادهاى، درحالىكه براى عبدالله چنين عطا مىكنى. (52) آشنايان با سيره و احوال معاويه مىدانند كه چنين رفتارى از جانب وى يكى از سياستهاى ويژه او براى استحكام پايههاى حكومتخويش بوده است. معاويه با كياستخاص خود با هر شخصيتى، متناسب با او رفتار مىكرد.وى اغلب با سياست مدارا و اعطاى هداياى فراوان به بزرگان و شيوخ قبايل مختلف، نظر آنان را به سوى خود جلب مىكرد.البته شايد بتوان در اين رفتار معاويه با عبدالله، سياستى ديگر نيز تصور كرد و آن بزرگ جلوه دادن عبداللهبن جعفر با هدف تحقير فرزندان على (ع) مىباشد.
عبداللهبن جعفر در مجالس خلفا به ويژه معاويه شركت مىكرد و چه بسا اتفاق مىافتاد كه به هنگام صحبت از گذشته، سخنان تندى بين آنان رد و بدل مىشد; براى نمونه، روزى عمروبن عاص در مجلس معاويه، بدون توجه به حضور عبداللهبن جعفر، على (ع) را دشنام داد و عيب بسيار زشتى براى او بر شمرد.عبدالله برافروخت و درحالىكه از شدت خشم مىلرزيد، خطاب به معاويه گفت: اى معاويه! تا چه هنگام بايد خشم و غيظ تو را فرو خوريم؟ و تا چه هنگام بايد بر سخنان ناخوشايند تو صبر كرده و بىادبى تو را تحمل كنيم؟ زنان سوگوار بر تو بگريند! بر فرض كه تو براى دين حرمتى قايل نيستى تا تو را از آنچه بر تو روا نيستباز دارد، آيا آداب مجالست، تو را به اينكه همنشين خود را نيازارى، حكم نمىكند؟ به خدا سوگند! اگر عواطف و پيوندهاى خويشاوندى، تو را به مهرورزى وا مىداشتيا اندكى از اسلام حمايت مىكردى، هرگز اين فرزندان كنيزكان، با آبروى قوم تو بازى نمىكردند...به خدا سوگند! اگر نبود كه خداوند پارهاى از حقوق ما را در دست تو قرار داده است، هرگز پيش تو نمىآمدم. (53) از نظر تاريخى، نكات جالب توجهى در چنين گفتوگوهايى نهفته است: از يك سو نشان دهنده صداقت و صراحتبيان مردمان صدر اسلام در برابر حاكمان و مدارا و تحمل حاكمان است - البته به هر دليل كه باشد; برخى مانند على (ع) به خاطر اعتقاد به حق اظهار نظر مردم و برخى مانند معاويه به خاطر سياستخاص حكومتى خود - بوده و از ديگر سو، بيانگر احترام به حقوق اجتماعى افراد مىباشد.به رغم دشمنىاى كه ميان بنىهاشم و بنىاميه بود، هر كدام كه به حكومت مىرسيدند، حقوقى را كه از بيتالمال به طرف مقابل تعلق مىگرفت، قطع نمىكردند. چنانكه عبدالله به صراحت مىگويد كه براى استيفاى حقوق خود در مجلس معاويه شركت مىكند.
ارتباط عبداللهبن جعفر با مردم و جود و كرم او
عبداللهبن جعفر در ميان مردم و حكومت از احترام قابل توجهى برخوردار بود و تلاش مىكرد از مقبوليت و اعتبار خود در رفع سوء تفاهمات و برقرارى صلح و آرامش بهره گيرد.گفته شده او به هنگام مراجعت از شام بر قومى وارد شد كه بين آنها به سبب قتلى كه رخ داده بود بيم جنگ و خونريزى مىرفت.عبدالله 300 هزار درهم به آنان عطا كرد و ميان آنها صلح برقرار نمود. (54) از بررسى زندگى عبداللهبن جعفر چنين برمىآيد كه او با گذشت زمان فاصله گرفتن از شرايط و شور و شوق جوانى، بيشتر به صلح و آرامش تمايل داشته است تا نزاع و درگيرى.عملكرد وى در واقعه كربلا و حره را مىتوان نمونهاى براى تلاش او براى جلوگيرى از جنگ به حساب آورد.او در واقعه كربلا حسينبن على (ع) را همراهى نكرد و حتى كوشيد امام را براى پرهيز از جنگ متقاعد كند.در واقعه حره نيز براى جلوگيرى از بروز جنگ تلاش نمود.او در اين باره با يزيدبن معاويه صحبت كرد.يزيد گفت: «سپاه من آهنگ جنگ با زبيربن عوام را دارد كه در مكه عليه ما قيام كرده است.اگر مردم مدينه اقرار به اطاعت كنند، كارى با آنان نداريم» .عبدالله به سران مدينه نامه نوشت و آنان را از درخواستيزيد باخبر ساخت، ولى آنان از اطاعتيزيد سرباز زدند و گفتند: «به هيچ وجه به سپاه يزيد اجازه ورود به مدينه را نمىدهيم» . (55) عبدالله همچنين، عبيداللهبن قيس رقيات را كه از ياران مصعببن زبير و مداح او بود و عبدالملكبن مروان حكم قتل او را صادر كرده بود، پناه داد و براى او در نزد عبدالملكبن مروان شفاعت نمود. (56) از جود و بخشش عبداللهبن جعفر نيز منابع به فراوانى ياد كرده و برخى گفتهاند: اخبار در حلم و كرم و بخشش او زياد بوده و قابل شمارش نيست. (57) به دليل كثرت بخشش، او را «جواد» و «بحرالجود» لقب دادهاند.خود وى درباره نيكى و بخشش مىگفت: من تعجب مىكنم از كسى كه با پول خود بندهاى را مىخرد ولى با كار نيك خود مردان آزاد را بنده خود نمىكند. (58) او همچنين، در جواب كسانى كه او را به خاطر بخشش زياد سرزنش مىكردند، مىگفت: خداوند تعالى مرا به گشايش خود عادت داده، من نيز بندگان او را به گشايش عادت دادهام; بيم دارم عادت از آنان برگيرم و او نيز عادت از من برگيرد. (59) بارها اتفاق مىافتاد كه عبداللهبن جعفر، همه پولى را كه به او مىرسيد، انفاق مىكرد. (60) گويند به هنگام وفات كه بسيار نيز تهيدستشده بود، مردى پيش او آمد و گفت: «حال من از ظلم حاكم و حوادث زمان وخيم شده، اگر مىتوانى كمكى به من بكن» .عبدالله كه چيزى نداشت رداى خويش را به او داد و به خانه خود، و به روايتى به مسجد جامع، رفت و گفت: «خدايا! مرا عادتى دادى و من نيز بندگان تو را مطابق آن، عادت دادهام; اگر آن را از من بريدهاى، پس مرا زنده مدار» .او در همان روز يا چند روز بعد بيمار شد و با همان بيمارى از دنيا رفت. (61) تاريخ وفات او را با اختلاف، سال 80، 84، 85، 87، 90 و سن او را در هنگام وفات 67، 80، 90، 92 سال (62) نوشتهاند.وفات عبداللهبن جعفر مصادف با سالى بود كه در مكه سيلى بزرگ جارى شده و صدمات زيادى بر حجاج وارد نمود. (63) عبداللهبن جعفر در زمان عبدالملك در مدينه وفات يافت و ابانبن عثمان امير مدينه بر او نماز گذارد.ابانبن عثمان درحالىكه در مرگ او مىگريست، گفت: «به خدا قسم! در تو هيچ شرى نبود; فطرتا نيكوكار و شريف بودى» .پيكر عبدالله با حضور و ازدحام شديد مردم مدينه، در بقيع به خاك سپرده شد. (64) برخى نيز گفتهاند: در مورد زمان و مكان وفات عبدالله قول ديگرى نيز وجود دارد و آن اينكه: وى در زمان خلافتسليمانبن عبدالملك در ابواء وفات يافت و خود سليمان بر او نماز گزارد. (65)
پىنوشتها:
1.مصعببن عبدالله الزبيرى، نسب قريش (دارالمعارف للطباعة و النشر) ص 81 و محمدبن منيع البصرى (ابنسعد)، الطبقات الكبرى (بيروت، دارصادر، بىتا) ج 8، ص 281.
2.يوسفبن عبداللهبن محمدبن عبدالبر، استيعاب فى اسماء الاصحاب (بيروت، دارالكتاب العربى، بىتا) ج 2، ص 267 و ابوالحسن علىبن محمد الجزرى (ابن اثير) ، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، به كوشش علىمحمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه) ج 1، ص 199.
3.احمدبن علىبن محمد (ابنحجر العسقلانى)، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالكتاب العربى، بىتا) ج 4، ص 280.
4.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82 و اسماعيلبن ابراهيم جعفى (البخارى)، التاريخ الكبير (بيروت، دارالكتب العلميه، بىتا) ج 5، ص 7.
5.احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله (مصر، دارالمعارف، بىتا) ج 2، ص 67 و ابنحجر العسقلانى، همان، ج 2، ص 280.
6.ابنحجر العسقلانى، همان و ابن اثير، همان و ج 3، ص 199.
7.ابن سعد، همان، ج 3، ص 37 و ابنحجر العسقلانى، همان، ص 281.
8.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان.
9.ابنحجر العسقلانى، همان.
10.ابناثير، همان، ج 7، ص 134 و ابنحجرالعسقلانى، همان، ج 4، ص 315.
11.محمدبن علىبن اعثم كوفى، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به كوشش غلامرضا طباطبايى (چاپ اول: تهران، شركت افست، 1372ه) ص 884.
12.سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، به كوشش حسن الامين (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه) ج 7، ص 140 و محمدعلى مدرس تبريزى، ريحانة الادب (تبريز، چاپخانه شفق، بىتا) ج 6، ص 235.
13.سيره ابن اسحاق.
14.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82.
15.احمدبن يحيى بلاذرى، همان; عبداللهبن مسلم (ابن قتيبه)، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بىتا) ص 207 و ابناثير، همان.
16.ابنالحسن علىبن محمد العمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، به كوشش محمدمهدى دامغانى (چاپ اول: قم كتابخانه عمومى آيتالله مرعشىنجفى، 1409ه) ص 297.
17.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان، ص 83; همچنين ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 67.
18.ر.ك: همان و مصعببن عبدالله الزبيرى، همان ص 82.
19.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان، ص 83.
20.علىبن حسين مسعودى، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بىتا) ج 1، ص 171.
21.محمدبن محمدبن عبدربه، عقدالقريد، به كوشش عبدالمجيد الترجبنى (چاپ اول: بيروت، دار الكتب العلميه، 1403ه) ج 7، ص 132.
22.محمدبن علىبن شهر آشوب، مناقب آل ابىطالب (چاپ سنگى: بمبئى، بىتا، 1313ه) ج 3، ص 162.
23.مصعببن عبدالله الزبيرى، همان; همچنين ر.ك: ابنقتيبه، همان.و احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 67.
24.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 190; ابنسعد، همان، ص 463; محمدبن علىبن شهرآشوب، همان، و ابنحجر العسقلانى، همان، ص 469.
25.ابن سعد، همان; همچنين ر.ك: ابنحجر العسقلانى، همان، و شمسالدين محمدبن احمد ذهبى، سير اعلام النبلاء، تحقيق زير نظر شعيب الاز نووط (چاپ هفتم: بيروت، مؤسسة الرسالة، 1410ه) ج 3، ص 502.
26.احمدبن ابىيعقوب يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد آيتى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343ش) ج 1، ص 415.
27.ابن سعد، همان، ص 37 و مصعببن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82.
28.محمدبن جريرطبرى، تاريخ طبرى (تاريخ الامم و الملوك)، (چاپ سوم; بيروت، دارالكتب العلميه، 1411ه) ج 3، ص 107; همچنين ر.ك: محمدبن محمدبن النعمان (شيخ مفيد)، الاختصاص ، به كوشش علىاكبر الغفارى (تهران، مؤسسة النشر الاسلامى، بىتا) ص 179.
29.علىبن حسين مسعودى، همان ص 698.
30.علىبن حسين ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، به كوشش مركز تحقيق التراث الهئية المصرية العامة للكتاب، ص 130 و عزالدين محمدبن محمدبن اثير، الكامل فى التاريخ (بيروت، دارصادر و داربيروت، 1385ه) ج 3، ص 107.
31.علىبن حسين مسعودى، همان ص 718.
32.محمدبن علىبن اعثم كوفى، همان، ص 534.
33.ابراهيمبن محمد الثقفى الكوفى، الغارات، به كوشش و تعليقات سيدجمالالدين حسينى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى) ج 1، ص 212 به بعد.
34.همان، ص 217
35.همان، ص 219.
36.علىبن حسين مسعودى، همان، ص 709.
37.احمدبن ابىيعقوبى، همان، ج 2، ص 78.
38.ابراهيمبن محمد الثقفى الكوفى، همان، ص 216.
39.همان، ص 219.
40.ابنمسكويه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش) ج 1، ص 54 و محمدبن شهرآشوب، همان ص 162.
41.احمدبن يحيى بلاذرى، همان ص 53.
42.سعيدبن هبةالله (قطبالدين راوندى)، الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ه) ج 1، ص 201.
43.ابنسعد، همان، ص 37 و محمدبن جريرطبرى، همان، ص 158.
44.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 50; ابنسعد، همان، ص 40 و غياثالدين عبدالكريم (ابنطاووس) فرحة الغرى (قم، منشورات الرضى، بىتا) ص 19.
45.ابوحامد هبةاللهبن محمد (ابنابىالحديد)، شرح نهجالبلاغه، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم (چاپ دوم: بيروت، داراحياء التراث العربى، 1385ه) ج 3، ص 316.
46.سليمبن قيس، اسرار آلمحمد (چاپ دوازدهم) ص 220.
47.ر.ك: همان.
48.محمدبن جريرطبرى، همان، ص 297; محمدبن النعمان (شيخ مفيد)، الارشاد فى معرفة حججالله على العباد، ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى (انتشارات العلمية الاسلاميه، بىتا) ص 219 و محمدبن علىبن اعثم كوفى، همان، ص 870.
49.محمدبن جريرطبرى، همان و شيخ مفيد، همان.
50.شيخ مفيد، همان، ص 247; همچنين ر.ك: عزالدين محمدبن محمدبن اثير، همان ج 3، ص 89.
51.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 45; همچنين ر.ك: ابنحجر العسقلانى، همان، ص 281.
52.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 53.
53.ابنابى الحديد، همان ص 314- 315.
54.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 46.
55.محمدبن جرير طبرى، همان، ج 5، ص 146.
56.محمدبن يزيد مبرد، الكامل فى اللغة، به كوشش تغاريد بيضون و نعيم زر زور (چاپ دوم: بيروت، دارالكتب العلمية، 1409ه) ج 1، ص 538.
57.يوسفبن عبداللهبن محمدبن عبدالبر، همان، ص 268; ابناثير، همان، ص 201 و ابنحجر العسقلانى، همان، ص 281.
58.احمدبن يحيى بلاذرى، همان.
59.علىبن حسين مسعودى، همان، ج 1، ص 170.
60.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 45 و 50 و ابنحجر العسقلانى، همان.
61.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 61; احمدبن ابىيعقوب، همان، ص 229 و علىبن حسين مسعودى، همان.
62.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان; احمدبن ابىيعقوب يعقوبى، همان; علىبن حسين مسعودى، همان; يوسفبن عبداللهبن محمدبن عبدالبر، همان، ص 267; ابوعبدالله محمدبن عمر فخررازى، الشجرة المباركه، به كوشش مصطفى السقا و ديگران (بيروت، دارالقلم، بىتا) ص 203 و ابن اثير، همان، ص 201.
63.علىبن حسين مسعودى، همان و يوسفبن عبداللهبن محمدبن عبدالبر، همان.
64.ابناثير، همان.
65.ر.ك: احمدبن علىالحسينى (ابن عنبه)، عمدة الطالب فى انساب آلابى طالب (بيروت، درالمكتبة الحياة، بىتا) ص 56.
منابع
- ابنابىالحديد، ابوحامد هبةاللهبن محمد: شرح نهجالبلاغه، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم (چاپ دوم: بيروت، داراحياء التراث العربى، 1385ه) .
- ابناثير، عزالدين محمدبن محمد: الكامل فى التاريخ (بيروت، دارصادر و داربيروت، 1385ه) - ابنطاووس، غياثالدين عبدالكريم: فرحة الغرى (قم، منشورات الرضى، بىتا) .
- ابن قتيبه، عبداللهبن مسلم: المعارف، به كوشش ثروت عكاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بىتا) .
- ابنمسكويه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش) .
- اعثمكوفى، محمدبن علىبن: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به كوشش غلامرضا طباطبايى (چاپ اول: تهران، شركت افست، 1372ه) .
- الزبيرى، مصعببن عبدالله نسب قريش (دارالمعارف للطباعة و النشر) .
- العسقلانى، احمدبن علىبن محمد ابنحجر: الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالكتاب العربى، بىتا) .
- الكوفى، ابراهيمبن محمد الثقفى: الغارات، به كوشش و تعليقات سيدجمالالدين حسينى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى) .
- امين، سيدمحسن: اعيان الشيعه، به كوشش حسن الامين (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه) .
- بلاذرى: احمدبن يحيى: انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله (مصر، دارالمعارف، بىتا) .
- ذهبى، شمسالدين محمدبن احمد: سير اعلام النبلاء، تحقيق زير نظر شعيب الاز نووط (چاپ هفتم: بيروت، مؤسسة الرسالة، 1410ه) .
- شهر آشوب، محمدبن علىبن: مناقب آل ابىطالب (چاپ سنگى: بمبئى، بىتا، 1313ه) .
- شيخمفيد، محمدبن محمدبن النعمان: الاختصاص ، به كوشش علىاكبر الغفارى (تهران، مؤسسة النشر الاسلامى، بىتا) .
- عبدالبر، يوسفبن عبداللهبن محمدبن: استيعاب فى اسماء الاصحاب (بيروت، دارالكتاب العربى، بىتا) . - الجوزى، ابوالحسن علىبن محمد: (ابن اثير)، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، به كوشش علىمحمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه) .
- عبدربه، محمدبن محمدبن: عقدالقريد، به كوشش عبدالمجيد الترجبنى (چاپ اول: بيروت، دار الكتب العلميه، 1403ه) .
- قطبالدين، راوندى سعيدبن هبةالله: الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ه) .
- مبرد، محمدبن يزيد: الكامل فى اللغة، به كوشش تغاريد بيضون و نعيم زر زور (چاپ دوم: بيروت، دارالكتب العلمية، 1409ه) - مسعودى، علىبن حسين: مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بىتا) .
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده:محمدجواد طبسی ،
،
بخش اول
ءآغاز
از میلیاردها انسانی که در طول قرنها پا بهعرصه وجود گذاشتند و پس از مدتی از اینجهان رختبربستند، جز عده بسیار اندکی ازآنها، هیچ نام و نشانی برجای نمانده است.
شماری اندک از انسانها در طول زندگی،افتخار جامعه خود بودهاند، زیرا لحظهای ازتلاش برای سربلندی و اعتلای دین و ملتخود باز نایستادند. نام آنها و افتخاراتشان درذهن آیندگان نقش بست و جاویدان ماند.
عبدالله بن جعفر بن ابیطالب از چهرههایدرخشانی است که یاد و نامش در تاریخ ثبتگردیده است. عبدالله از دوران طفولیت، باشهادت پدر پا در صحنههای گوناگوناجتماعی و سیاسی گذاشت و با درک صحیح،بینش سیاسی و هوش و استعدادی کهداشت، از جایگاه بسیارخوبی برخوردار شد.جود و بخشش، رابطه صمیمی با اهلبیتعلیهم السلام، اطاعت از رهبری، همراهی باعلیعلیه السلام در صحنههای مختلف زندگی و دههانقطه مثبت دیگر، نشانگر روح بلند اوست.این نوشتار کوتاه به گوشهای از افتخارات اومیپردازد.
پدر و مادر
عبدالله از نظر اصالتخانوادگی جایگاهبسیار ویژهای دارد; پدرش جعفربن ابیطالب- پسر عموی پیامبرصلی الله علیه وآله و برادر حضرتعلیعلیه السلام - در جنگ موته (1) به شهادت رسیدو مادرش اسماء بنت عمیس (2) میباشد;مادر فداکاری که سالیان دراز در سرزمینحبشه برای رضای خدا و به دور از وطن، رنجفراوان کشید و با شهادت همسر خود در موته،نشان دیگری از صبر و استقامتبرای خودکسب کرد. عبدالله بن جعفر در دامان این پدرو مادر پرورش یافت.
ولایت و زادگاه
به گفته تمام مورخان، عبدالله اولین نوزادمسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشهچشم به جهان گشود. (3)
از سال تولد عبدالله تاریخ دقیقی در دستنیست. عبدالله در روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله دهساله بود. بنابراین میتوان حدس زد که ویدر سالهای نخستین هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله بهدنیا آمده است.
در دائرةالمعارف آمده است: عبدالله سهسال بعد از بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله در حبشه متولدشد. (4) این نظر صحیح نیست; زیرا دعوتپیامبرصلی الله علیه وآله در سه سال اول بعد از بعثت، علنینبود تا مقابلهای از طرف کفار قریش صورتگرفته و در نتیجه، هجرتی به حبشه رخ دادهباشد. شاید مراد مرحوم اعلمی سه سال پساز هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله است، نه پس از بعثت. دراین صورت، نظر فوق تقریبا با سن عبدالله درموقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله همخوانی دارد. درغیر این صورت، نظر مرحوم اعلمی باسنعبدالله در موقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله تناسبندارد، علاوه برآن که جعفر بن ابیطالب درماه رجب سال پنجم بعثت (5) ، به دستورپیامبرصلی الله علیه وآله به حبشه هجرت کرد. بنابراین اگرنظر مرحوم اعلمی را بپذیریم، باید عبدالله دوسال پیش از هجرت به حبشه به دنیا آمدهباشد، که کسی چنین سخنی را نگفته است.
ویژگیها
1 - جایگاه رفیع
عبدالله بن جعفر از آغاز جوانی به داشتناخلاق نیک و ایمان شهرت یافته بود، بهگونهای که در بین مسلمانان از احترام خاصیبرخوردار بود. مسلمانان به پاس خدماتشایستهای که پدر اوتقدیم داشته بود(هجرت به حبشه که چشیدن طعم سختیهاو تلخیهای غربت و دوری از وطن را به همراهداشت، دفاع از اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله و شهادتدر راه خدا)، وی را مورد اکرام قرار میدادند.عبدالله بن عمر هر وقت عبدالله را میدید،وی را مخاطب قرار میداد و میگفت: السلامعلیک یابن ذی الجناحین. (6)
در کتاب معجم رجال الحدیث، دربارهجایگاه عبدالله بن جعفر آمده است: جلالتقدر و شان و منزلت عبدالله بن جعفر طیار بهقدری روشن است که هرگز نیازی به توضیحندارد; زیرا از جمله مواردی که دلالتبرشان وعلو مقام وی دارد، این است کهامیرمؤمنانعلیه السلام همیشه تلاش میکرد تا ازکشته شدن عبدالله جلوگیری کند، همانگونه که از حسنینعلیهما السلام و محمدبن حنفیهمحافظت مینمود. (7)
2 - چهره محبوب
از زمانی که پدر عبدالله در جنگ موته بهشهادت رسید، عبدالله پیوسته مورد تفقد ودلجویی پیامبر خداصلی الله علیه وآله قرار گرفت. اسماءمیگوید: من در روز کشته شدن جعفر و یاراناو، حدود چهل کیلو آرد خمیر کردم و خورشیدرست کردم، پسرانم را شستشو دادم و روغنو بوی خوشی به آنها زدم. ناگاه رسولخداصلی الله علیه وآله به خانهام آمد و فرمود: ای اسماء!پسران جعفر کجایند؟ من پسرها را حضوررسول خداصلی الله علیه وآله آوردم. پیامبرصلی الله علیه وآله آنها رابهسینه خود چسبانید و بوئید. سپسپیامبرصلی الله علیه وآله گریست. گفتم: ای رسول خدا! مثلاین که خبری از جعفر به شما رسیده است.پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، امروز کشته شد. (8)
عبدالله بن جعفر میگوید: به خاطر دارم کهرسول خداصلی الله علیه وآله نزد من آمد و خبر مرگ پدرمرا آورد. من به آن حضرت نگاه میکردم وایشان برسرمن و برادرم دست میکشید و ازچشمانش اشک سرازیر میشد و از محاسنمبارکش میچکید. سپس عرضه داشت:پروردگارا! جعفر برای رسیدن به بهترینثوابها پیشگام شد. پروردگارا! خودتبهترین جانشین برای فرزندان او باش; بهبهترین نحوی که در مورد یکی از بندگان خوداعمال میفرمایی.
سپس به مادرم فرمود: ای اسماء! به تومژدهای بدهم؟ گفت: آری، پدر و مادرم فدایتوباد! فرمود: خداوند - عزوجل - برای جعفردوبال قرار داده است که در بهشت پروازمیکند. مادرم گفت: پدر و مادرم فدای تو باد!این مطالب را به مردم بگو. پیامبرصلی الله علیه وآلهبرخاست و دست مرا گرفت و درحالی کهدستبه سرم میکشید و نوازش میفرمود، بهمنبر رفت و مرا بر پله پایین، جلوی خود نشاندو با چهرهای اندوهگین فرمود: مرد باداشتنبرادر و پسرعمو احساس افزونی و قدرتمیکند. همانا جعفر کشته شد و خداوند برایاو دو بال قرار داده است که در بهشت پروازمیکند. رسول خداصلی الله علیه وآله از منبر فرود آمد و بهخانه خود رفت و مرا همراه خود برد و دستورفرمود غذایی برای خانواده ما درست کنند. آنحضرت برادرم را نیز نزد ما آورد و ما با رسولخداصلی الله علیه وآله غذا خوردیم. غذایی بسیار خوب وفرخنده... سه روز با آن حضرت بودیم. آنحضرت به هریک از حجرههای خود کهمیرفت، ما همراه او بودیم. سپس به خانهخود برگشتیم. (9)
همچنین عبدالله میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله پساز گذشتسه روز از شهادت پدرم، به خانه ماآمد و فرمود: فرزندان برادرم را نزد منبیاورید. ما را که کودکانی بودیم، نزد او آوردند.در همان وقت فرمان داد تا سلمانی مویسرهای ما را بتراشد. آن گاه فرمود: محمدشبیه عموی ما، ابوطالب است و عبداللهشبیه خلق و خوی من است. سپس دست مراگرفت و بلند کرد و گفت: خدایا! جانشین جعفردر اهل و عیالش باش و خرید و فروش عبداللهرا نیز مبارک گردان. دراین هنگام مادرمانآمد و از یتیمی ما شکوه کرد. آن حضرتفرمود: از چه میترسی؟ آیا از سرپرستی آنهاوحشت داری، در حالی که من در دنیا و آخرتولی و سرپرست آنها میباشم؟ (10)
3 - دعای خیر پیامبرصلی الله علیه وآله
عبدالله بن جعفر از دوران کودکی سرشار ازاستعداد و خلاقیتبود. او در کودکی ازگل،برای کودکان اسباب بازی میساخت و آنها رامیفروخت. همچنین به خرید و فروشگوسفند میپرداخت.
روزی عبدالله مشغول ساختن وسائل بازیکودکان بود که پیامبرصلی الله علیه وآله به وی فرمود: چرااینها را میسازی؟
او پاسخ داد: آنها را میفروشم.
آن حضرت فرمود: با پولش چه میکنی؟
عبدالله گفت: رطب میخرم و میخورم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بارخدایا! به کاری کهعبدالله انجام میدهد، برکت ده!
براثر دعای پیامبرصلی الله علیه وآله، عبدالله چیزیخرید و فروش نمیکرد مگر آن که سودمیبرد. (11)
عبدالله میگوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله نزد ماآمد، درحالی که من مشغول فروش گوسفندبرادرم بودم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خدایا! بهخرید و فروش عبدالله برکت ده.
عبدالله میگوید: پس از دعای خیرپیامبرصلی الله علیه وآله، هرچه را که خریدم یا فروختم،خداوند آن را برایم مبارک گردانید. (12)
4 - بیعتبا پیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی
چند نفر انگشتشمار در کودکی با پیامبراسلامصلی الله علیه وآله بیعت کردند، اولین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد حضرت علیعلیه السلام بود.سپس امام حسن و امام حسینعلیهما السلام با پیامبرخدا بیعت کردند. چهارمین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد، عبدالله بن جعفر طیاراست. در همه موارد فوق بیعتها از طرفپیامبرصلی الله علیه وآله مورد قبول قرار میگرفت. این چندنمونه فقط در خاندان آل ابیطالب بود.
امام صادقعلیه السلام به نقل از پدرش فرمود: امامحسن و امام حسینعلیهما السلام و عبدالله بن جعفردر کودکی با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کردند. هیچکودکی جز آنها، با پیامبر بیعت نکرد. (13)
عبدالله 10 سال بیش نداشت کهپیامبرصلی الله علیه وآله فوت کرد. (14) بنابراین، بیعت او باپیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی محرز است.
5 - یار پیامبر و پنج امامعلیهم السلام
یکی از امتیازات عبدالله بن جعفر این استکه او را جزو صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله شمردهاند. ابناثیر جزری پس از این که نامش را در شمارصحابه میآورد، میگوید:«له صحبته... وروی عن النبیصلی الله علیه وآله احادیث»; او از اصحاببود... و روایاتی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کردهاست. (15)
شیخ طوسی علاوه بر این که عبدالله را جزویاران پیامبرصلی الله علیه وآله (16) شمرده، او را در ردیفیاران حضرت علیعلیه السلام (17) و امام حسنعلیه السلام نیزشمرده است. (18) جای تعجب است که شیخطوسی نام او را در شمار یاران امامحسینعلیه السلام، امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلامنیاورده است.
علامه مامقانی دراین باره مینویسد: هنوزپینبردهام که چرا شیخ طوسی از آوردن نامعبدالله جزو یاران امام حسین، خودداریکرده است; زیرا شکی نیست که او از یارانامام حسینعلیه السلام به شمار میرود. وی بافرستادن فرزندانش، عون و محمد - که درکربلا به شهادت رسیدند.- باامام حسینعلیه السلاممواسات کرد، زیرا به خاطر عذری که داشت،خود نتوانست در کربلا شرکت کند. (19)
عبدالله تا سال 80 ه .ق زنده بود. (20) بنابرنقلهای متفاوت سال او در 84 یا 85 یا 90 ه.ق از دنیا رفته است. (21) بنابراین عبداللهدرعصر امام باقرعلیه السلام زنده بود. جای تعجباست که در کتب رجال نام وی جزو یاران امامحسین، امام سجاد و امام باقرعلیهم السلام نیامدهاست.
6 - راوی نور
عبدالله با این که ده سال بیشتر نداشت،احادیثی را، اگرچه اندک از پیامبرصلی الله علیه وآله نقلکرده، که نشانگر هوش و استعداد اوست. احمد، ازرؤسای مذاهب چهارگانه اهلسنت در مسند خودعلاوه برنقل ماجرای برخورد پیامبر با عبدالله پساز کشته شدن جعفر، 13 حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله رااز وی نقل کرده است. (22)
محب طبری نیز درباره او مینویسد: وحفظ عن النبیصلی الله علیه وآله و روی عنه (23) ; سخنانپیامبرصلی الله علیه وآله را به خاطر سپرد و نقل کرد.
ابن حجر عسقلانی علاوه براین که عبداللهرا جزو راویان حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله و علیعلیه السلام وبرخی از صحابه میشمارد، نام کسانی که از اوروایت کردهاند، برشمرده و چنین مینویسد:وی از پیامبر و از مادرش، اسماء و عمویشعلیبن ابیطالب، عثمان و عمار بن یاسرروایت کرده است.
همچنین افراد زیر از او روایت کردهاند:
فرزندانش; معاویه، اسحاق، اسماعیلامابیها(دختر عبدالله) و پسرخالهاش،عبدالله بن شداد و برادر زادهاش از مادرش،قاسم بن محمدبن ابیبکر وحسن بن حسنبن علیعلیه السلام و فرزند وی، عبدالله بن حسن وعبدالله بن محمدبن عقیل و محمدبن علیبن الحسینعلیه السلام و حسن سعد و خالد بن سارهمخزومی و سعدبن ابراهیم زهری و عبداللهبن ملیکه و عروة بن زیبر و عمر بن عبدالعزیز ومورق عجلی و... (24)
7 - ازخاندان شهیدان
عبدالله این افتخار را دارد که در بینبنیهاشم ازچند جهتبه خانواده محترمشهدا نسبت دارد.
وی فرزند شهید است. پدرش جعفر بنابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید.
برادرش در کربلا به شهادت رسید. (25) ویپدر شهید است که سه نفر از آنها، به نامهایعون، محمد (26) و عبدالله (27) در کربلا بهشهادت رسیدند و دو نفر دیگر، به نامهای:ابوبکر و عون و اصغر در واقعه «حره»، در مدینهشهید شدند. (28)
به گفته مورخان مادر عون بن عبدالله،حضرت، زینبعلیها السلام است. (29) مادر محمد بنعبدالله خوصاء - دختر حفصه بن ثقیف - است. (30)
8 - همسر حضرت زینبعلیها السلام
عبدالله داماد عموی خود، حضرت علیعلیه السلاماست. عبدالله از جمله خواستگارانی بود که بهخانه علیعلیه السلام رفت و آمد میکرد. و آرزو داشتبا حضرت زینبعلیها السلام دختر عموی خود ازدواجکند. اما شرم و حیا میکرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید کهعبدالله قاصد چنین را به قصد خواستگاریبه خانه علیعلیه السلام فرستاد. قاصد به عرضرسانید: علی جان! شما خوب میدانید کهپیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانیداشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:
«بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»; دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق بهدختران ما میباشند.
پیشنهاد میکنم و شایسته خواهد بود کهدختر گرامی خود، زینبعلیها السلام را به ازدواجعبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هممانند مهریه مادرش، فاطمهعلیها السلام قرار دهی.
حضرت علیعلیه السلام هم که غیر ازجهتخویشاوندی واصالتخانوادگی، در وجودعبدالله اخلاق و فضیلت و ارزشهای انسانیو معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینبعلیها السلام، دختروالاگهرخویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کمتر بود، به ازدواج وی در آورد. (31) ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. (32)
9 - همراه با علیعلیه السلام
عبدالله بن جعفر نه فقط برادرزاده و دامادحضرت علیعلیه السلام بود، بلکه عاشقی دلداده و بااخلاص، کارگزاری فعال، نیرویی مجرب وکارآزموده میدانهای نبرد و پشتیبانی محکمو قوی برای آن حضرت به شمار میآمد.حضرت امیرمؤمنانعلیه السلام نیز به او عنایتویژهای داشت.
الف - کارگزار کاردان
عبدالله بن جعفر در ایام خلافتحضرتعلیعلیه السلام یکی از کارگزاران آن حضرت بود. و ازطرف وی پست کتابت را پذیرفته بود. (33) ،همان گونه که حضرت علیعلیه السلام در زمان رسولخداصلی الله علیه وآله پست کتابت را عهده دار بود. (34)
شغل کتابتبسیاری از موارد را شاملمیشد، از جمله کتابت وحی که حضرتعلیعلیه السلام متصدی آن بود و پس از رحلترسول اکرمصلی الله علیه وآله این پستحذف گردید. امابقیه موارد، که شامل نامه نگاریهایحکومتی، نامه به شخصیتهای داخلی وخارجی و... بود، وجود داشت.
ب - فرماندهی در جنگ جمل
عبدالله بن جعفر بنا به وظیفهای کهاحساس میکرد، همراه دیگر یاران رسولخداصلی الله علیه وآله به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنانعلیعلیه السلام، برای خاموش ساختن فتنه و آشوب،در رکاب آن حضرت به بصره شتافت و بهفرماندهی لشگر ده هزار نفری در جنگ جملمنصوب گردید. (35)
ج - فرماندهی در جنگ صفین
عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی وحاکم مقتدر آن، حضرت علیعلیه السلام داشت، او راوادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، درجبهه نبرد حق علیه باطل شرکت جسته، بهدفاع از آرمانهای اسلام بپردازد. حضورعبدالله در جنگ صفین بسیار چشمگیر بود.وی از فرماندهان سپاه حضرت علیعلیه السلام درجنگ صفین بود. (36) عبدالله فرماندهطایفههای قریش، اسد و کنانه بود. (37) عبداللهدر جنگ صفین رشادتهای فراوانی از خودنشان داد. (38)
د - امضاکننده پیمان حکمین
با خیانت آشکار معاویه و فریب خوردنسپاهیان حضرت علیعلیه السلام و فروکش کردنجنگ صفین، رای تحمیلی براین شد که یکنفر به نمایندگی از مردم عراق و یک نفر بهنمایندگی از مردم شام براساس کتاب خدا وسنت رسول اللهصلی الله علیه وآله به ختم غائله بپردازند.
پیمانی مشروح و مفصل نوشته شد و 27نفر از یاران حضرت علیعلیه السلام، از جمله عبداللهآن را امضاء کردند. (39)
ه - موضعگیری در برابر خیانتحکمین
پس از پایان گرفتن سرنوشتحکمیت وخیانتحکمین به اسلام و مسلمانان، یارانحضرت علیعلیه السلام لب به اعتراض گشودند.آنها از این که حضرت علیعلیه السلام فردی سادهلوح را برای گفت و گو با عمروبن عاصفرستاده بود، ناراحتبودند.
روزی امام علیعلیه السلام بر فراز منبر از امامحسینعلیه السلام خواست تا درباره حکمین سخنگوید. سپس از عبدالله بن عباس چنیندرخواستی کرد. باردیگر، به عبدالله بن جعفردستور داد تا درباره حکمین سخن بگوید.عبدالله بن جعفر پس ازحمد و ثنای الهی، گفت: ایمردم! این امر چیزی بود که نظر خواهیاش با علی وپذیرفتنش ازدیگری بود، اما شما آمدید و عبداللهبن قیس (ابوموسی اشعری کلاهی) را پیشنهادداده، گفتید: به غیر از او رضایت نمیدهیم.
به خدا سوگند نه علمی از او آموختیم و نه امیدیبه او داشته و نه از پیش یار خود میدانستیم. اینکار نه تباهی مردم عراق را در پیداشت و نه کارشامیان را سروسامان داد و نه حق علیعلیه السلام را به پاداشتند و نه باطل معاویه را سرنگون ساختند.
چنین نیست که حق به وسیله طلسمجادوگران و یا به دمیدن شیطان از بین برود.ما امروز بر همان نظری هستیم که دیروز از آندفاع میکردیم. (40)
منظور عبدالله از این سخن، این بود که بهاعتراض کنندگان بفهماند که ایراد شاننابجاست، زیرا این خیانت آشکار نتیجه کارنادرستخودشان بود.
پینوشتها:
1 - مغازی، واقدی، ج 2، ص 576.
2 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
3 - الاصابه، ج 2، ص 289; سیره ابن اسحاق، ص226; تذکرةالخواص، ص 172.
4 - دائرةالمعارف، اعلمی، ج 12، ص 282.
5 - فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 129.
6 - تذکرةالخواص، ص 174.
7 - معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 143.
8 - مغازی، ج 2، ص 584; کامل، ج 2، ص 115.
9 - مغازی، ج 2، ص 584; تذکرةالخواص، ص 173.
10 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 458.
11 - سفینةالبحار، ج 2، ص 126.
12 - همان.
13 - العقد الفرید، ج 5، ص 133.
14 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.
15 - اسدالغابه، ج 3، ص 135.
16 - رجال شیخ طوسی، ص 23; معجم رجالالحدیث، ج 10، ص 142.
17 - رجال شیخ طوسی، ص 46.
18 - همان، ص 69.
19 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.
20 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
21 - همان.
22 - مسنداحمد، ج 1، ص 205.
23 - ذخائرالعقبی، ص219; عقدالفرید، ج2،ص212.
24 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
25 - پیامبر و یاران، ج 4، ص 137. عون بن جعفر ازکسانی بود که باحضرت از مدینه خارج شد و درکربلا شهیدگشت. (ر.ک: ذخیرةالدارین، ص 168)
26 - ابصارالعین، ص 75.
27 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.
28 - قاموس الرجال، ج 5، ص 412.
29 - ابصارالعین، ص 75.
30 - همان، ص 77.
31 - زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص 34.
32 - الکوکب الدری، ج 2، ص 213.
33 - عقدالفرید، ج 4، ص 246.
34 - همان، ص 243.
35 - دائرةالمعارف،اعلمی، ج 12، ص 282.
36 - الاصابه، ج2، ص289; لغت نامه دهخدا، ج76،ص70.
37 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 460; تهذیبالتهذیب، ج 5، ص 150.
38 - ر. ک: وقعةالصفین،، ص 373.
39 - ر.ک: همان، ص 506.
40 - عقدالفرید، ج 5، ص 98.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده: سیدمهدی شاهچراغی،
،
5 جمادی الاول، ولادت زینب کبری همراه با ستارهای در دست خورشید
به در خانه رسید، خانه دخترش. در زد و وارد شد. پیامبر را میگویم! عادت او بود که با احترام به خانة دخترش وارد شود. نخستین سخن این بود: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه.» این عبارت را پیامبر آنقدر زیاد میگفت که همه مردم میدانستند.
چشمان خانة علی و فاطمه بار دیگر از وجود فرزندی، روشن شده بود. نوزاد را طلب کرد. آوردند، ستارهای از آسمان مهربانیها در دستان بینهایت خورشید جایگرفت. با قنداقهای به طراوت شکوفههای بهاری و با عطری دلانگیز، نوزاد را بوسید. اشک در چشمانش حلقهزد. میگویند پدربزرگها و مادربزرگها در تولد نخستین نوه گریه میکنند، آن هم از شادی؛ اما این نخستین نوه نبود، پیشتر، خدا حسن و حسین _ سید جوانان اهل بهشت _ را به پیامبر هدیه کرده بود. بدین جهت اشک پیامبر سؤالبرانگیز بود. چرا؟ و پیامبر پاسخ داد: «به سبب مصیبتهای این دختر!» آنگاه فرمود: «هرکس بر زینب و مصیبتهای او بگرید، ثواب گریستن بر مصائب حسن و حسین به او داده خواهد شد.»
نوبت به نامنهادن بر نوزاد رسید. فاطمه _ ریحانه و پارة تن پیامبر _ برعلی پیشینگرفت و اینکار را بر عهده پدر دختر نهاد؛ و علی _ همان که پیامبر او را باب مدینة علم میدانست _ این امر را به پیامبر واگذار کرد و براو پیشینگرفت. شگفت اینکه پیامبر رحمت نیز در این کار بر خدا پیشی نگرفت و نامگذاری نوزاد را از خدای خود طلب کرد. لحظاتی بعد جبرئیل نازل شد و فرمان پروردگار را رسانید: «این دختر را «زینب» نام نهید»؛ زینتاب! چه خجسته نامی که با مسمای خویش سازگار بود! و تاریخ ثابتکردهاست که این نام، با مسمای خویش همخوانی داشته است. آنگاه پیامبر فرمود: حاضران به غایبان اطلاع دهند که احترام این دختر برهمگان واجب است!
پنج ساله بود که تابوت مادر را پیش روی میدید و چه صبور روزهای بیمادری را پشتسر مینهاد. روزهایی که تمام وظایف مادری را به دوش میکشید. در طول سالهای خانهنشینی علی، مرهم دردهای پدر بود؛ همانگونه که مادرش سالها برای پیامبر اینگونه بود. پس از آن با پدر به کوفه آمد. کوفه و کوچههایش خیلی خوب خاطرة گامهای زینب را به خاطر میسپارند.
عابده آل علی، عقیلة بنیهاشم
حالا او زنی با کرامت است که از او با القاب عارفه، موثقه، عابدة آل علی و عقیلة1 بنی هاشم یاد میکنند. زینب در این سالها تفسیر قرآن میگفت و زنان بسیاری از کوثر کلام او، جرعه مینوشیدند؛ شاید دشوارترین روز درس برای او، روزی بود که تفسیر سورة مریم را آغاز کرد و به نخستین آیه آن رسید: «کهیعص» اندوه سراپای دختر علی را گرفت. بغض گلویش را میفشرد. درس را تعطیل کرد و به نزد پدر رفت.
مفسری در کنار مفسری سترگتر. استادی در برابر استادی بزرگتر. از اندوه دل با او گفت و تفسیر آن آیه. لحظه به لحظه شوق شنیدن در چهرة زینب نمایانتر میشد. پدر راز شگفتی را با او در میان گذاشت: کاف: کربلا، هاء: هلاکت. زینب خود را برای شنیدن حروف دیگر آماده میکرد. سنگینی این کلمات، قلب زینب را میفشرد.
علی ادامه داد: یاء: یزید، عین: عطش و صاد: صبر! آیا این تفسیر، اندوه زینب را فرو نشاند یا دو چندان ساخت؟ نمیدانیم. زینبی که آمده بود تلاطم دلش را با کلام پدر آرام کند چه میشنید؟ صبر، عطش. «صبر» را در دوران کودکی شناخته بود؛ اما این «عطش» بود که زینب را میسوزاند.
بیتردید این سخن پدر، آهنگ وداع با برادرش _ حسین _ را در سرزمین جان او مینواخت و تصور فراق حسین _ هرچند با گذشت سالیان بسیار _ دل زینب را بر میآشفت. حسین پناهگاه زینب بود، آنگونه که زخم پهلوی مادر، فرق گلگون پدر و جگر پاره پارة برادر را در پناه او تاب میآورد و به حضور او دل خوش میداشت.
پیامبر زن
و عاشورا فرا رسید: چه زود و چه سهمگین! زینب باید تحمل میکرد؛ شهادت 72 یار با وفای برادر، کوچ هجده نفر از خاندان پیامبر و هجرت امید روزهای از اندوه سراسر و یادگار مادر و پدر و برادر! و تحمل کرد! آنان که همه و همه حتی حضرت سجاد، در اوج خستگیها و درماندگیها به «عمه زینب» پناه میآوردند، اکنون زینب بود و خستگیها و درماندگیها و بیپناهیها پس از آن باید به کوه گفت که استقامت را فراگیرد و به دریا فرمان داد که خروش را بیاموزد و به درختان اعلام کرد که صلابت را نظاره کنند!
عصر عاشورا آغاز رسالت او بود. آری او پیامبر بود، تنها پیامبر زن! اسیران را گردهمآورد. آتش از دامن کودکان زدود و همه را خود بر ناقهها سوار کرد ولی چگونگی سوار شدن خود عمه زینب _ ناموس پروردگار _ برناقه ماند و یا شاید هیچگاه برناقهای سوار نشد. قافله را کوچاند؛ به سمت جهادی دوباره! او باید راه بسیاری را در مینوردید و پیام سرخ حسین را به گوشهای اقالیم قبله باز میرسانید تا کربلا در کربلا نماند و سر نی در نینوا خاموش نشود.
و چه پرشور حماسه آفرید؛ آن هم در شام و کوفه که رهبران آن _ اشباه الرجال: مردنمایان نامرد _ به کشتن فرزند پیامبر دلخوش میداشتند و سلطنت پوشالین خود را هزارساله میپنداشتند غافل از اینکه خطبههای شهرآشوب زینب آروارههای کاخشان را خرد خواهد کرد و در برابر همة تندبادهای فتنه و انتقام، ندای ملکوتی «مارأیت الاجمیلا» سرخواهد داد.
چگونه این ندا را سرندهد و داد برنیاورد، آن زنی که برادر، در وداع روز عاشورا به او خطاب میکند: «یا اختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛ خواهرم مرا در نماز شبت فراموش مکن» و برادرزاده _ امام سجاد _ نیز او را عالمة غیرمعلمه میداند. زنی که وقتی در کوفه خطبه میخواند، پیرمردهای کوفه صدای علی را دوباره میشنوند. آری صدای عدالتخواهی او، ترجمان عدالت علی است.
و پوشیده نیست که نام او حتی در قیام منتقم آل محمد _ حضرت مهدی (عج) _ تأثیر خواهد داشت. چنان که شیخ حسن سامرایی _ از واعظان مشهور سامرا _ نقل میکند که عصر جمعهای در سامرا به سرداب مقدس امام زمان مشرف شدم. غیر از من کسی در آنجا نبود. ناگاه از پشت سرصدایی شنیدم که میفرمود: «به شیعیان و دوستان من بگویید، خدا را به حق عمهام زینب قسم دهند که فرج مرا نزدیک گرداند.»
اینگونه است که نام زینب با صبر توأم میشود و «دمشق» تنها واژهای که با «عشق» هم قافیه میشود، قبلهگاه اهل دل میشود. چه خوش سروده است عمان سامانی:
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین
پینوشت:
1. عقیله به زنی گفته میشود که در بین خاندان و همکیشان خود عزیز و گرانقدر است.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده:احمد زمانی ،
به مناسبت پنجم جمادیالاولی سالروز ولادت زینب کبری علیها السلام
پنجم جمادی الاولی سال پنجم و یا ششم هجرت، پرثمرترین میوه شجاعت و بردباری، عفت و پاکدامنی در مدینه منوره ظاهر گشت. (1) او مظهر عواطف و احساسات پاک و ثمره وجودی دو دریای مواج و خروشان نبوت و امامت گشت و بیت علوی را نورانیتی دیگر بخشید و سومین اثر زیبای «مرج البحرین یلتقیان» (2) شد. به طوری که به انسانهای شرافتمند جهان، افتخار دیگری دارد. قدومش بر همگان مبارک و راهش پر رهرو باد.
خواهی که شوی با خبر از رتبه او بابش علی عالی و مامش زهراست
زینب در گرانبهای نبوی و علوی است. لحظهای که پا به عرصه وجود گذاشت، جهت جلوه بیشتر درخشش روحانی وجودیش در برابر همه ستمگریها و تاریکیهای تاریخ نسبتبه معنویات، پنج تن آلعبا دستبه تربیت و پرورش وی یازیدند و او را مورد توجه قرار دادند، از این رو زینب بعد از مادرش، مظهر وجودی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین گردید، و به حق وی را زینب یعنی زینت پدر نامیدند.
نامگذاری
عقیله بنیهاشم آنگاه که پا به عرصه وجود گذاشت و در منزل وحی در کنار پنج تن قرار گرفت. مادرش فاطمه اطهر علیها السلام رو به شوهرش علی بن ابیطالب(ع) کرد و از او خواست تا نام زیبایی را برایش انتخاب کند. آن حضرت فرمود: «در این امر مهم، بر پیامبر خدا پیشی نخواهم گرفت. باید مقداری تحمل کنیم تا آن وجود نازنین از سفر برگردد». چون رسول خدا از سفر بازگشت، آن دو نامگذاری اولین فرزند دختر خویش را بر عهده آن حضرت گذاشتند. آن بزرگوار کمی تامل نمود، در آن هنگام جبرئیل نازل شد و سلام و درود حضرت حق را بر وی ابلاغ کرد و سپس گفت: «نام این نوزاد را زینب بگذار، زیرا خداوند این نام را برگزید و آن را انتخاب کرد». بعد هم پیشگوییهایی را نسبتبه حوادث و قضایای آینده آن سلاله پاک بیان داشت. (3)
زینب علیها السلام ، دختر امیرالمؤمین، را زینب کبری نامیدهاند تا از دیگر زینبها، همچون زینب بنت محمد، جدا گردد و نیز او را صدیقه صغری گفتهاند تا از مادرش صدیقه کبری علیها السلام جدا گردد.
القاب زینب
عظمت و قدرت روحی دختر امیرالمؤمنین در میدانهای مختلف سبب گردید که او همچون استوانه محکمی باشد که بخش سنگینی از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش کشد. محدثان و مورخان برای آن حضرت القاب گوناگونی را ذکر کردهاند که هر کدام نشانگر قوت موضعگیری آن بانوی بزرگوار در برابر حوادث و رویدادهای مختلف است، همانند تحمل رحلت پیامبر گرامی اسلام، شهادت صدیقه طاهره در دوران خردسالی، شهادت امیرالمؤمنان در محراب کوفه، تحمل شهادت امام مجتبی و از همه بالاتر واقعه پرحماسه و خونین کربلا که در کمتر از نصف روز شاهد به خون غلطیدن امام زمان خویش، حسین بن علی بن ابیطالب، گردید و همراه او نزدیک به17 نفر از نزدیکترین افرادش، همچون فرزند و فرزندان برادر و یا خواهر بودند. برخی از القاب زیبای آن بانوی مکرمه در روایات مستند آمده و برخی هم برخواسته از صفات عالیه و فضایل بیشمار آن حضرت است.
زینب کبری از نگاه اهل سنت
دانشمندان و نویسندگان و جامعه اهل سنت زینب کبری را عزیز و گرامی میدارند و با تمام وجود در برابر شخصیت آن حضرت کرنش مینمایند و اعتقاد درونی خویش و خضوع و خشوع خود را بر زبان و قلم اظهار میکنند. از تاریخ درخشان و سراسر شورآفرین زندگی این بانوی سترگ و قهرمان، نزدیک به 1352 سال میگذرد و طبق پژوهشی که انجام گرفته بیش از یکصد و هفتاد کتاب مستقل (4) و صدها مقاله نوشته شده است. اساس این امر دو مطلب ذیل میتواند باشد:
اول: زینب کبری تربیتیافته بیت رسالت و نبوت و آیینه تمامنمای عفت فاطمی و اصالت محمدی و شجاعت علوی است. او دختر امیرمؤمنان و خلیفه رسول خداست و نواده پیامبر بوده، رسول گرامی اسلام او را تکریم نموده و بر او ارج نهاده، سخن و کلام او را میشنیده و بر آن تحلیل داشته است. در روایات آمده: آخرین روزهای عمر پیامبر که زینب کبری حدود 5 سال داشتخدمت آن حضرت آمد. عرض کرد: «جد بزرگوار دیشب در عالم خواب دیدم که تندباد سیاهی همه جا را فرا گرفتبه طوری که همه جا تاریک شد و آن باد تند مرا نیز جابجا نمود. خود را به درخت تنومندی رساندم و پناهنده شدم. فاصلهای نشد که آن درخت نیز از جا کنده شد و بر زمین افتاد. من به یکی از شاخههای قوی آن درخت متمسک شدم که او هم قطع گردید. دوباره شاخه قوی دیگری را گرفتم که آن تندباد او را هم شکست. از خواب بیدار شدم». رسول خدا سخنان زینب را شنید و اشکهای مبارکش جاری شد. بعد فرمود: آنچه را در خواب دیدهای واقعیتی است که آن را توضیح میدهم. سپس فرمود: «آن درختبزرگی را که بدان تکیه کرده بودی، جد توست و بعد هم شاخه قوی بزرگ مادرت، فاطمه زهرا، است و شاخه بزرگ دیگر پدرت، علی بن ابیطالب، است و دو شاخه بعد از آن حسن و حسین میباشد. با فقدان من و اینان دنیا را ظلمت و ستم فرا خواهد گرفت (و بعد از شهادت فرزندم حسین) عزا و ماتم و حزن همه را فرا خواهد گرفت.»
تحلیل پیامبر خدا بر رؤیای زینب کبری نواده خویش و متاثر گشتن به هنگام استماع سخنان دختری پنجساله چیزی جز عزت نهادن و گرامی داشتن آن کریمه نخواهد بود.
دوم: شخصیت ذاتی زینب کبری از بدو تولد تا لحظه رحلت عامل دیگری بوده که زندگی سراسر افتخار این بانو را از دیگر بانوان جدا ساخته است و در همه فراز و نشیبها فطرت خداشناسی و اوصاف رحمانی در وجودش تبلور یافته است و از این رو در صبر و مقاومت، پاکدامنی و عفاف، پشتکار و ایمان، زهد و پارسایی و ... زبانزد خاص و عام گردیده است. اینک از باب ذکر نمونه سخنان بعضی از شخصیتهای اهل قلم جامعه اهل سنت را میآوریم:
الف) جلالالدین سیوطی در رساله «زینبیه» خویش مینویسد: «زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابتبود». سپس میافزاید: حسن بن علی هشتسال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفتسال قبل از آن و زینب کبری نیز پنجسال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمدهاند، پس زینب پنجسال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیتیافته است».
ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری مینویسد: «زینب دختر علی بن ابیطالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا بدنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و امکلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش بهمراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبهای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتابهای تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را میرساند.» (6)
ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابیطالب، از جمله زنان بافضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشتبه امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبهای غراء خواند.» (7)
د) محمد غالب شافعی مصری: او که از نویسندگان مقتدر مصری است در مجله «الاسلام» سال اول شماره27 علاقه و عشق خود را به زینب چنین مینگارد:
«یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایتبوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابیطالب میباشد که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغتیکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنیهاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوی و پرهیزگاری معروف بود.» (8)
به راز و نیاز و به سوز و گداز تو گویی که زهرا بود در نماز
پینوشتها:
1- ریاحین الشریعة، ج3، ص33; زینب کبری در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت به دنیا آمد، بعضی ولادت آن حضرت را اوائل شعبان سال پنجم هجرت و بعضی ماه رمضان و یا اواخر ربیعالثانی همان سال دانستهاند. (که به طور معمول مرجح خاصی برای اقوال فوق وجود ندارد).
2- تفسیر نورالثقلین، الهویزی، ج5، ص191، ح17; مناقب، ابنآشوب، ج3، ص319.
3- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص17 -16.
4- فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، ج2، ص636-637.
5- مجله آیینه پژوهش، سال سوم (1371)، شمارههای 15 - 14، ص160 - 154.
6- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص19 - 18.
7- اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، ج7، شماره 6961.
8- دائرة معارف القرن العشرین، ج4، ص796 - 795.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده: استاد سید محمد جواد مهری ،
،
پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا،پرچمدار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبریسلام الله علیها است. این روز را روز پرستار مینامند و علتنامگذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینبپرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگربیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این کهرسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضتحسینی را به خوبی انجامداد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختیها وناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق دین خود را بهمکتب و رهبرش ادا کرد. درود بیپایان خداوند بر این بزرگ بانویاسلام باد. نکتهای به نظرم رسید که حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانندزیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچکترین مسؤولیتهای زینب بود،و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهدباید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتشبنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمیآید ولی با این حالمقام زینب، آنقدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت وانقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهمتر وسرنوشتسازتر از پرستاری بیمار بود. زینب نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت کهقطعا اگر او این بار را بر دوش نمیگرفت، خون حسین پایمال میشدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردماعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیشتازی زینب کبرا در رسوا نمودن هیئتحاکم، و تبلیغ او ازانگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل میآمدند ونام رسول الله (ص) را نه تنها از منارههای مساجد بلکه ازتاریخ، پاک و محو میکردند و این بود نیتشوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان وهمچنین فریبخوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد کهتا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجودندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخباید برده شد. زینب در پس آن مصیبتبزرگی که «تصغر عندها المصائب» آن چنانبار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقهایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد وحرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگرحرکتهای اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اینحرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب و قیام مبارکش، همچنان بیرقهای خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم ازظالم، در سراسر جهان افراشته میشود زیرا زینب بود که پیامخونین حسین را به تمام نسلها و عصرها رساند.
ولادت همراه با غم
هرچند روز ولادت زینب روز عید و شادمانی است ولی چه کنیم کهاین نام مقدس، پیوسته قرین رنج و اندوه بوده است. پس از گذشتشش سال از هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله، زینب در مدینهمنوره از آن شجره طیبه به دنیا آمد.در آغاز ولادت، نسیم نوید بخش زندگی سعادتمندی در خانه زهراسلام الله علیها وزیدن گرفت چرا که هنوز رسول خدا صلی اللهعلیه و آله حیات داشت و خود نام نواده عزیزش را «زینب»نهاد.علی و زهرا هر دو از دیدن زینب، این گل خشبوی ولایت و رسالتخرسند بودند ولی گویا از همان آغاز، هالهای از غم و اندوه،گهواره زیبای زینب را در برگرفته بود و گویا حوادث تلخ وجانگداز عاشورا از همان روز در رخساره زیبای این کودک، نقشبسته بود. نوشتهاند که پس از تولدش، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهو سلم خم شد و نواده عزیزش را با قلبی آکنده از غم و اندوهو دیدگانی پر از اشک بوسید و به خاطر حوادث جانکاهی که درانتظار نوادهاش بود، آهی از قلب مبارکش برآمد که دیدگانحاضران را پر از اشک نمود. و این هاله غم -که در آن نخستین روز ولادت بر رخساره نازنینزینب نقش بست- هم چنان با گذشت ایام ادامه داشت و پیوستهگستردهتر میشد، چرا که پس از قریب پنجسال، رسول خدا از دنیارفت و با وفات پیامبر بارش سیلآسای صیبتبر خاندان گرامیشآغاز شد و زینب در تمام صحنههای غمانگیز حضور داشت و از نزدیکشاهد شهادت مظلومانه مادرش و اسارت پدرش و شهادت دلسوزانهبرادرش حسن بود. حوادث و رویدادهای ناگوار بر برترین انسانهایروی زمین باریدن گرفت تا آن که حادثه فراموش نشدنی عاشورا رخداد و این هاله غم به اوج خود رسید.
برگهای از پرستاری نهضت
امام حسین علیه السلام قبل از شهادت سفارشهای لازم را بهزینب نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد و او را به صبرو بردباری امر نمود و به میدان با قلبی محکم و بیهراس ازآینده نهضت، حرکت کرد. زینب نیز پرچم پرافتخار حسین را بر دوشگرفت و نگذاشت این پرچم الهی بر زمین افتد و با اقتدار وشهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده در برابر امیر خون آشام کوفهو شاه پلید شام لعنة الله علیهما ایستاد و با سخنرانیهایجاودانهاش زندگی را در کامشان تلخ ساخت. راستی چه رادمردی است این زن، که با آن همه مصیبتهای سخت کههر یک کوهی را به لرزه درمیآورد و انسان را مضطرب و از خودبیخبر میسازد، در برابر سنگدلترین و تندخوترین و تبهکارترینانسان روی زمین، آن سان با کبر و مناعتبرخورد میکند که همهرا به شگفتی وامیدارد.
زن مگو مردآفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو کمتر کنیزش حور عین زن مگو دخت امیر المؤمنین
ابن زیاد که آن همه کبر و بیاعتنایی را از یک زن رنجکشیده وبا تمام وجود ماتم زده میبیند، انگشتحیرت به دهان میگیرد ومیخواهد او را کوچک شمارد، با تکبری انتقامجویانه رو به حضرتکرده میگوید: خدای را شکر میکنم شما را رسوا ساخت و مردانتانرا کشت و سخنانتان را دروغ گردانید! زینب با عظمت و شموخ،نگاهی تحقیرآمیز به آن سرکش بینام و نسب میکند و فریادبرمیآورد که: «الحمد لله الذی اکرمنا بنبیه صلی الله علیه وآله و سلم و طهرنا من الرجس تطهیرا... انما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد لله». سپاس خدای را که ما را با انتساب به پیامبرش گرامی داشت و ازآلودگی و ناپاکی دور ساخت. و همانا شخص تبهکاری (چون تو) رسوامیگردد و بدکار و پلید دروغ میگوید و خدا را شکر که آنان غیراز ما هستند. ابن زیاد که منتظر چنان جواب تندی نبود، از او میپرسد: کار خدایت را درباره خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت زینب با همان سربلندی و مناعت میفرماید: «و الله مارایت الا جمیلا، اولئک قوم کتب علیهم القتل فبرزوا الیمضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتختصمون عنده...» به خدا قسم جز نیکی و زیبایی ندیدم.آنها قومی بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آنان نوشتهبود و لذا با شجاعتبه قتلگاه خویش شتافتند ولی به زودیخداوند تو و آنان را در یک جا گرد آورد تا در پیشگاهش محاکمهشوید. من هر گاه این قسمت از سخن زینب را به یاد میآورم، در برابرآن همه عظمت و بزرگواری، آن قدر احساس شرمساری و حقارت میکنمکه این زینب پس از آن همه مصیبت، چون در راه خداست همه را جمیلو زیبا میبیند و ما در برابر کوچکترین اذیت و آزاری بیتاب وزبون میشویم و چقدر فاصله است میان آسمان عظمت زینب و دنیایپست دنیاخواهان.
برگهای دیگر از شجاعت زینب
در مجلس یزید لعنة الله علیه، گفت و گوهای زیادی بین بانویقهرمان کربلا و آن پلید رخ داده که همهاش دلالتبر عظمت وقهرمانی زینب دارد. نگاهی کوتاه به یک قسمت آن میکنیم تایادآور شجاعت فزون از حد زینب باشد. هنگامی که یزید با چوب خود، به دندانهای مبارک امام حسین علیهالسلام اشاره میکرد و آن اشعار معروف کفرآمیزش را میسرود، زنانبنی هاشم تاب تحمل این منظره را نداشتند و بیاختیار میگریستندولی زینب، بیآنکه خم به ابرو بیاورد، با کبر و مناعتیعلیوار، بر آن سرکش غدار فریاد زد: «صدق الله یا یزید: ثم کان عاقبة الذین اساءوا السوآی انکذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون. ا ظننتیا یزید انهحین اخذت علینا باطراف الارض و اکناف السماء فاصبحنا نساقکما تساق الاساری ان بنا هوانا علی الله و ان بک علیه کرامةو توهمت ان هذا لعظیم خطرک فشمختبانفک و نظرت فی عطفیکجذلان فرحا، حین رایت الدنیا مستوثقة لک و الامور متسقة علیکان الله امهلک فهو قوله:«و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملیلهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین...» ا تقول: لیت اشیاخیببدر شهدوا! غیر متاثم و لا مستعظم و انت تنکث ثنایاابی عبد الله بمحضرتک؟ و لم لا و قد نکات القرحة و استاصلتالشافة باهراقک هذه الدماء الطاهرة، دماء نجوم الارض من آلعبد المطلب؟!و لتردن علی الله وشیکا موردهم و عند ذلک تود ان کنت ابکمو اعمی. ا یزید و الله ما فریت الا جلدک و لا حززت الا لحمک وسترد علی رسول الله برغمک و لتجدن عترته و لحمته من حوله فیحظیرة القدس... و ستعلم انت و من بواک و مکنک من رقابالمؤمنین اذا کان الحکم ربنا و الخصم جدنا و جوارحک شاهدة علیکفانظر اینا شر مکانا و اضعف جندا.» ای یزید! آیا گمان کردیکه چون بر ما سخت گرفتی و اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ماتنگ کردی و سرانجام ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرفکشاندی از این است که ما نزد خدایمان خوار گشتهایم و یا تو رادر پیش خدا قدر و منزلتی هست؟ و یا پنداشتی که این بزرگی مقامتو است؟! لذا چون دنیا را به کام خویش یافتی و کارها را وفقمراد خود دیدی با تکبر باد در دماغ افکندی و شادمان و مسرور،نگران آرزوهای خود شدی؟! بدان که اگر خدا به تو مهلت داده استاز این جهت است که خود میفرماید:«آنان که کافر شدهاند گمان نکنند که اگر مهلتی به آنها دادیمبه سود آنان است، بلکه به آنها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهروی آورند و سرانجام عذابی دردناک و خوارکننده در انتظارشانخواهد بود.» آیا باز آرزو میکنی که: ای کاش نیاکان ما که دربدر کشته شدند، این جریانات را میدیدند!! بی آن که خود راگناهکار بدانی و یا گناه خویش را بزرگ شماری و اینک باچوبدستی خود بر دندانهای امام حسین میزنی؟! حق داری! زیرا باریختن خونهای پاک و مطهر این ستارگان روی زمین، عقده دل پلیدتگشوده میشود و نهال غمت ریشهکن میگردد! مطمئن باش تو نیز بهزودی در پیشگاه خدای متعال بازگشتخواهی نمود و در آن جا استکه آرزو خواهی کرد ای کاش در دنیا لال و کور بودی. ای یزید! به خدا سوگند! جز پوستخود نشکافتی و جز گوشتخودقطع نکردی و بر خلاف میل خود، به زودی نزد رسول خدا بازخواهیگشت و اهل بیت و پارههای تنش را در حظیرة القدس در کنارش باعزت و احترام خواهی یافت... و به زودی تو و آن کس که تو را برکرسی نشاند و بر گردن مؤمنین مسلط کرد، خواهید دانست کدام یکاز ما بدکارتر و از حیث لشکریان ناتوانتریم، در آن روزی کهداور خداست و خصم تو جد ما است و اعضا و جوارحت علیه تو گواهیخواهند داد. و اگر چه در این دنیا ما را به غنیمت گرفتی ولیبه زودی غرامتخویش را از تو باز خواهیم ستاند. در تاریخ آمده است که پس از این سخنان شجاعانه زینب، چنانیزید و اطرافیانش زبون و حیرتزده گشتند که تا مدتی بیحرکتماندند و یک خاموشی مرگزا بر مجلس یزید حکمفرما شد، تو گوئیبر سرشان پرندگان نشسته بودند «کان علی رؤوسهم الطیر». این همه عظمت و جلال در کجا و در چه کسی دیده میشود جز آن کهدختر علی و زبان او در کام باشد. این دو برگه کوتاه فقط مشتی از خروار و نمونهای از شجاعتها وقهرمانیهای قهرمان بانوی کربلا بود که میخواستیم از ولادتباسعادتش بیشترین بهره را ببریم و الگویی از آن زن نمونه اسلامارائه دهیم تا برای مردان و زنان ایران اسلامی سرمشق باشد و باگام نهادن در خط پرافتخار زینب، همراه با حضرتش محشور شویم وشفاعتش در «یوم الحسرة» نصیبمان گردد.
بار دیگر فرا رسیدن این عید بزرگ و مبارک را به تمامیعلاقمندان و پیروان اهل بیتبویژه پرستاران متعهد تبریک وتهنیت عرض مینمائیم.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
نویسنده:ابراهیم اخوی،
،
دانشنامه حضرت زینب سلام الله علیها دانشنامه امام علی علیه السلام
پنجمِ ماه پنجم
«پنج شنبه، پنجمین روز از پنجمین ماه». بعضیها میپرسند: «این چه معمایی است؟» خوب اگر کمی صبر کنید، جواب آن را هم پیدا خواهید کرد. امروز، پنجمِ ماهِ پنجم از سال قمری، یعنی ماه جمادی الاول است و این روز جشن تولد یک خانم خوب و مهربان است. امروز، روز تولد دختر امام علی علیهالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام است، امروز روز تولد حضرت زینب است که با آمدنش، خیلیها را خوشحال کرد، خیلی از آدمهای بزرگ و انسانهای خوب مثل بابا بزرگش، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ، پدر و مادر و نیز برادرانش امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام . روز تولد حضرت زینب علیهاالسلام ، بر همه شما دوستانِ ایشان مبارک باد.
نام زیبا
آیا تا به حال از بزرگترهای خود پرسیدید که چه کسی این نام را برای شما انتخاب کرده است؟ پدر، مادر، مادر بزرگ و یا افراد دیگر. وقتی دختر بزرگ امام علی علیهالسلام ، به دنیا آمد، پدر بزرگ ایشان، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، در سفر بودند. حضرت زهرا علیهاالسلام ، دختر نازنینش را به حضرت علی علیهالسلام دادند و از ایشان خواستند تا نام کودک را انتخاب کند؛ اما امام علی علیهالسلام که خیلی به پیامبر احترام میگذاشتند، گفتند: «صبر میکنیم تا پیامبر از مسافرت باز گردد و نام این نوزاد را انتخاب کند.» بعد از چند روز، پیامبر به شهر بازگشتند و مثل همیشه اول وارد خانه دخترشان شدند و وقتی از تولد نوزاد آگاه شدند، خیلی خوشحال شده و به دختر و دامادشان تبریک گفتند. شادی تمام خانه را پر کرده بود. همه منتظر بودند تا پیامبر نام کودک را انتخاب کند. پیامبر فرمودند: «من هم منتظر میشوم تا فرشته بزرگ، جبرییل امین از طرف خداوند، نام این کودک را برای ما بیان کند. سرانجام نام کودک انتخاب شد: «زینب».
زینب یعنی چه؟
بچهها مایه خوشحالی و نور چشم پدر و مادرند. بعضی از بچهها هم آنقدر خوبند که باعث افتخار پدر و مادر میشوند. من یک سؤال از شما دارم: «آیا میدانید زینب یعنی چه؟» بله، معنای زینب این است که آنقدر دختر خوب و عزیزی است که باعث افتخار و زینت پدر است. واقعا چه نام زیبایی! خوش به حال دختر خانمهایی که این نام زیبا برای آنها انتخاب شده و خوش به حال زینب خانمهایی که سعی میکنند حضرت زینب علیهاالسلام را الگوی خودشان قرار دهند! در تمام کارهایشان، از ایشان و نحوه زندگی ایشان پیروی کنند تا هم باعث افتخار خانواده خود شوند و هم باعث افتخار کشور عزیزمان، ایران اسلامی.
غذای مرا به مهمان بده!
یک روز فقیری به مسجد آمد و از مردم تقاضای کمک کرد. او گرسنه و خسته بود. حضرت علی علیهالسلام او را به خانه برد تا از او پذیرایی کند. مهمان در اتاقی نشست و امام علی علیهالسلام از همسرش خانم فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسید: «آیا غذایی داریم تا به این مهمان بدهیم؟» حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «فقط یک مقدار غذا مانده که آن هم برای دخترم زینب علیهاالسلام کنار گذاشتهام.» حضرت زینب علیهاالسلام که تنها چهار سال داشت، حرف مادر را شنید و به مادر گفت: «مادر! غذای مرا به مهمان بده!» واقعا چه کار خوبی! همه اهل خانه از این کار خوب حضرت زینب علیهاالسلام خوشحال شدند و به خاطر این روحیه زیبایش به او تبریک گفتند.
معلم مدینه
حضرت زینب علیهاالسلام ، که خود شاگرد استادان بزرگی چون پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، حضرت علی علیهالسلام ، حضرت زهرا علیهاالسلام و برادران خویش امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام بود، وقتی بزرگ شد، یک معلم خوب و نمونه برای خانمهای شهر مدینه بود. ایشان به سؤالهای آنان در زمینههای گوناگون پاسخ میداد و با محبت زیاد به مسایل دینی آنها، رسیدگی میکرد. خانمهای شهر مدینه، از این که معلم خوب و مهربانی چون دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام داشتند، خیلی خوشحال بودند و افتخار میکردند.
خواهر مهربان
دختر خانمهای خوب، دوستان حضرت زینب علیهاالسلام میدانند که یکی از کارهایی که باید بکنند، این است که اگر برادری دارند، نسبت به او مهربان و خوش برخورد باشند، همانطوری که خود حضرت زینب علیهاالسلام با برادران عزیزش، امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام برخورد میکردند و خیلی به آنها علاقه داشتند. حضرت زینب علیهاالسلام ، یک خواهر نمونه بود و از همان دوران کودکی، وقتی مادرشان از دنیا رفتند، به پرستاری و مراقبت از اهل خانه پرداختند و به آنها محبت میکردند.
دختری شبیه خدیجه علیهاالسلام
وقتی حضرت زینب علیهاالسلام به دنیا آمدند و خداوند توسط جبرییل امین، نام آن دختر را به پیامبر اعلام کرد، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، پدر بزرگ مهربانِ نوزاد، کودک را در آغوش گرفت و بوسید. سپس به کسانی که در خانه بودند فرمود: «به آنهایی که حاضرند و نیز کسانی که بعدها این سخن مرا میشنوند، سفارش میکنم که احترام این دختر را نگه دارند؛ این دختر شبیه خدیجه است.» با گفتن این جمله، همگی دانستند که نوزادی که نام او از سوی خداوند انتخاب شده و پیامبر بزرگ اسلام نیز اینقدر سفارش او را میکنند، حتما آیندهای درخشان خواهد داشت و نام او برای همیشه بر سر زبان انسانهای خوب، باقی خواهد ماند.
علاقه امام حسین علیهالسلام به زینب علیهاالسلام
امام حسین علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام ، علاقه عجیبی به یکدیگر داشتند، تا جایی که حتی در دوران کودکی و وقتی حضرت زینب علیهاالسلام در گهواره بود، هر گاه امام حسین علیهالسلام از کنار او دور میشد، به گریه میافتاد و با دیدن او آرام میشد. امام حسین علیهالسلام هم احترام و علاقه زیادی به خواهرشان میگذاشتند و هر وقت حضرت زینب علیهاالسلام به دیدار برادرشان میرفتند، امام حسین علیهالسلام از جا بلند میشدند و خواهر را در جای خودشان مینشاندند.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده:زهرا احمدی،
،
میلاد تجلی صبر
سال پنجم هجرت است. در سکوت جاری لحظهها، غنچهای رو به آسمان عشق میشکفد و خانه کوچک و گلین باغبان عشق را سرشار از عطر خویش میکند. بوی گل یاس، دوباره در کوچههای مدینه میپیچد و دلهای عاشق به وجد میآید؛ چون طوبای رسالت دوباره به بر نشسته و ستارهای دیگر بر خانه وحی فرود آمده است. لبخند برلبان علی و زهرا شکوفاست. «نام او زینب است»؛ این صدای پیامبر اسلام بود که در فضای عطرآگین خانه علی پیچید و تشنگان را سیراب کرد. پیامبر وحی چه زیبا بر او نام نهاد، زنیب، یعنی زینت پدر؛ زینتی برای علی علیهالسلام که خود آیینه تمام نمای زیباییهاست.
شمهای از فضایل
زینب کبری علیهاالسلام پرورش یافته خاندان طهارت و دختر علی علیهالسلام است. زینب در فصاحت، بلاغت، پارسایی و عبادت، همانند پدرش علی و مادرش فاطمه است. تهجّد و شبزندهداری زینب علیهاالسلام در تمام مدت عمرش، حتی در شب یازدهم محرم ترک نشد.
برتریهای زینب علیهاالسلام و ویژگیهای پسندیدهاش، علم و عملش، عصمت و عفتش، و نیز نورانیت و شرف و زیباییاش، همچون مادرش زهراست.
کودکی زینب علیهاالسلام
زینب علیهاالسلام روزهای کودکی را در خانوادهای شریف، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوارش سپری کرد و از محبت سرشار افراد خانواده برخوردار شد. هنگامی که کودک شیرین زبانی بیش نبود، درس زندگی را از مادر مهربان خود فرا گرفت. زینب علیهاالسلام زندگی را در خانه عصمت و خانهای سرشار از حضور زندگیساز پیامبر آغاز کرد. او در خانواده وحی رشد یافت و به کمالات والای انسانی رسید.
بر فراز قله شهامت
همواره انسانهایی به قله رفیع انسانیت و مردانگی میرسند که ایستاده باشند و با پایمردی در برابر هجوم وحشیانه مرگ لبخند بزنند. زینب علیهاالسلام زنی است که اینگونه زندگی کرد. نامش همیشه بر قلههای رفیع شهامت میدرخشد. تابناک و روشن. زینب علیهاالسلام مردانه در میان پلیدیها گام نهاد و حجم تیرگیها را با فریادهای عدالت خواهانهاش شکافت. شهامت او را میتوان ستود؛ زیرا پس از قرنها، هنوز نامش بر تارک شجاعت و شهامت میدرخشد.
عشق به حسین علیهالسلام
عشق زینب علیهاالسلام به حسین علیهالسلام به گونهای بود که روز به پایان نمیرسید، مگر این که زینب به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه وکلام برادر شعله ورتر میکرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر میشکفت و این نگاه برادر بود که هر روز گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری میکرد. در ایام کودکی نیز محبت و عشق این خواهر، به گونهای بود که جز در کنار برادر آرامش نمییافت و دیده از دیدارش فرو نمیبست و از حضور مبارکش دور نمیشد.
خدمات زینب علیهاالسلام
حضرت زینب علیهالسلام در طول حیات پر برکت خود، از همان ابتدا، خدمات ارزندهای به دین اسلام نمود. وی در مسائل سیاسی و اجتماعی شرکت فعّال داشت. نهضت حسینی، نقطه اوج هنرنمایی زینب است. پس از شهادت برادر بزرگوارش حضرت سیدالشهدا، هدایت و رهبری قافله، حفاظت و مراقبت از اسیران، حفاظت از جان امام سجاد علیهالسلام ، دلداری دادن به شهید دادهها و از مهمتر، رساندن پیام شهیدان کربلا به گوش جهانیان، از کارهای بسیار سترگ حضرت زینب در جریان اسارت به شمار میآید.
درسی از مکتب زینب علیهاالسلام
تاریخ به روشنی نشان میدهد که زینب به دستورها و توصیههای امام زمانش به خوبی عمل کرد که عامل تعیین کننده و مهم پیشبرد اهداف مقدس نهضت بود. وی نشان داد که مؤمن واقعی کسی است که از کوه محکمتر است و در برابر مصیبتها سر ذلت فرود نمیآورد. باری، صبر و استقامت زینب در مقابل امواج بیکران سختیها و مشکلات، نامش را برای همیشه یادآور صبر و پایداری در راه انجام وظایف الهی گرداند.
همسران، مادران و بستگان شهیدان وجانبازان، باید با تأمل بیشتر، در جای جای زندگی درخشان و زیبایی حرکت حضرت زینب کبری علیهاالسلام بنگرند و به رسالت خویش و اهمیت آن، که پاسداری از خون شهیدان است، توجه کنند و با تأسی به زینب، بزرگترین و زیباترین صبر را در برابر مصایب و مشکلات به نمایش گذارند، الگو بگیرند و خود را دنبالهرو مکتب انسانساز زینب بدانند و همه مصیبتها و گرفتاریها را در راه خدا آسان و زیبا بشمارند؛ چنانچه زینب قهرمان اینچنین بود.
خوش آمدی
آری خوش آمدی، ای بانوی شجاعت و ای زینت پدر! ای آبروی روی علی، و ای عشق فاطمه!
دیدگان خویش را که گشودی، زهره و ناهید در اندرون آبی حیدر و زهرای پاک درخشید.
خوش آمدی، ای امید حیدر و آرزوی مادر! ای زبان یکتا گوی خدای بیهمتا!
ای سرو پاکباز! عالم فدای تو که غرق عنایتی. ای «عالمه غیرمعلّمه»، استادِ بیاستاد.
کیست زینب
کیست زینب آنکه گردون همسرش پیدا نکرد
بهتر از این نام، دیگر داورش پیدا نکرد
مادر گیتی، ز شرم و عصمت و مهر و وفا
همچو زینب بعد زهرا مادرش پیدا نکرد
صبر و تقوا قبلهگاهی جز حریم او نیافت
شرم و عفّت سجده گاهی جز درش پیدا نکرد
شب جلوه سیمای تو
یاد آن شب که شب جلوه سیمای تو بود
خانه فاطمه روشن ز تجلاّی تو بود
یاد آن شب که زدی پای به سامان علی علیهالسلام
دیده شیر خدا محو تماشای تو بود
یاد آن لحظه که در هالهای از نور و حیا
دامن عفّت ناموس خدا، جای تو بود
سید رضا مؤیّد
مرد آفرین روزگار
یکتا صدف دریای امامت، یگانه کوکب چرخ ولایت، دختر گرامی حیدر کرار، گوهر دریای عصمت و طهارت، مریمْ طینت، ساره سیرت، خدیجه زینت، زهرا خصلت، مخدره دو جهان، مصیبت زده دوران، عقیلة القریش، امالمصائب، قُرّةُالعین المرتضی، چشم روزگار دیگر زنی چون زینب کبری علیهاالسلام ندیده و مادر دهر، چون او نزاییده است. زنی که وارث صفات نبوت و عصمت و طهارت و تربیت شده مهد عفت و ولایت و علم و شجاعت است.
او وارث همه صفات انبیا و اولیا و فضل و فضلیت بوده است. او زنی است که مردان بزرگ جهان انسانیت درباره او حیرت زده و مات و مبهوت گشتهاند.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)
پدیدآورنده:سید حسن یوسفی،
،
شکیباتر از ایوب
اگر چه حضرت ایوب علیهالسلام برای صبرش شهره آفاق شده است و بلاهایی که به او رسید بسیار سنگین بود، ولی این سختیها سرانجامی داشت و بیشتر زندگی او با خوبی و خوشی سپری شد. بردبارتر از ایوب، کسی است که از خردسالی تا پیری، زندگیاش با اندوه عجین شده است. او «مادر مصیبتها» زینب کبراست. در کودکی شاهد ستمهایی بود که به پدر و مادرش روا میشد. پس از آن هم پرستار فرق تا ابرو شکافته پدر گردید. جگر پاره پاره برادرش امام حسن مجتبی علیهالسلام را با اشک چشم میشست و در غمبارترین تراژدی تاریخ، یعنی جریان کربلا، بار مصیبتهای سنگینی را به دوش کشید و این درحالی است که «جز زیبایی چیزی ندید».
زینب کیست؟
او دختر امیرمؤمنان و فاطمه زهراست. نامش زینب و به «عقیله بنیهاشم» و «صدیقه صغرا» معروف است. کنیهاش نیز «ام کلثوم کبرا» و «ام عبداللّه» است. بنابر قول مشهور، در پنجم جمادی الاول سال ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او را زینب نام نهادند؛ یعنی درخت نیکو منظر یا زینت پدر.
علم زینب علیهاالسلام
زینب در دامان علی و فاطمه علیهماالسلام از سرچشمه زلال وحی سیراب شد. با وجود اینکه مادرش را در سالهای کودکی از دست داد، ولی در همین مدت اندک نیز از مادرش نقل حدیث کرده است. سند خطبه معروف فدک به او میرسد و بر هیچ کس پوشیده نیست که نقل این خطبه با آن همه بلاغت و جامعیت، بر کمال رشد و فهم و علم دلالت میکند. سخنان زینب علیهاالسلام در طول مسافرت کربلا، بیانگر مراتب دانش و کمال اوست؛ دانشی که شگفتی همه را برانگیخته، تا جایی که امام سجاد علیهالسلام پس از خطبه کوفه، به عمهاش فرمود: «تو به حمداللّه دانشمندی هستی که معلم هم نداشتی و فهمیدهای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است».
فداکاری و جهاد
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا به دوشش آمده است، از همه چیز خود گذشت و جان بر کف، با کمال شهامت و فداکاری برای یاری امام زمان خویش با او همراه شد. او پس از شهادت امام حسین علیهالسلام ، خود را موظف به حفظ جان امام سجاد علیهالسلام میدید. به همین دلیل، در سختترین شرایط، در برابر جنایتکاران و ستمگران ایستاد و دوشادوش آن حضرت، با سخنان کوبنده خویش، دشمنان را رسوا و کاخ ستم را بر سر آنان ویران کرد.
زینب علیهاالسلام در کربلا
بهترین جلوه گاه برای شناخت شخصیت وجودی حضرت زینب علیهاالسلام ، حادثه جانگداز عاشورا و اسارت خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. برخورد باستمگران زمان که تاریخ جزئیات آن را نیز ثبت کرده، بزرگی دختر امیرمؤمنان را گواهی میدهد.
او با اجازه شوهر خود، عبداللّه بن جعفر، که به دلیل بیماری و ناتوانی نتوانست به همراه امام حسین علیهالسلام برود، به یاری امام خویش شتافت و حتی برای حفظ جان امام سجاد علیهالسلام ، به مقام وصایت و نیابت ظاهری نایل گردید.
شب عاشورا
از امام سجاد علیهالسلام روایت شده است که در شب عاشورا، در خیمهام بودم و عمهام زینب از من پرستاری میکرد. پدرم امام حسین علیهالسلام در خیمه خودش مشغول خواندن اشعاری در مذمت دنیا و بیان بیوفایی آن بود. او این اشعار را چندین بار تکرار کرد و من مقصودش را از خواندن این اشعار دانستم، ولی هر گونه بود جلو ترکیدن بغضم را گرفتم. ناگهان عمهام زینب با شنیدن این شعرها بیتاب شد و نزد برادرش دوید و گفت: «آه از این مصیبت! ای کاش مرگ من فرا میرسید».
امام حسین علیهالسلام خواهرش را دلداری میداد و ضمن سفارش به بردباری، او را برای روبه رو شدن با مصیبتهای بزرگ آماده کرد.
صبر زینب علیهاالسلام در عاشورا
زینب علیهاالسلام ، کوه بردباری است. صبر هم شرمنده اوست که نمیتواند عظمت کار زینب را بیان کند. وقتی در صحنه کربلا نظر میکنیم و برگ برگ خونین عاشورا را ورق میزنیم، شاخههای درخت تنومند صبر زینب علیهاالسلام را در صفحه صفحه این روز هولناک میبینیم. زینب علیهاالسلام در عاشورا نه تنها بیصبری نمیکند، بلکه امام حسین علیهالسلام را در مصیبتها دلداری میدهد. زمانی که از سنگینی داغ علیاکبر توان حرکت از پاهای مبارک امام حسین علیهالسلام گرفته میشود، زینب علیهاالسلام خود را به میدان میرساند و روی جسم علی اکبر میاندازد و از اندوه برادر میکاهد. صبر زینب علیهاالسلام در وداع گل میکند، آنجا که کهنه پیراهنی را برای برادر میآورد و میداند که پوشیدن این پیراهن برای چیست.
سخنان زینب علیهاالسلام هنگام شهادت امام حسین علیهالسلام
وقتی زینب کبرا علیهاالسلام امام و برادر خویش را خسته و زخمی در محاصره دشمنان بیشرم دید که کمر بر قتل او بستهاند، از خیمه بیرون آمد و ابن سعد را مخاطب ساخت و به صورتی تحقیرآمیز به او گفت: «ای پسر سعد! آیا اباعبداللّه الحسین کشته میشود و تو تماشا میکنی؟»
ابن سعد که تا آن لحظه سرمست پیروزی و مغرور ریاست بود، با شنیدن این سخن چنان یکه خورد که گویی پتک آهنین بر سرش زدند. پس بی اختیار گریه کرد، ولی صورتش را برگرداند تا شرمندگی خویش را پنهان کند، ولی چه سود که دنیاطلبی، چشم و گوش آنها را کور و کر کرده و قفلی بر دلهایشان زده بود. در این میان، زینب کبرا علیهاالسلام ساکت ننشست و به لشکر دشمن گفت: «آیا میان شما مسلمانی نیست؟» همین دو جمله کوتاه، چنان تزلزلی در ارکان لشکر دشمن افکند که تا پایان عمر ننگینشان اثر آن نمایان بود.
مرثیههای زینب علیهاالسلام در کربلا
عصر عاشورا که خیمهها را آتش زدند، زنان از خیمه بیرون دویدند و زمانی که چشمشان به شهدا افتاد، به صورت خویش زدند و عزاداری کردند. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام ، با صدایی حزین چنین میگفت: «ای محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که به خون خود آغشته شده و اعضای بدنش از هم جدا گشته است. شکایت ما به درگاه خدا، پیشگاه محمدمصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداست. ای محمد! این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار میافشاند. او را ناپاک زادگان کشتهاند. یاران محمد! آخر اینان فرزندان پیامبرند که همانند اسیران آنان را میبرند». راوی میگوید: به خدا سوگند زینب علیهاالسلام کاری کرد که هر دشمن و دوستی به گریه افتاد.
نجات جان امام سجاد علیهالسلام
غروب عاشورا، دشمنان بیشرم شروع به غارت خیمهها کردند و حتی حصیر را از زیر پای امام سجاد علیهالسلام کشیدند. در این هنگام، شمر قصد جان امام سجاد علیهالسلام را کرد. زینب کبرا علیهاالسلام با دیدن این صحنه، مانع او شد و گفت: «به خدا سوگند نمیگذارم او را بکشید تا من هم کشته شوم».
شمر که این فداکاری و شجاعت را در زینب علیهاالسلام دید، از کشتن امام سجاد علیهالسلام صرفنظر کرد.
خروج اسرا از کربلا
کاروان اسیران را از کنار پیکرهای پاک شهدا عبور دادند. حادثه دلخراشی بود. امام سجاد علیهالسلام با دیدن این منظره، چنان مضطرب و آشفته شد که نزدیک بود جان به جان آفرین تسلیم کند. در این زمان زینب کبرا علیهاالسلام او را دلداری داد وگفت: «در این سرزمین، برای قبر پدرت سیدالشهدا نشانهای نصب خواهد شد که با گذشت زمانها و شب و روزها از بین نخواهد رفت». در برخی کتابها نقل شده است وقتی کاروان اسرا را از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند، زینب کبرا علیهاالسلام کنار بدن پاک برادر رفت و دستهای خود را زیر پیکر قطعه قطعه و بی سر او انداخت وگفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر».
به سوی کوفه
سیران حرم آل عصمت را از کربلا به سوی کوفه حرکت دادند و زینب علیهاالسلام همچون سپهسالاری پیروز، برای فتح سنگرهای تازه به مسافرت رفت و دشمن خویش را تا مرکز حکومت، یعنی شام تعقیب و رسوا کرد. او همچون کوهی استوار، به سرپرستی یتیمان و دلجویی بازماندگان و انجام مأموریت خطیرش پرداخت.
سخنان زینب علیهاالسلام در کوفه
هنگامی که حضرت سجاد علیهالسلام را به همراه زنان وارد کوفه کردند، زنان کوفی با دیدن آنها به شدت گریستند و صدای گریه مردانشان نیز بلند شد. امام سجاد علیهالسلام با صدایی ضعیف فرمود: اینها چرا بر ما گریه میکنند، مگر کسی غیر از اینها ما را کشته است؟! در این هنگام زینب کبرا علیهاالسلام مردمان را به سکوت فراخواند و در کمال حیا و عفت چنان سخن گفت که مردم کوفه یاد سخن گفتن امیرمؤمنان، علی علیهالسلام افتادند: «سپاس و ستایش مخصوص خداست و درود خداوند بر پدرم محمد و بر خاندان پاک و برگزیدهاش باد. ای مردم کوفه! ای مردمان دغلپیشه و حیله گر! آیا گریه میکنید؟ اشکتان خشک نشود و نالههاتان پایان نپذیرد. به راستی حکایت شما، حکایت زنی است که رشتههای خود را پس از تاب دادن، پنبه میکرد... چگونه ننگ کشتن فرزند خاتم پیامبران و معدن رسالت و سرور جوانان بهشت را پاک خواهید کرد؟!».
واکنش مردم کوفه
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام با سخنان شیوای خویش، خواب دنیاطلبی را از چشم و دل اهل کوفه زدود و از آنان پرسید: آیا میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید و چه پیمان محکمی را شکستید و چه پرده نشینانی را از سراپرده بیرون کشیدید؟ ایشان، شگفت زده میگریستند و دستهای خود را از حسرت و اندوه به دندان میگزیدند. در این حال پیرمردی دستهای خود را بلند کرد و با گریه گفت: «پدر ومادرم فدای این خاندان که پیرانشان بهترین پیران، زنانشان بهترین و جوانانشان بهترین جوانان هستند».
زینب علیهاالسلام و مجلس عبیداللّه
عبیداللّه بن زیاد به مناسبت پیروزی در جنگ، مجلس جشنی ترتیب داد و دارالاماره خویش را آذین بست. زینب کبرا علیهاالسلام با وضعی غمانگیز، ولی با عزّت، در حالی که لباسهایش کم ارزشترین بود، به طور مخفی در بین زنان وارد مجلس شد. زنان و کودکان دور او را گرفتند و نشستند. پسر زیاد که متوجه او شده بود پرسید: این زن کیست؟ و این پرسش را سه بار تکرار کرد. یکی از کنیزان پاسخ داد: این زن، زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
سپس عبیداللّه با کمال بیشرمی گفت: «سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانهتان را دروغ نمایاند». زینب کبرا علیهاالسلام بیدرنگ پاسخ داد: «ستایش خدایی را سزاست که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشته و از پلیدی، پاکمان کرده است. بیشک تنها فاسق رسوا میشود و تبهکار، دروغ میگوید و فاسق و فاجر شخصی غیر از ماست».
ابن زیاد که انتظار چنین پاسخی را نداشت، جهت سخن را تغییر داد وگفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» زینب علیهاالسلام با لحنی افتخارآمیز فرمود: «ما رأیتُ إلاّ جَمیلاً؛ جز زیبایی چیزی ندیدم. این شهدا کسانی بودند که خداوند کشته شدن را برای آنان مقدر کرده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند... تو نیز منتظر بازخواست خداوند باش».
رسوایی عبیداللّه
چند جمله کوتاه زینب علیهاالسلام به یاوهگوییهای عبیداللّه بن زیاد، به اندازهای کوبنده و دندان شکن بود که نوشتهاند پسر زیاد چنان خشمگین شد که در صدد قتل زینب علیهاالسلام برآمد. یکی از فرماندهان لشکرش که در مجلس حاضر بود، در چهره عبیداللّه این فکر را مشاهده کرد و برای آرام ساختن او و جلوگیری از خونریزی دوباره گفت:
«ای امیر! او زنی بیش نیست و زنان را به گفتارشان سرزنش نمیکنند». عبیداللّه قدری آرام شد، ولی با دریده شدن پرده عوام فریبیاش، انگیزه واقعی خود را از جنایتهایی که مرتکب شده بود بر زبان جاری کرد و گفت: «دلم از کشته شدن برادر و خاندانت خنک شد». در این زمان، زینب کبرا علیهاالسلام سوز دل خویش را با این جمله بیان کرد که: «سرور مرا کشتی و خاندان مرا برانداختی و ریشهام را برکندی» و با این جملات، خاک رسوایی بر سر عبیداللّه ریخت و مهر سکوت بر لبهای او زد.
جلوگیری از قتل امام سجاد علیهالسلام
عبیداللّه پس از صحبت با حضرت زینب علیهاالسلام رو به امام سجاد علیهالسلام کرد و در سخن گفتن با ایشان هم پاسخ دندان شکنی دریافت کرد. پس دست و پای خود را گم کرد و با عصبانیت بسیار به امام سجاد علیهالسلام پرخاش کرد و دستور قتل ایشان را صادر کرد. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام از جا برخاست و دستهای خود را به گردن امام سجاد علیهالسلام حلقه کرد و گفت: ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریختی بس است. به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر بخواهی او را بکشی، مرا نیز با او به قتل برسانی».
پسر زیاد لحظهای به آن منظره نگاه کرد و گفت: «پیوند خویشاوندی عجیبی است. به خدا سوگند این زن را چنان دیدم که به راستی حاضر است برای حفظ جان برادر زادهاش با او کشته شود». آنگاه از قتل حضرت صرفنظر کرد.
ورود به شام
خاندان پیامبر را سه روز خارج شام نگه داشتند تا شهر را آذین بندی کنند. در این سه روز، به صورتی بیسابقه شهر را تزیین و حدود هزاران نفر را برای دیدن کاروان اسیران جمع کردند. البته زینب کبرا علیهاالسلام بدون توجه به این مسائل، با جملات کوبنده و پرمغز و فصیح خویش، کاخ استبداد یزید را بر سرش خراب کرد، تا جایی که ابنحجر عسقلانی مینویسد: «زینب علیهاالسلام در مجلس یزید بن معاویه حاضر شد و گفتوگوی وی با یزید، دلیل بر خرد و عقل و شجاعت و قوت قلب اوست».
خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در شام
بخشی از سخنرانیهای زینب کبرا علیهاالسلام در شام چنین است: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و خاندانش... ای یزید! آیا اینک که فضای آسمان و زمین را بر ما تنگ کردهای و ما را همانند اسیران به هر شهر و دیاری کشاندهای، گمان میکنی ما نزد خدا خوار و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی؟! اندکی آهستهتر و آرامتر! ای پسر آزادشدگان [به دست پیامبر!] آیا این انصاف است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی، ولی دختران رسول خدا را به صورت اسیران به این سو و آن سو بکشانی؟... آری، چگونه میتوان امید عاطفه و دلسوزی داشت از کسی که جگر پاکان را بجود و از دهان بیرون افکند و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده باشد؟... تو از این غافله هستی. تو نیز به زودی میمیری و آرزو میکنی ای کاش دستت خشک شده بود، زبانت لال گشته بود و آنچه را گفتی نمیگفتی و آنچه کردی را انجام نمیدادی. بارخدایا! داد ما را از اینان بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر».
تسلیم شدن یزید
هنگامی که سخنان آتشین زینب و امام سجاد علیهماالسلام لباس رسوایی بر اندام یزیدیان پوشانید، احساسات مردم شام بر ضد بنیامیه تحریک شد و هر لحظه انتظار میرفت انفجار و انقلابی در شام روی دهد. از این رو، یزید ناچار شد از جنایاتی که مرتکب شده بود اظهار پشیمانی کند وگناه قتل امام حسین علیهالسلام و یارانش را به گردن ابن زیاد بیندازد. او امام سجاد علیهالسلام و بانوان را خواست و پس از عذرخواهی، به آنها پیشنهاد کرد، اگر میخواهید باکمال عزت و احترام در شام بمانید و یا به وطن خویش، یعنی مدینه بازگردید.
عزاداری در کنار کاخ یزید
یزید از روی ناچاری و ترس از واکنش مردم شام، برخورد خویش را با خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله تغییر داد. از آن جا که همه میدانستند هدف یزید عوامفریبی و توجیه جنایات خویش است، برای رسوایی بیشتر دستگاه ظلم، در خانه وسیعی که کنار کاخ یزید بود، مجلس عزاداری برای شهدای کربلا برپا کردند. در این مجالس، زینب کبرا علیهاالسلام با بیان جزئیات شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، غوغایی در شام به وجود آورد و بنابر نقلی، این مجلس هفت روز ادامه یافت. به همین دلیل، یزید که پایههای حکومت خویش را لرزان میدید و از ادامه این برنامه بیمناک بود، مقدمات سفر اهلبیت علیهمالسلام را به مدینه فراهم ساخت.
بازگشت به مدینه و وفات
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام دیوارهای شهر مدینه را میبیند، یاد آن روز میافتد که با برادر و امامش حسین علیهالسلام از این شهر خارج میشدند. او به یاد قربانیان کعبه عشق میافتد و جای آنها را خالی میبیند. زینب علیهاالسلام در مدینه مرثیه نمیخواند؛ زیرا هر کس قد خمیده و چهره شکسته او را میدید، بیاختیار اشکش جاری میشد.
مدینه، غرق ماتم و عزا بود و چنان تحوّلی در شهر ایجاد شد که زمینه برای انقلاب بر ضدّ حکومت یزید فراهم گردید. اگر زینب علیهاالسلام پرچمدار رسالت نهضت نبود و خداوند نیز صبر شگفتی به او عنایت نمیفرمود، بعید بود بتواند جان سالم از معرکه کربلا به در برد. از این رو، وقتی توانست بار مسئولیت خویش را به مقصد برد و جنایات امویان را درتاریخ به ثبت برساند، نتوانست مدت زیادی بدون امام حسین علیهالسلام در دنیا بماند. این اسوه پایداری، بنابر قول مشهور پس از حدود یکسال و نیم از واقعه کربلا، در شب یکشنبه پانزدهم رجب سال 62 هجری جان به جان آفرین تسلیم کرد.
گریه برای زینب علیهاالسلام
هنگام ولادت حضرت زینب علیهاالسلام جبرئیل نازل شد و عرض فرمود: «یا رسول اللّه! نام این دختر را زینب بگذار». آن گاه جبرئیل گریست و پیامبر صلیاللهعلیهوآله از علت گریه او پرسید، پاسخ داد: این دختر از آغاز زندگی تا پایان عمر خویش، با درد و رنج خواهد زیست. گاهی به درد مصیبت شما و زمانی در ماتم مادرش فاطمه، پدرش علی و برادرش حسن مجتبی علیهالسلام گریه خواهد کرد. از همه بالاتر، به سختیهای کربلا گرفتار میشود و مویش سفید و قامتش خمیده میگردد». با شنیدن این خبر همه گریستند. در این حال حضرت زهرا علیهاالسلام پرسید: ثواب گریه برای دخترم زینب چیست؟» پیامبر فرمود: ثواب گریه بر مصیبتهای زینب کبرا، مانند ثواب گریه بر برادرش حسین علیهالسلام است.
برچسبها: زندگینامه حضرت زینب (س)