Blogger Template by Blogcrowds

‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگینامه حضرت زینب (س). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگینامه حضرت زینب (س). نمایش همه پست‌ها

عبدالله بن جعفر بن ابى‏طالب


منابع مقاله:
مجله تاريخ اسلام، شماره 6، مهدويان، محبوب؛




تحقيق درباره شخصيت‏هاى صدر اسلام به ويژه كسانى كه هم عهد رسول خدا (ص) را درك كرده و هم در دوره پر آشوب پس از رحلت آن حضرت حضور داشته و گاه در خلق يا تقويت‏برخى حوادث نقش فعال و مؤثرى ايفا كرده‏اند، براى نشان دادن تصويرى نسبتا واضح و در عين حال واقعى از اوضاع سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى آن روزگار ضرورى و با اهميت مى‏نمايد; از اين‏رو در اين مقاله برآنيم با بهره‏گيرى از منابع گوناگون، تا حد امكان با بازگويى سير تاريخى زندگى عبدالله‏بن جعفر، در جهت تبيين و روشن نمودن اوضاع مذكور گام برداريم.
عبدالله‏بن جعفر، زينب كبرى (س)، بنى‏هاشم، بنى‏اميه.
عبدالله‏بن جعفربن ابى‏طالب پدر عبدالله، جعفربن ابى‏طالب و مادرش اسماء بنت عميس خثعميه است.وى به هنگام اقامت والدين خود در حبشه، در آن‏جا متولد شد. (1) او نخستين فرزند جعفر و نخستين مولود مسلمانان در حبشه بود. (2) گفته‏اند او در زمان رحلت رسول خدا (ص) ده ساله بوده است (3) عبدالله‏بن جعفر را با كنيه ابوجعفر مى‏خواندند; (4) برخى نيز از او با كنيه ابومحمد و ابوهاشم ياد كرده‏اند. (5) عبدالله‏بن جعفر از رسول خدا (ص)، عمويش على‏بن ابى‏طالب (ع)، مادرش اسماء بنت عميس و هم‏چنين از ابوبكر، عثمان و عمارياسر روايت نقل كرده و فرزندانش اسماعيل، اسحاق، معاويه، محمدبن على‏بن حسين (ع)، قاسم‏بن محمد، عروة‏بن زبير و شعبى نيز از او روايت نقل كرده‏اند. (6) عبدالله‏بن جعفر در سال هفتم هجرى همراه والدين خود به مدينه آمد و در سال هشتم، پدرش جعفربن ابى‏طالب را در جنگ موته از دست داد.با شهادت جعفر، عبدالله و ديگر برادرانش مورد لطف و توجه ويژه نبى اكرم (ص) قرار گرفتند.در روز شهادت جعفر، پيامبر (ص) به خانه وى رفت و دست‏هاى مبارك خود را به دور فرزندان او حلقه كرد و گريست و سپس فرمود: «عبدالله در خلقت و خصلت‏شبيه من است‏» ; آن‏گاه در حق آنان دعا كرد و فرمود: «پروردگارا! براى جعفر ذريه نيكو قرار ده و به بيع عبدالله بركت عطا كن‏» .پس از آن، خطاب به آنان فرمود: «من در دنيا و آخرت ولى شما هستم‏» . (7) هم‏چنين، از عبدالله نقل شده است كه: پيامبر (ص) من و برادرم را به خانه خود برد.سلمى خادمه پيامبر (ص) براى ما مقدارى جو آرد كرد و با روغن زيتون پخت و همراه فلفل به ما داد و ما سه روز در خانه پيامبر (ص) بوديم و هر شب با وى به خانه يكى از زنان او مى‏رفتيم. (8) هم‏چنين گفته‏اند: روزى پيامبر (ص) عبدالله را ديد كه با گل چيزى درست مى‏كند، به او فرمود: چه مى‏كنى؟ عبدالله گفت: چيزى درست مى‏كنم و مى‏فروشم و با پول آن خرما مى‏خرم و مى‏خورم.پيامبر (ص) در حق او دعا كرد و گفت: خداوند! به بيع عبدالله بركت عطا كن.عبدالله مى‏گويد: از آن به بعد من چيزى نخريدم، مگر در آن سود بردم. (9) ازدواج عبدالله‏بن جعفر با زينب‏كبرى (س) على‏بن ابى‏طالب (ع) علاقه زيادى به فرزندان برادرش جعفر داشت.از اين‏رو مايل بود دختران خود از نسل فاطمه (س) را به ازدواج آنان در آورد; به همين خاطر دختر بزرگ خود زينب‏كبرى را به همسرى عبدالله‏بن جعفر برگزيد.
زينب‏كبرى در عهد رسول خدا (ص) و به روايتى، در سال پنجم هجرى متولد شد.وى از عقل و ذكاوت بالايى برخوردار بود. (10) بزرگى شان، قدرت استدلال، احتجاجات و حاضر جوابى وى مشهور است، به گونه‏اى كه وى را عقيله بنى‏هاشم نام نهاده‏اند.زينب‏كبرى را ام المصائب هم خوانده‏اند; هم‏چنان‏كه خود وى در كربلا، هنگامى كه برادرش از نزديكى شهادتش خبر داد، گفت: واى بر من گرفتار در چنگ مصيبت، وفات جد خود محمدمصطفى را ديدم، شهادت پدرم على مرتضى را مشاهده كردم، در سوگ مادر طاهر خود فاطمه زهرا و برادرم حسن مجتبى نشستم و حالا تنها بازمانده‏ام حسين، مرا چنين مى‏گويد. (11) زينب‏كبرى هميشه همراه پدر و برادران خود بود; از اين‏رو علاقه زينب‏كبرى و عبدالله‏بن جعفر به على (ع) باعث‏شد كه در زمان خلافت ايشان، با انتقال مركز خلافت‏به كوفه، آنان نيز در كوفه رحل اقامت افكنند.
در سال 61ه نيز به رغم حضور عبدالله در مدينه، زينب‏كبرى (س) برادرش حسين (ع) را در واقعه كربلا همراهى كرد، كه اخبار مربوط به حضور او در كربلا و خطبه‏هاى وى در كوفه و دمشق و احتجاجات او در قصر عبيدالله‏بن زياد و يزيدبن معاويه، در كتاب‏هاى مختلف به طور مفصل ذكر شده است.
زينب‏كبرى (س) مدتى پس از واقعه كربلا وفات يافت; اما تاريخ، محل وفات و مكان دفن او به طور دقيق مشخص نيست.در اين زمينه متاخرين تحقيقات مفصلى انجام داده‏اند. (12)
فرزندان عبدالله‏بن جعفر و زينب‏كبرى (س)
منابع، اسامى فرزندان آنان را با اختلاف بيان كرده‏اند; ابن اسحاق (م.151ه) در كتاب خود فرزندان آنان را دو نفر به نام‏هاى على و ام‏ابيها ذكر كرده است; (13) زبيرى (م.236ه) از سه پسر به نام‏هاى جعفراكبر، على، عون‏اكبر و دو دختر به نام‏هاى ام‏كلثوم و ام‏عبدالله نام برده است; (14) و برخى ديگر نيز اسامى آنان را على، عون‏اكبر، جعفراصغر، عباس، محمد و ام‏كلثوم ثبت كرده‏اند; (15) و در نهايت عمرى (م.490ه) اسامى فرزندان آنان را عباس، جعفر، ابراهيم و على‏اصغر، كه به زينبيون معروف بودند، ذكر كرده است. (16) به نظر مى‏رسد ام‏ابيها كه ابن‏اسحاق او را در شمار فرزندان زينب‏كبرى (س) ذكر كرده، از فرزندان او نباشد; زيرا اكثر منابع گفته‏اند كه مادر ام‏ابيها، ليلى بنت مسعود، ديگر همسر عبدالله‏بن جعفر بوده است.ام‏ابيها نيز با عبدالملك‏بن مروان ازدواج كرد، ولى پس از مدتى عبدالملك او را طلاق داد و على‏بن عبدالله‏بن عباس او را به همسرى خود برگزيد. (17) ديگر دختر زينب‏كبرى (س)، ام‏كلثوم، را معاوية‏بن ابى‏سفيان در مقابل پرداخت دين عبدالله‏بن جعفر، از وى خواستگارى كرد، ولى عبدالله با بيان اين‏كه مرا اميرى است كه بى‏اذن او كارى نكنم، اختيار دخترش را به حسين‏بن على (ع) واگذار كرد و حسين (ع)، با وجود اين‏كه مروان‏بن حكم، به دستور معاويه، با عده‏اى از مردم براى جلب رضايت‏حسين‏بن على (ع) بر در خانه او جمع شده بودند، با گرفتن وكالت از ام‏كلثوم، وى را به ازدواج قاسم‏بن محمدبن جعفر درآورد. (18) پس از وفات قاسم، حجاج‏بن يوسف، امير مكه و مدينه، ام‏كلثوم را به ازدواج خود درآورد. (19) گفته شده حجاج براى تحقير آل‏ابى‏طالب ام‏كلثوم را از عبدالله‏بن جعفر كه در اين زمان فقير و محتاج شده بود، خواستگارى كرد (20) و براى او 90 هزار دينار مهر قرار داد.اما خالدبن يزيد به اين خواستگارى اعتراض كرد و به عبدالملك‏بن مروان گفت: براى من قبيله‏اى دوست داشتنى‏تر از قبيله قريش وجود ندارد; چگونه اجازه مى‏دهى حجاج‏بن يوسف كه غير قريشى و زير دست توست‏با بنى‏هاشم ازدواج كند.به درخواست‏خالد، عبدالملك به حجاج نامه نوشت و دستور داد ام‏كلثوم را طلاق دهد. (21)
ازدواج عبدالله‏بن جعفر با ليلى بنت مسعود
در زمان شهادت على‏بن ابى‏طالب (ع)، چهار تن از زنان او، از جمله ليلى بنت مسعود نهشليه، زنده بود. (22) عبدالله‏بن جعفر پس از شهادت على (ع)، ضمن اين‏كه زينب‏كبرى (س) را در عقد نكاح خود داشت، با وى نيز ازدواج كرد.حاصل ازدواج آنان سه پسر به نام‏هاى يحيى، هارون، صالح و موسى دو دختر به نام‏هاى ام‏ابيها و ام‏محمد بوده است. (23) چنان‏چه اشاره شد، ام‏ابيها با عبدالملك‏بن مروان ازدواج كرد و پس از طلاق گرفتن از او به همسرى على‏بن عبدالله‏بن عباس در آمد.
ازدواج عبدالله‏بن جعفر با ام‏كلثوم كبرى
ام‏كلثوم كبرى پس از كشته شدن عمربن خطاب، با عون‏بن جعفر و پس از او با محمدبن جعفر ازدواج كرد.گفته شده پس از محمدبن جعفر نيز برادر او عبدالله‏بن جعفر ام‏كلثوم كبرى را به ازدواج خود درآورد. (24) درباره تاريخ و كيفيت ازدواج آنان چيزى گزارش نشده است، ولى به طور طبيعى اين ازدواج بعد از وفات زينب‏كبرى (س) صورت گرفته است.ام‏كلثوم كبرى براى عبدالله فرزندى به دنيا نياورد. (25)
موقعيت اجتماعى عبدالله‏بن جعفر
عبدالله‏بن جعفر به واسطه موقعيت‏خانوادگى خود در نزد رسول خدا (ص) و پس از او در نزد على‏بن ابى‏طالب (ع)، مهاجرت والدينش به حبشه و شهادت پدرش جعفربن ابى‏طالب، از همان دوران جوانى و نوجوانى مورد احترام بود.نقل است كه پس از ازگشت‏سپاه اسلام از فتح خيبر، پيامبر اسلام (ص) به هنگام استقبال از جعفر فرمود: نمى‏دانم به بازگشت جعفر خوشحال باشم يا فتح خيبر; (26) و يا در شهادت جعفر، به صورتى برجسته با فرزندان او رفتار كرد و سه روز عبدالله و برادرش را در خانه خود نگه داشت. (27) به طور طبيعى چنين رفتارى از جانب كسى كه همه سعى در تمسك به اعمال و گفتار او داشتند، در زندگى اجتماعى عبدالله‏بن جعفر تاثيرى قابل توجه داشت.
عبدالله مورد توجه و عنايت عموى خود على‏بن ابى‏طالب (ع) نيز بود.على (ع) به خاطر علاقه‏اى كه به برادرش جعفربن ابى‏طالب داشت، به فرزندان او به ديده فرزندان خود مى‏نگريست و حتى عبدالله را در رديف فرزندان خود مى‏شمرد; براى مثال، وى بعد از حكميت، در جواب كسانى كه گفتند: على بايد با افراد وفادارش بجنگد تا ظفر يابد يا كشته شود، فرمود: به خدا قسم از اين امر غافل نبودم و به دنيا بى‏رغبت‏بودم و از مرگ باك نداشتم، اما ترسيدم اين دو - حسن و حسين - كشته شوند و نسل رسول خدا (ص) منقطع گردد و نخواستم اين دو، يعنى محمدبن حنفيه و عبدالله‏بن جعفر، كشته شوند; زيرا مى‏دانم آنان به خاطر من اين‏جا هستند; از اين‏رو، هر آن‏چه قوم خواستند; صبر پيشه كردم. (28) عبدالله‏بن جعفر نيز به پاس رفتار نيك عموى خود، در همه حال همراه و مطيع او بود; براى نمونه، هنگام تبعيد ابوذر غفارى، به رغم دستور عثمان‏بن عفان كه گفته بود او را به تنهايى از شهر خارج كنند، عبدالله‏بن جعفر در كنار حسنين (ع) و عقيل‏بن ابى‏طالب، على (ع) را در بدرقه ابوذر همراهى كرد; (29) و يا هنگامى كه وليدبن عقبه در كوفه به علت مستى، نماز صبح را چهار ركعت‏خواند عثمان‏بن عفان به شهادت مردم كوفه و اصرار على‏بن ابى‏طالب (ع) مجبور به اجراى حد شد، عبدالله به دستور على (ع) حد را جارى ساخت. (30) عبدالله‏بن جعفر در زمان خلافت على (ع) نيز از ياران و سرداران جنگى و مشاوران مورد اعتماد او بود.وى در ميدان جنگ هميشه همراه على (ع) بود، به گونه‏اى كه گفته شده در جنگ جمل، پيشاپيش سپاه على‏بن ابى‏طالب، محمدبن حنفيه پرچمدار سپاه; در سمت چپ و راست على (ع) فرزندانش حسن و حسين (ع) ; پشت‏سر او عبدالله‏بن جعفر و پشت‏سر آنان جوانان بنى‏هاشم و پيران انصار و مهاجر در حركت‏بودند. (31) در جنگ صفين هم عبدالله‏بن جعفر يكى از فرماندهان جنگى على (ع) بود.به طورى كه چون اميرالمؤمنان على (ع) سپاه خود را مرتب كرد، ميمنه سواران را به حسن و حسين (ع)، ميمنه پيادگان را به عبدالله‏بن جعفر و مسلم‏بن عقيل و ميسره سواران را به محمد حنفيه و محمدبن ابى‏بكر سپرد. (32) عبدالله‏بن جعفر در ضمن فعاليت‏هاى نظامى، از مشاوران عموى خود نيز محسوب مى‏شد.على (ع) در مسايل سياسى و اجتماعى از نظرات او بهره مى‏گرفت; به عنوان مثال، عبدالله در عزل قيس‏بن سعد از حكومت مصر و انتخاب محمدبن ابى‏بكر به جاى وى نقش داشت.
در منابع آمده است كه معاوية‏بن ابى‏سفيان نامه‏اى براى قيس بن سعد فرستاد و در برابر بيعت قيس، حكومت عراق را به او پيشنهاد داد.قيس كه در آن مقطع زمانى نمى‏خواست‏با معاويه درگير شود، با ملايمت‏به وى جواب داد.اما معاويه نامه‏اى ديگر نوشت و ضمن تهديد او، جواب صريح خواست.اين بار قيس‏بن سعد نامه‏اى با مضمون تند نوشت و اطاعت‏خود را از على‏بن ابى‏طالب (ع) يادآورى كرد.معاويه كه از قدرت و نفوذ قيس واهمه داشت، در جهت تخريب وى نزد عامه مردم، نامه‏اى جعل و شايع كرد كه قيس با معاويه مصالحه كرده است.على‏بن ابى‏طالب (ع) پس از اطلاع از آن، با فرزندانش حسن و حسين و عبدالله‏بن جعفر مشورت كرد.عبدالله خواستار عزل قيس شد، ولى على (ع) با بيان اين‏كه «نمى‏توانم اين را درباره قيس بپذيرم‏» از عزل قيس خوددارى نمود.در اين حين، از قيس نامه‏اى با اين مضمون رسيد كه: عده‏اى از بزرگان مصر از همراهى ما خوددارى كرده و از من خواسته‏اند تا روشن شدن قضايا، آنان را به حال خود واگذارم; من نيز دست از آنان برداشتم تا شايد خداوند آنان را هدايت كند.على (ع) به پيشنهاد عبدالله‏بن جعفر كه مى‏گفت: «مى‏ترسم فتنه‏اى ايجاد شود; دستور بده با آنان بجنگند» از قيس خواست‏به جنگ آن قوم برخيزد، ولى قيس در جنگ تعلل كرد و در جواب حضرت نوشت: «يا اميرالمؤمنين! من از تو تعجب مى‏كنم كه مرا به جنگ مردمى كه عليه تو فتنه‏اى نمى‏كنند، امر مى‏كنى.اگر بپذيرى، آنان را به حال خود رها كنيم‏» .
چون نامه قيس رسيد، عبدالله‏بن جعفر از على (ع) خواست كه قيس را از حكومت مصر عزل نموده و محمدبن ابى‏بكر را به حكومت آن‏جا اعزام نمايد.على (ع) نيز محمدبن ابى‏بكر را با نامه‏اى به مردم مصر، به حكومت آن‏جا فرستاد. (33) عزل قيس‏بن سعد يكى از موارد مبهم تاريخ حكومت على‏بن ابى‏طالب (ع) است.قيس يكى از افراد با سابقه در اسلام، داراى پشتوانه قوى قبيله‏اى و از ياران وفادار و كارگزاران توانمند على (ع) بود; چنان‏چه حضرت در جواب در خواست عزل او فرمود: «نمى‏دانم چنين چيزى را درباره قيس بپذيرم‏» . (34) اما به دلايلى كه كاملا مشخص نيست، در خواست اطرافيان خود از جمله عبدالله‏بن جعفر را براى عزل قيس مى‏پذيرد.مهم‏تر از آن اين‏كه: قبل از عزل قيس، به درخواست عبدلله، از او مى‏خواهد با كسانى كه از بيعت‏با او خوددارى كرده‏اند، بجنگد; دستورى كه مخالف مشى على (ع) در برخورد با مخالفان است; هم‏چنان‏كه قيس نيز از آن تعجب كرده، مى‏گويد: يا اميرالمؤمنين! من در شگفتم كه مرا به جنگ كسانى كه عليه تو فتنه‏اى نكرده‏اند، دستور مى‏دهى; ... (35) زيرا روش على (ع) مدارا با مخالفان بود و با كسى جنگ نمى‏كرد مگر اين‏كه با او بجنگند يا آشوبى به پا كنند.او افراد برجسته‏اى چون سعدبن ابى‏وقاص، عبدالله‏بن عمر، نعمان‏بن بشير و غير آنان را كه از بيعت‏خوددارى كرده بودند، (36) به حال خود رها كرد و زمانى كه طلحه و زبير آهنگ مكه كردند، با اين‏كه از مقاصد آنان مطلع بود، و در روايتى آمده كه فرمود: به خدا قسم قصد عمره نداشتند، بلكه قصد بيعت‏شكنى داشتند، (37) مانع حركت آنان نشد.حال چگونه ممكن است قيس‏بن سعد را به جنگ كسانى كه فقط از بيعت‏خودارى كرده بودند و قصد آشوب و فتنه نداشتند، دستور دهد؟ از اين‏رو به نظر مى‏رسد در صدور چنين حكمى دلايل ديگرى نيز مطرح بوده است.
البته بدون ترديد، عواملى چون نقش افكار عمومى نيز مى‏توانست در عزل قيس مطرح باشد.چنان‏كه گفته شد، معاويه با هوشيارى در ميان مردم شايع كرد كه قيس با او مصالحه كرده، (38) كه اين امر خود به خود باعث تقويت روحيه مردم شام و تضعيف طرفداران على (ع) مى‏شد.از اين‏رو شايد على (ع) ترجيح داده با عزل قيس، شايعه تسليم مصر به معاويه را منتفى سازد.به نظر مى‏رسد اصرار اطرافيان كه در برخى از آن‏ها تمايلات شخصى نيز دور از ذهن نيست، در اين تصميم‏گيرى مؤثر بوده باشد.از افرادى كه اصرار زيادى بر عزل قيس مى‏كرد، عبدالله‏بن جعفر بود.ابن‏هلال ثقفى (م. 284ه) درباره او مى‏گويد: عبدالله‏بن جعفر برادر مادرى محمدبن ابى‏بكر بود و تمايل داشت امارت مصر به او سپرده شود. (39) عبدالله‏بن جعفر در ضمن فعاليت‏هاى سياسى و نظامى، كاتب على (ع) نيز بود. (40) او مورد اعتماد و اطمينان عموى خود بود و گاه مردم از طريق او مشكلات خود را با خليفه مسلمين در ميان مى‏گذاشتند; براى نمونه، گفته شده عبدالله‏بن جعفر، نيازهاى عده‏اى دهقان را به على (ع) گزارش داد و على (ع) نيازهاى آنان را برآورد.دهقانان به پاس اين عمل او، 400هزار درهم براى عبدالله آوردند، ولى عبدالله آن را رد كرد و گفت: ما قومى هستيم كه براى كار نيك مزد نمى‏ستانيم. (41) عبدالله‏بن جعفر داماد على (ع) نيز بود.وجود زينب‏كبرى (س) در خانه عبدالله‏بن جعفر، عامل رفت و آمدها و ارتباطات بسيار نزديك خانوادگى شده بود; به گونه‏اى كه گفته‏اند على (ع) در روزهاى آخر عمر خود يك روز را در خانه حسن (ع)، روزى را در خانه حسين (ع) و روزى را در خانه عبدالله‏بن جعفر افطار مى‏كرد. (42) در شب شهادت على (ع) هم عبدالله فرزندان او حسن و حسين (ع) را در غسل دادن وى يارى داد. (43) علاقه عبدالله‏بن جعفر به عموى خود از در خواست او براى قصاص قاتل وى به خوبى نمايان است.عبدالله گفت: او را به من واگذاريد تا شفاى دلم باشد، و به روايتى دست و پاى عبدالرحمن را بريد و بر چشمانش سيخ داغ كشيد. (44)
روابط عبدالله‏بن جعفر با فرزندان على‏بن ابى‏طالب (ع)
عبدالله‏بن جعفر پيوسته از فرزندان على (ع)، حسن و حسين (ع)، با احترام ياد مى‏كرد و حق سرورى و بزرگى مقام آن دو را بر خود يادآورى مى‏نمود; براى نمونه، عبدالله در جواب معاوية‏بن ابى‏سفيان كه خطاب به او گفت: «تو پسر ذوالجناحين و سرور بنى‏هاشم هستى‏» ، گفت: «هرگز! سرور بنى‏هاشم حسن و حسين هستند و در اين‏باره هيچ كسى با آن دو ستيز ندارد» . (45) هم‏چنين، معاويه در مجلسى ديگر به عبدالله گفت: چرا اين‏همه حسن و حسين را دوست مى‏دارى؟ آن دو بهتر از تو نيستند و پدرشان بهتر از پدر تو نيست.اگر مادرشان دختر رسول خدا (ص) نبود مى‏گفتم مادرت اسماء دست كمى از او ندارد.عبدالله با خشم گفت: علم و معرفت تو درباره آن دو و پدر و مادرشان كم است.به خدا قسم; آنان بهتر از من و پدر و مادرشان بهتر از پدر و مادر من مى‏باشند.درحالى‏كه بچه‏اى بيش نبودم، آن‏چه را رسول خدا (ص) درباره آنان و پدرشان مى‏گفت، شنيدم و به خاطر سپردم. (46) هم‏چنين، هنگامى كه معاوية‏بن ابى‏سفيان از ام‏كلثوم دختر عبدالله‏بن جعفر خواستگارى كرد، عبدالله گفت: مرا اميرى است كه بى‏اذن او نتوانم ام‏كلثوم را به ازدواج كسى در بياورم، و منظور او از امير، حسين‏بن على (ع) بود. (47) نيز هنگامى كه حسين‏بن على (ع) آهنگ عراق كرد، عبدالله‏بن جعفر نامه‏اى به او نوشت و آن را به همراه دو پسر خود عون و محمد براى او فرستاد.عبدالله در اين نامه خطاب به آن حضرت چنين مى‏گويد: «تو را سوگند مى‏دهم كه به عراق نروى و در مكه اقامت گزينى.اگر تو را بكشند، اهل بيت و ياران تو مستاصل گردند، انوار مسلمانى فرونشيند و اميدهايى كه مسلمانان به تو بسته‏اند منقطع گردد.در رفتن تعجيل مكن تا من برسم‏» . (48) هم‏چنين او از عمربن سعيدبن العاص، عامل مدينه، براى حسين (ع) امان‏نامه‏اى گرفت و با يحيى‏بن سعيد برادر عمرو نزد حسين (ع) رفت.حسين‏بن على (ع) از مراجعت عذر خواست و فرمود: «رسول خدا (ص) را در خواب ديدم و مرا به انجام كارى دستور داد كه بايد انجام شود» و چون درباره خواب پرسيدند، فرمود: «به كسى نگويم تا پروردگارم را ملاقات كنم‏» .پس آن دو بدون نتيجه بازگشتند. (49) دليل اين‏كه چرا عبدالله‏بن جعفر از همراهى حسين‏بن على (ع) خوددارى كرد، مبهم است و نياز به بحث مفصل دارد.با اين حال، وى مانع همراهى همسرش زينب كبرى (س) با حسين (ع) نشد و به غير از او دو پسرش محمد و عون را نيز با حسين‏بن على (ع) همراه ساخت كه در ركاب او به شهادت رسيدند و چون خود در كربلا حضور نداشت، شهادت آن دو را تسكينى براى خود به حساب مى‏آورد، به گونه‏اى كه وقتى غلامش در مقام تسليت گفت: «اين مصيبت از طرف حسين به ما رسيد» ، خشمگين شد و گفت: «تو كه پسر كنيزكى بدبو هستى، درباره حسين چنين مى‏گويى؟ به خدا قسم دوست مى‏داشتم با او بودم و از او جدا نمى‏شدم و در ركاب او كشته مى‏شدم.آن‏چه بر من دشوار است، شهادت حسين است.اگر خودم نبودم تا او را يارى كنم، الحمدالله فرزندانم در ركاب او شهيد شدند» . (50)
عبدالله‏بن جعفر و معاوية‏بن ابى‏سفيان و فرزندش يزيد
برخوردارى عبدالله‏بن جعفر از پايگاه خانوادگى و اجتماعى قوى، سبب شده بود خلفاى وقت‏با او با احترام رفتار كنند، معاويه براى او ساليانه يك ميليون درهم مقررى قرار داد و چون يزيدبن معاويه به خلافت رسيد ميزان مقررى او را دو برابر كرد. (51) گاهى اوقات عطاياى معاويه به عبدالله به حدى زياد مى‏شد كه مورد اعتراض امويان قرار مى‏گرفت.بنى اميه به معاويه مى‏گفتند: براى ما كه از نزديكان تو هستيم، صدهزار درهم اختصاص داده‏اى، درحالى‏كه براى عبدالله چنين عطا مى‏كنى. (52) آشنايان با سيره و احوال معاويه مى‏دانند كه چنين رفتارى از جانب وى يكى از سياست‏هاى ويژه او براى استحكام پايه‏هاى حكومت‏خويش بوده است. معاويه با كياست‏خاص خود با هر شخصيتى، متناسب با او رفتار مى‏كرد.وى اغلب با سياست مدارا و اعطاى هداياى فراوان به بزرگان و شيوخ قبايل مختلف، نظر آنان را به سوى خود جلب مى‏كرد.البته شايد بتوان در اين رفتار معاويه با عبدالله، سياستى ديگر نيز تصور كرد و آن بزرگ جلوه دادن عبدالله‏بن جعفر با هدف تحقير فرزندان على (ع) مى‏باشد.
عبدالله‏بن جعفر در مجالس خلفا به ويژه معاويه شركت مى‏كرد و چه بسا اتفاق مى‏افتاد كه به هنگام صحبت از گذشته، سخنان تندى بين آنان رد و بدل مى‏شد; براى نمونه، روزى عمروبن عاص در مجلس معاويه، بدون توجه به حضور عبدالله‏بن جعفر، على (ع) را دشنام داد و عيب بسيار زشتى براى او بر شمرد.عبدالله برافروخت و درحالى‏كه از شدت خشم مى‏لرزيد، خطاب به معاويه گفت: اى معاويه! تا چه هنگام بايد خشم و غيظ تو را فرو خوريم؟ و تا چه هنگام بايد بر سخنان ناخوشايند تو صبر كرده و بى‏ادبى تو را تحمل كنيم؟ زنان سوگوار بر تو بگريند! بر فرض كه تو براى دين حرمتى قايل نيستى تا تو را از آن‏چه بر تو روا نيست‏باز دارد، آيا آداب مجالست، تو را به اين‏كه همنشين خود را نيازارى، حكم نمى‏كند؟ به خدا سوگند! اگر عواطف و پيوندهاى خويشاوندى، تو را به مهرورزى وا مى‏داشت‏يا اندكى از اسلام حمايت مى‏كردى، هرگز اين فرزندان كنيزكان، با آبروى قوم تو بازى نمى‏كردند...به خدا سوگند! اگر نبود كه خداوند پاره‏اى از حقوق ما را در دست تو قرار داده است، هرگز پيش تو نمى‏آمدم. (53) از نظر تاريخى، نكات جالب توجهى در چنين گفت‏وگوهايى نهفته است: از يك سو نشان دهنده صداقت و صراحت‏بيان مردمان صدر اسلام در برابر حاكمان و مدارا و تحمل حاكمان است - البته به هر دليل كه باشد; برخى مانند على (ع) به خاطر اعتقاد به حق اظهار نظر مردم و برخى مانند معاويه به خاطر سياست‏خاص حكومتى خود - بوده و از ديگر سو، بيان‏گر احترام به حقوق اجتماعى افراد مى‏باشد.به رغم دشمنى‏اى كه ميان بنى‏هاشم و بنى‏اميه بود، هر كدام كه به حكومت مى‏رسيدند، حقوقى را كه از بيت‏المال به طرف مقابل تعلق مى‏گرفت، قطع نمى‏كردند. چنان‏كه عبدالله به صراحت مى‏گويد كه براى استيفاى حقوق خود در مجلس معاويه شركت مى‏كند.
ارتباط عبدالله‏بن جعفر با مردم و جود و كرم او
عبدالله‏بن جعفر در ميان مردم و حكومت از احترام قابل توجهى برخوردار بود و تلاش مى‏كرد از مقبوليت و اعتبار خود در رفع سوء تفاهمات و برقرارى صلح و آرامش بهره گيرد.گفته شده او به هنگام مراجعت از شام بر قومى وارد شد كه بين آن‏ها به سبب قتلى كه رخ داده بود بيم جنگ و خونريزى مى‏رفت.عبدالله 300 هزار درهم به آنان عطا كرد و ميان آن‏ها صلح برقرار نمود. (54) از بررسى زندگى عبدالله‏بن جعفر چنين برمى‏آيد كه او با گذشت زمان فاصله گرفتن از شرايط و شور و شوق جوانى، بيشتر به صلح و آرامش تمايل داشته است تا نزاع و درگيرى.عملكرد وى در واقعه كربلا و حره را مى‏توان نمونه‏اى براى تلاش او براى جلوگيرى از جنگ به حساب آورد.او در واقعه كربلا حسين‏بن على (ع) را همراهى نكرد و حتى كوشيد امام را براى پرهيز از جنگ متقاعد كند.در واقعه حره نيز براى جلوگيرى از بروز جنگ تلاش نمود.او در اين باره با يزيدبن معاويه صحبت كرد.يزيد گفت: «سپاه من آهنگ جنگ با زبيربن عوام را دارد كه در مكه عليه ما قيام كرده است.اگر مردم مدينه اقرار به اطاعت كنند، كارى با آنان نداريم‏» .عبدالله به سران مدينه نامه نوشت و آنان را از درخواست‏يزيد باخبر ساخت، ولى آنان از اطاعت‏يزيد سرباز زدند و گفتند: «به هيچ وجه به سپاه يزيد اجازه ورود به مدينه را نمى‏دهيم‏» . (55) عبدالله هم‏چنين، عبيدالله‏بن قيس رقيات را كه از ياران مصعب‏بن زبير و مداح او بود و عبدالملك‏بن مروان حكم قتل او را صادر كرده بود، پناه داد و براى او در نزد عبدالملك‏بن مروان شفاعت نمود. (56) از جود و بخشش عبدالله‏بن جعفر نيز منابع به فراوانى ياد كرده و برخى گفته‏اند: اخبار در حلم و كرم و بخشش او زياد بوده و قابل شمارش نيست. (57) به دليل كثرت بخشش، او را «جواد» و «بحرالجود» لقب داده‏اند.خود وى درباره نيكى و بخشش مى‏گفت: من تعجب مى‏كنم از كسى كه با پول خود بنده‏اى را مى‏خرد ولى با كار نيك خود مردان آزاد را بنده خود نمى‏كند. (58) او هم‏چنين، در جواب كسانى كه او را به خاطر بخشش زياد سرزنش مى‏كردند، مى‏گفت: خداوند تعالى مرا به گشايش خود عادت داده، من نيز بندگان او را به گشايش عادت داده‏ام; بيم دارم عادت از آنان برگيرم و او نيز عادت از من برگيرد. (59) بارها اتفاق مى‏افتاد كه عبدالله‏بن جعفر، همه پولى را كه به او مى‏رسيد، انفاق مى‏كرد. (60) گويند به هنگام وفات كه بسيار نيز تهيدست‏شده بود، مردى پيش او آمد و گفت: «حال من از ظلم حاكم و حوادث زمان وخيم شده، اگر مى‏توانى كمكى به من بكن‏» .عبدالله كه چيزى نداشت رداى خويش را به او داد و به خانه خود، و به روايتى به مسجد جامع، رفت و گفت: «خدايا! مرا عادتى دادى و من نيز بندگان تو را مطابق آن، عادت داده‏ام; اگر آن را از من بريده‏اى، پس مرا زنده مدار» .او در همان روز يا چند روز بعد بيمار شد و با همان بيمارى از دنيا رفت. (61) تاريخ وفات او را با اختلاف، سال 80، 84، 85، 87، 90 و سن او را در هنگام وفات 67، 80، 90، 92 سال (62) نوشته‏اند.وفات عبدالله‏بن جعفر مصادف با سالى بود كه در مكه سيلى بزرگ جارى شده و صدمات زيادى بر حجاج وارد نمود. (63) عبدالله‏بن جعفر در زمان عبدالملك در مدينه وفات يافت و ابان‏بن عثمان امير مدينه بر او نماز گذارد.ابان‏بن عثمان درحالى‏كه در مرگ او مى‏گريست، گفت: «به خدا قسم! در تو هيچ شرى نبود; فطرتا نيكوكار و شريف بودى‏» .پيكر عبدالله با حضور و ازدحام شديد مردم مدينه، در بقيع به خاك سپرده شد. (64) برخى نيز گفته‏اند: در مورد زمان و مكان وفات عبدالله قول ديگرى نيز وجود دارد و آن اين‏كه: وى در زمان خلافت‏سليمان‏بن عبدالملك در ابواء وفات يافت و خود سليمان بر او نماز گزارد. (65)
پى‏نوشت‏ها:
1.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، نسب قريش (دارالمعارف للطباعة و النشر) ص 81 و محمدبن منيع البصرى (ابن‏سعد)، الطبقات الكبرى (بيروت، دارصادر، بى‏تا) ج 8، ص 281.
2.يوسف‏بن عبدالله‏بن محمدبن عبدالبر، استيعاب فى اسماء الاصحاب (بيروت، دارالكتاب العربى، بى‏تا) ج 2، ص 267 و ابوالحسن على‏بن محمد الجزرى (ابن اثير) ، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، به كوشش على‏محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه) ج 1، ص 199.
3.احمدبن على‏بن محمد (ابن‏حجر العسقلانى)، الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالكتاب العربى، بى‏تا) ج 4، ص 280.
4.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82 و اسماعيل‏بن ابراهيم جعفى (البخارى)، التاريخ الكبير (بيروت، دارالكتب العلميه، بى‏تا) ج 5، ص 7.
5.احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله (مصر، دارالمعارف، بى‏تا) ج 2، ص 67 و ابن‏حجر العسقلانى، همان، ج 2، ص 280.
6.ابن‏حجر العسقلانى، همان و ابن اثير، همان و ج 3، ص 199.
7.ابن سعد، همان، ج 3، ص 37 و ابن‏حجر العسقلانى، همان، ص 281.
8.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان.
9.ابن‏حجر العسقلانى، همان.
10.ابن‏اثير، همان، ج 7، ص 134 و ابن‏حجرالعسقلانى، همان، ج 4، ص 315.
11.محمدبن على‏بن اعثم كوفى، الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به كوشش غلامرضا طباطبايى (چاپ اول: تهران، شركت افست، 1372ه) ص 884.
12.سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، به كوشش حسن الامين (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه) ج 7، ص 140 و محمدعلى مدرس تبريزى، ريحانة الادب (تبريز، چاپخانه شفق، بى‏تا) ج 6، ص 235.
13.سيره ابن اسحاق.
14.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82.
15.احمدبن يحيى بلاذرى، همان; عبدالله‏بن مسلم (ابن قتيبه)، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بى‏تا) ص 207 و ابن‏اثير، همان.
16.ابن‏الحسن على‏بن محمد العمرى، المجدى فى انساب الطالبيين، به كوشش محمدمهدى دامغانى (چاپ اول: قم كتابخانه عمومى آيت‏الله مرعشى‏نجفى، 1409ه) ص 297.
17.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان، ص 83; هم‏چنين ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 67.
18.ر.ك: همان و مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان ص 82.
19.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان، ص 83.
20.على‏بن حسين مسعودى، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بى‏تا) ج 1، ص 171.
21.محمدبن محمدبن عبدربه، عقدالقريد، به كوشش عبدالمجيد الترجبنى (چاپ اول: بيروت، دار الكتب العلميه، 1403ه) ج 7، ص 132.
22.محمدبن على‏بن شهر آشوب، مناقب آل ابى‏طالب (چاپ سنگى: بمبئى، بى‏تا، 1313ه) ج 3، ص 162.
23.مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان; هم‏چنين ر.ك: ابن‏قتيبه، همان.و احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 67.
24.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 190; ابن‏سعد، همان، ص 463; محمدبن على‏بن شهرآشوب، همان، و ابن‏حجر العسقلانى، همان، ص 469.
25.ابن سعد، همان; هم‏چنين ر.ك: ابن‏حجر العسقلانى، همان، و شمس‏الدين محمدبن احمد ذهبى، سير اعلام النبلاء، تحقيق زير نظر شعيب الاز نووط (چاپ هفتم: بيروت، مؤسسة الرسالة، 1410ه) ج 3، ص 502.
26.احمدبن ابى‏يعقوب يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ترجمه محمد آيتى (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1343ش) ج 1، ص 415.
27.ابن سعد، همان، ص 37 و مصعب‏بن عبدالله الزبيرى، همان، ص 82.
28.محمدبن جريرطبرى، تاريخ طبرى (تاريخ الامم و الملوك)، (چاپ سوم; بيروت، دارالكتب العلميه، 1411ه) ج 3، ص 107; هم‏چنين ر.ك: محمدبن محمدبن النعمان (شيخ مفيد)، الاختصاص ، به كوشش على‏اكبر الغفارى (تهران، مؤسسة النشر الاسلامى، بى‏تا) ص 179.
29.على‏بن حسين مسعودى، همان ص 698.
30.على‏بن حسين ابوالفرج اصفهانى، الاغانى، به كوشش مركز تحقيق التراث الهئية المصرية العامة للكتاب، ص 130 و عزالدين محمدبن محمدبن اثير، الكامل فى التاريخ (بيروت، دارصادر و داربيروت، 1385ه) ج 3، ص 107.
31.على‏بن حسين مسعودى، همان ص 718.
32.محمدبن على‏بن اعثم كوفى، همان، ص 534.
33.ابراهيم‏بن محمد الثقفى الكوفى، الغارات، به كوشش و تعليقات سيدجمال‏الدين حسينى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى) ج 1، ص 212 به بعد.
34.همان، ص 217
35.همان، ص 219.
36.على‏بن حسين مسعودى، همان، ص 709.
37.احمدبن ابى‏يعقوبى، همان، ج 2، ص 78.
38.ابراهيم‏بن محمد الثقفى الكوفى، همان، ص 216.
39.همان، ص 219.
40.ابن‏مسكويه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش) ج 1، ص 54 و محمدبن شهرآشوب، همان ص 162.
41.احمدبن يحيى بلاذرى، همان ص 53.
42.سعيدبن هبة‏الله (قطب‏الدين راوندى)، الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ه) ج 1، ص 201.
43.ابن‏سعد، همان، ص 37 و محمدبن جريرطبرى، همان، ص 158.
44.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 50; ابن‏سعد، همان، ص 40 و غياث‏الدين عبدالكريم (ابن‏طاووس) فرحة الغرى (قم، منشورات الرضى، بى‏تا) ص 19.
45.ابوحامد هبة‏الله‏بن محمد (ابن‏ابى‏الحديد)، شرح نهج‏البلاغه، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم (چاپ دوم: بيروت، داراحياء التراث العربى، 1385ه) ج 3، ص 316.
46.سليم‏بن قيس، اسرار آل‏محمد (چاپ دوازدهم) ص 220.
47.ر.ك: همان.
48.محمدبن جريرطبرى، همان، ص 297; محمدبن النعمان (شيخ مفيد)، الارشاد فى معرفة حجج‏الله على العباد، ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى (انتشارات العلمية الاسلاميه، بى‏تا) ص 219 و محمدبن على‏بن اعثم كوفى، همان، ص 870.
49.محمدبن جريرطبرى، همان و شيخ مفيد، همان.
50.شيخ مفيد، همان، ص 247; هم‏چنين ر.ك: عزالدين محمدبن محمدبن اثير، همان ج 3، ص 89.
51.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 45; هم‏چنين ر.ك: ابن‏حجر العسقلانى، همان، ص 281.
52.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 53.
53.ابن‏ابى الحديد، همان ص 314- 315.
54.احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 46.
55.محمدبن جرير طبرى، همان، ج 5، ص 146.
56.محمدبن يزيد مبرد، الكامل فى اللغة، به كوشش تغاريد بيضون و نعيم زر زور (چاپ دوم: بيروت، دارالكتب العلمية، 1409ه) ج 1، ص 538.
57.يوسف‏بن عبدالله‏بن محمدبن عبدالبر، همان، ص 268; ابن‏اثير، همان، ص 201 و ابن‏حجر العسقلانى، همان، ص 281.
58.احمدبن يحيى بلاذرى، همان.
59.على‏بن حسين مسعودى، همان، ج 1، ص 170.
60.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 45 و 50 و ابن‏حجر العسقلانى، همان.
61.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان، ص 61; احمدبن ابى‏يعقوب، همان، ص 229 و على‏بن حسين مسعودى، همان.
62.ر.ك: احمدبن يحيى بلاذرى، همان; احمدبن ابى‏يعقوب يعقوبى، همان; على‏بن حسين مسعودى، همان; يوسف‏بن عبدالله‏بن محمدبن عبدالبر، همان، ص 267; ابوعبدالله محمدبن عمر فخررازى، الشجرة المباركه، به كوشش مصطفى السقا و ديگران (بيروت، دارالقلم، بى‏تا) ص 203 و ابن اثير، همان، ص 201.
63.على‏بن حسين مسعودى، همان و يوسف‏بن عبدالله‏بن محمدبن عبدالبر، همان.
64.ابن‏اثير، همان.
65.ر.ك: احمدبن على‏الحسينى (ابن عنبه)، عمدة الطالب فى انساب آل‏ابى طالب (بيروت، درالمكتبة الحياة، بى‏تا) ص 56.
منابع
- ابن‏ابى‏الحديد، ابوحامد هبة‏الله‏بن محمد: شرح نهج‏البلاغه، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم (چاپ دوم: بيروت، داراحياء التراث العربى، 1385ه) .
- ابن‏اثير، عزالدين محمدبن محمد: الكامل فى التاريخ (بيروت، دارصادر و داربيروت، 1385ه) - ابن‏طاووس، غياث‏الدين عبدالكريم: فرحة الغرى (قم، منشورات الرضى، بى‏تا) .
- ابن قتيبه، عبدالله‏بن مسلم: المعارف، به كوشش ثروت عكاشه (چاپ دوم: قاهره، دارالمعارف، بى‏تا) .
- ابن‏مسكويه، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى (چاپ اول: تهران، انتشارات سروش، 1369ش) .
- اعثم‏كوفى، محمدبن على‏بن: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، به كوشش غلامرضا طباطبايى (چاپ اول: تهران، شركت افست، 1372ه) .
- الزبيرى، مصعب‏بن عبدالله نسب قريش (دارالمعارف للطباعة و النشر) .
- العسقلانى، احمدبن على‏بن محمد ابن‏حجر: الاصابه فى تمييز الصحابه (بيروت، دارالكتاب العربى، بى‏تا) .
- الكوفى، ابراهيم‏بن محمد الثقفى: الغارات، به كوشش و تعليقات سيدجمال‏الدين حسينى ارموى (تهران، انتشارات انجمن آثار ملى، 2535 شاهنشاهى) .
- امين، سيدمحسن: اعيان الشيعه، به كوشش حسن الامين (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1406ه) .
- بلاذرى: احمدبن يحيى: انساب الاشراف، به كوشش محمد حميدالله (مصر، دارالمعارف، بى‏تا) .
- ذهبى، شمس‏الدين محمدبن احمد: سير اعلام النبلاء، تحقيق زير نظر شعيب الاز نووط (چاپ هفتم: بيروت، مؤسسة الرسالة، 1410ه) .
- شهر آشوب، محمدبن على‏بن: مناقب آل ابى‏طالب (چاپ سنگى: بمبئى، بى‏تا، 1313ه) .
- شيخ‏مفيد، محمدبن محمدبن النعمان: الاختصاص ، به كوشش على‏اكبر الغفارى (تهران، مؤسسة النشر الاسلامى، بى‏تا) .
- عبدالبر، يوسف‏بن عبدالله‏بن محمدبن: استيعاب فى اسماء الاصحاب (بيروت، دارالكتاب العربى، بى‏تا) . - الجوزى، ابوالحسن على‏بن محمد: (ابن اثير)، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، به كوشش على‏محمد معوض و معاد احمد عبدالموجود (چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ه) .
- عبدربه، محمدبن محمدبن: عقدالقريد، به كوشش عبدالمجيد الترجبنى (چاپ اول: بيروت، دار الكتب العلميه، 1403ه) .
- قطب‏الدين، راوندى سعيدبن هبة‏الله: الخرائج و الخرائج (قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ه) .
- مبرد، محمدبن يزيد: الكامل فى اللغة، به كوشش تغاريد بيضون و نعيم زر زور (چاپ دوم: بيروت، دارالكتب العلمية، 1409ه) - مسعودى، على‏بن حسين: مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده (چاپ پنجم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، بى‏تا) .



پدیدآورنده:محمدجواد طبسی ،
،
بخش اول
ءآغاز
از میلیاردها انسانی که در طول قرن‏ها پا به‏عرصه وجود گذاشتند و پس از مدتی از این‏جهان رخت‏بربستند، جز عده بسیار اندکی ازآن‏ها، هیچ نام و نشانی برجای نمانده است.
شماری اندک از انسان‏ها در طول زندگی،افتخار جامعه خود بوده‏اند، زیرا لحظه‏ای ازتلاش برای سربلندی و اعتلای دین و ملت‏خود باز نایستادند. نام آن‏ها و افتخاراتشان درذهن آیندگان نقش بست و جاویدان ماند.
عبدالله بن جعفر بن ابی‏طالب از چهره‏های‏درخشانی است که یاد و نامش در تاریخ ثبت‏گردیده است. عبدالله از دوران طفولیت، باشهادت پدر پا در صحنه‏های گوناگون‏اجتماعی و سیاسی گذاشت و با درک صحیح،بینش سیاسی و هوش و استعدادی که‏داشت، از جایگاه بسیارخوبی برخوردار شد.جود و بخشش، رابطه صمیمی با اهل‏بیت‏علیهم السلام، اطاعت از رهبری، همراهی باعلی‏علیه السلام در صحنه‏های مختلف زندگی و ده‏هانقطه مثبت دیگر، نشانگر روح بلند اوست.این نوشتار کوتاه به گوشه‏ای از افتخارات اومی‏پردازد.
پدر و مادر
عبدالله از نظر اصالت‏خانوادگی جایگاه‏بسیار ویژه‏ای دارد; پدرش جعفربن ابی‏طالب- پسر عموی پیامبرصلی الله علیه وآله و برادر حضرت‏علی‏علیه السلام - در جنگ موته (1) به شهادت رسیدو مادرش اسماء بنت عمیس (2) می‏باشد;مادر فداکاری که سالیان دراز در سرزمین‏حبشه برای رضای خدا و به دور از وطن، رنج‏فراوان کشید و با شهادت همسر خود در موته،نشان دیگری از صبر و استقامت‏برای خودکسب کرد. عبدالله بن جعفر در دامان این پدرو مادر پرورش یافت.
ولایت و زادگاه
به گفته تمام مورخان، عبدالله اولین نوزادمسلمانان مهاجر است که در سرزمین حبشه‏چشم به جهان گشود. (3)
از سال تولد عبدالله تاریخ دقیقی در دست‏نیست. عبدالله در روز رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله ده‏ساله بود. بنابراین می‏توان حدس زد که وی‏در سال‏های نخستین هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله به‏دنیا آمده است.
در دائرة‏المعارف آمده است: عبدالله سه‏سال بعد از بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله در حبشه متولدشد. (4) این نظر صحیح نیست; زیرا دعوت‏پیامبرصلی الله علیه وآله در سه سال اول بعد از بعثت، علنی‏نبود تا مقابله‏ای از طرف کفار قریش صورت‏گرفته و در نتیجه، هجرتی به حبشه رخ داده‏باشد. شاید مراد مرحوم اعلمی سه سال پس‏از هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله است، نه پس از بعثت. دراین صورت، نظر فوق تقریبا با سن عبدالله درموقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله همخوانی دارد. درغیر این صورت، نظر مرحوم اعلمی باسن‏عبدالله در موقع رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله تناسب‏ندارد، علاوه برآن که جعفر بن ابی‏طالب درماه رجب سال پنجم بعثت (5) ، به دستورپیامبرصلی الله علیه وآله به حبشه هجرت کرد. بنابراین اگرنظر مرحوم اعلمی را بپذیریم، باید عبدالله دوسال پیش از هجرت به حبشه به دنیا آمده‏باشد، که کسی چنین سخنی را نگفته است.
ویژگی‏ها
1 - جایگاه رفیع
عبدالله بن جعفر از آغاز جوانی به داشتن‏اخلاق نیک و ایمان شهرت یافته بود، به‏گونه‏ای که در بین مسلمانان از احترام خاصی‏برخوردار بود. مسلمانان به پاس خدمات‏شایسته‏ای که پدر اوتقدیم داشته بود(هجرت به حبشه که چشیدن طعم سختی‏هاو تلخی‏های غربت و دوری از وطن را به همراه‏داشت، دفاع از اسلام و پیامبرصلی الله علیه وآله و شهادت‏در راه خدا)، وی را مورد اکرام قرار می‏دادند.عبدالله بن عمر هر وقت عبدالله را می‏دید،وی را مخاطب قرار می‏داد و می‏گفت: السلام‏علیک یابن ذی الجناحین. (6)
در کتاب معجم رجال الحدیث، درباره‏جایگاه عبدالله بن جعفر آمده است: جلالت‏قدر و شان و منزلت عبدالله بن جعفر طیار به‏قدری روشن است که هرگز نیازی به توضیح‏ندارد; زیرا از جمله مواردی که دلالت‏برشان وعلو مقام وی دارد، این است که‏امیرمؤمنان‏علیه السلام همیشه تلاش می‏کرد تا ازکشته شدن عبدالله جلوگیری کند، همان‏گونه که از حسنین‏علیهما السلام و محمدبن حنفیه‏محافظت می‏نمود. (7)
2 - چهره محبوب
از زمانی که پدر عبدالله در جنگ موته به‏شهادت رسید، عبدالله پیوسته مورد تفقد ودلجویی پیامبر خداصلی الله علیه وآله قرار گرفت. اسماءمی‏گوید: من در روز کشته شدن جعفر و یاران‏او، حدود چهل کیلو آرد خمیر کردم و خورشی‏درست کردم، پسرانم را شستشو دادم و روغن‏و بوی خوشی به آن‏ها زدم. ناگاه رسول‏خداصلی الله علیه وآله به خانه‏ام آمد و فرمود: ای اسماء!پسران جعفر کجایند؟ من پسرها را حضوررسول خداصلی الله علیه وآله آوردم. پیامبرصلی الله علیه وآله آن‏ها رابه‏سینه خود چسبانید و بوئید. سپس‏پیامبرصلی الله علیه وآله گریست. گفتم: ای رسول خدا! مثل‏این که خبری از جعفر به شما رسیده است.پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، امروز کشته شد. (8)
عبدالله بن جعفر می‏گوید: به خاطر دارم که‏رسول خداصلی الله علیه وآله نزد من آمد و خبر مرگ پدرم‏را آورد. من به آن حضرت نگاه می‏کردم وایشان برسرمن و برادرم دست می‏کشید و ازچشمانش اشک سرازیر می‏شد و از محاسن‏مبارکش می‏چکید. سپس عرضه داشت:پروردگارا! جعفر برای رسیدن به بهترین‏ثواب‏ها پیشگام شد. پروردگارا! خودت‏بهترین جانشین برای فرزندان او باش; به‏بهترین نحوی که در مورد یکی از بندگان خوداعمال می‏فرمایی.
سپس به مادرم فرمود: ای اسماء! به تومژده‏ای بدهم؟ گفت: آری، پدر و مادرم فدای‏توباد! فرمود: خداوند - عزوجل - برای جعفردوبال قرار داده است که در بهشت پروازمی‏کند. مادرم گفت: پدر و مادرم فدای تو باد!این مطالب را به مردم بگو. پیامبرصلی الله علیه وآله‏برخاست و دست مرا گرفت و درحالی که‏دست‏به سرم می‏کشید و نوازش می‏فرمود، به‏منبر رفت و مرا بر پله پایین، جلوی خود نشاندو با چهره‏ای اندوهگین فرمود: مرد باداشتن‏برادر و پسرعمو احساس افزونی و قدرت‏می‏کند. همانا جعفر کشته شد و خداوند برای‏او دو بال قرار داده است که در بهشت پروازمی‏کند. رسول خداصلی الله علیه وآله از منبر فرود آمد و به‏خانه خود رفت و مرا همراه خود برد و دستورفرمود غذایی برای خانواده ما درست کنند. آن‏حضرت برادرم را نیز نزد ما آورد و ما با رسول‏خداصلی الله علیه وآله غذا خوردیم. غذایی بسیار خوب وفرخنده... سه روز با آن حضرت بودیم. آن‏حضرت به هریک از حجره‏های خود که‏می‏رفت، ما همراه او بودیم. سپس به خانه‏خود برگشتیم. (9)
همچنین عبدالله می‏گوید: پیامبرصلی الله علیه وآله پس‏از گذشت‏سه روز از شهادت پدرم، به خانه ماآمد و فرمود: فرزندان برادرم را نزد من‏بیاورید. ما را که کودکانی بودیم، نزد او آوردند.در همان وقت فرمان داد تا سلمانی موی‏سرهای ما را بتراشد. آن گاه فرمود: محمدشبیه عموی ما، ابوطالب است و عبدالله‏شبیه خلق و خوی من است. سپس دست مراگرفت و بلند کرد و گفت: خدایا! جانشین جعفردر اهل و عیالش باش و خرید و فروش عبدالله‏را نیز مبارک گردان. دراین هنگام مادرمان‏آمد و از یتیمی ما شکوه کرد. آن حضرت‏فرمود: از چه می‏ترسی؟ آیا از سرپرستی آن‏هاوحشت داری، در حالی که من در دنیا و آخرت‏ولی و سرپرست آن‏ها می‏باشم؟ (10)
3 - دعای خیر پیامبرصلی الله علیه وآله
عبدالله بن جعفر از دوران کودکی سرشار ازاستعداد و خلاقیت‏بود. او در کودکی ازگل،برای کودکان اسباب بازی می‏ساخت و آن‏ها رامی‏فروخت. همچنین به خرید و فروش‏گوسفند می‏پرداخت.
روزی عبدالله مشغول ساختن وسائل بازی‏کودکان بود که پیامبرصلی الله علیه وآله به وی فرمود: چرااین‏ها را می‏سازی؟
او پاسخ داد: آن‏ها را می‏فروشم.
آن حضرت فرمود: با پولش چه می‏کنی؟
عبدالله گفت: رطب می‏خرم و می‏خورم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: بارخدایا! به کاری که‏عبدالله انجام می‏دهد، برکت ده!
براثر دعای پیامبرصلی الله علیه وآله، عبدالله چیزی‏خرید و فروش نمی‏کرد مگر آن که سودمی‏برد. (11)
عبدالله می‏گوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله نزد ماآمد، درحالی که من مشغول فروش گوسفندبرادرم بودم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خدایا! به‏خرید و فروش عبدالله برکت ده.
عبدالله می‏گوید: پس از دعای خیرپیامبرصلی الله علیه وآله، هرچه را که خریدم یا فروختم،خداوند آن را برایم مبارک گردانید. (12)
4 - بیعت‏با پیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی
چند نفر انگشت‏شمار در کودکی با پیامبراسلام‏صلی الله علیه وآله بیعت کردند، اولین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد حضرت علی‏علیه السلام بود.سپس امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام با پیامبرخدا بیعت کردند. چهارمین کودکی که باپیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کرد، عبدالله بن جعفر طیاراست. در همه موارد فوق بیعت‏ها از طرف‏پیامبرصلی الله علیه وآله مورد قبول قرار می‏گرفت. این چندنمونه فقط در خاندان آل ابی‏طالب بود.
امام صادق‏علیه السلام به نقل از پدرش فرمود: امام‏حسن و امام حسین‏علیهما السلام و عبدالله بن جعفردر کودکی با پیامبرصلی الله علیه وآله بیعت کردند. هیچ‏کودکی جز آن‏ها، با پیامبر بیعت نکرد. (13)
عبدالله 10 سال بیش نداشت که‏پیامبرصلی الله علیه وآله فوت کرد. (14) بنابراین، بیعت او باپیامبرصلی الله علیه وآله در دوران کودکی محرز است.
5 - یار پیامبر و پنج امام‏علیهم السلام
یکی از امتیازات عبدالله بن جعفر این است‏که او را جزو صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله شمرده‏اند. ابن‏اثیر جزری پس از این که نامش را در شمارصحابه می‏آورد، می‏گوید:«له صحبته... وروی عن النبی‏صلی الله علیه وآله احادیث‏»; او از اصحاب‏بود... و روایاتی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده‏است. (15)
شیخ طوسی علاوه بر این که عبدالله را جزویاران پیامبرصلی الله علیه وآله (16) شمرده، او را در ردیف‏یاران حضرت علی‏علیه السلام (17) و امام حسن‏علیه السلام نیزشمرده است. (18) جای تعجب است که شیخ‏طوسی نام او را در شمار یاران امام‏حسین‏علیه السلام، امام سجادعلیه السلام و امام باقرعلیه السلام‏نیاورده است.
علامه مامقانی دراین باره می‏نویسد: هنوزپی‏نبرده‏ام که چرا شیخ طوسی از آوردن نام‏عبدالله جزو یاران امام حسین، خودداری‏کرده است; زیرا شکی نیست که او از یاران‏امام حسین‏علیه السلام به شمار می‏رود. وی بافرستادن فرزندانش، عون و محمد - که درکربلا به شهادت رسیدند.- باامام حسین‏علیه السلام‏مواسات کرد، زیرا به خاطر عذری که داشت،خود نتوانست در کربلا شرکت کند. (19)
عبدالله تا سال 80 ه .ق زنده بود. (20) بنابرنقل‏های متفاوت سال او در 84 یا 85 یا 90 ه.ق از دنیا رفته است. (21) بنابراین عبدالله‏درعصر امام باقرعلیه السلام زنده بود. جای تعجب‏است که در کتب رجال نام وی جزو یاران امام‏حسین، امام سجاد و امام باقرعلیهم السلام نیامده‏است.
6 - راوی نور
عبدالله با این که ده سال بیش‏تر نداشت،احادیثی را، اگرچه اندک از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل‏کرده، که نشانگر هوش و استعداد اوست. احمد، ازرؤسای مذاهب چهارگانه اهل‏سنت در مسند خودعلاوه برنقل ماجرای برخورد پیامبر با عبدالله پس‏از کشته شدن جعفر، 13 حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله رااز وی نقل کرده است. (22)
محب طبری نیز درباره او می‏نویسد: وحفظ عن النبی‏صلی الله علیه وآله و روی عنه (23) ; سخنان‏پیامبرصلی الله علیه وآله را به خاطر سپرد و نقل کرد.
ابن حجر عسقلانی علاوه براین که عبدالله‏را جزو راویان حدیث از پیامبرصلی الله علیه وآله و علی‏علیه السلام وبرخی از صحابه می‏شمارد، نام کسانی که از اوروایت کرده‏اند، برشمرده و چنین می‏نویسد:وی از پیامبر و از مادرش، اسماء و عمویش‏علی‏بن ابی‏طالب، عثمان و عمار بن یاسرروایت کرده است.
همچنین افراد زیر از او روایت کرده‏اند:
فرزندانش; معاویه، اسحاق، اسماعیل‏ام‏ابیها(دختر عبدالله) و پسرخاله‏اش،عبدالله بن شداد و برادر زاده‏اش از مادرش،قاسم بن محمدبن ابی‏بکر وحسن بن حسن‏بن علی‏علیه السلام و فرزند وی، عبدالله بن حسن وعبدالله بن محمدبن عقیل و محمدبن علی‏بن الحسین‏علیه السلام و حسن سعد و خالد بن ساره‏مخزومی و سعدبن ابراهیم زهری و عبدالله‏بن ملیکه و عروة بن زیبر و عمر بن عبدالعزیز ومورق عجلی و... (24)
7 - ازخاندان شهیدان
عبدالله این افتخار را دارد که در بین‏بنی‏هاشم ازچند جهت‏به خانواده محترم‏شهدا نسبت دارد.
وی فرزند شهید است. پدرش جعفر بن‏ابی‏طالب در جنگ موته به شهادت رسید.
برادرش در کربلا به شهادت رسید. (25) وی‏پدر شهید است که سه نفر از آن‏ها، به نام‏های‏عون، محمد (26) و عبدالله (27) در کربلا به‏شهادت رسیدند و دو نفر دیگر، به نام‏های:ابوبکر و عون و اصغر در واقعه «حره‏»، در مدینه‏شهید شدند. (28)
به گفته مورخان مادر عون بن عبدالله،حضرت، زینب‏علیها السلام است. (29) مادر محمد بن‏عبدالله خوصاء - دختر حفصه بن ثقیف - است. (30)
8 - همسر حضرت زینب‏علیها السلام
عبدالله داماد عموی خود، حضرت علی‏علیه السلام‏است. عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به‏خانه علی‏علیه السلام رفت و آمد می‏کرد. و آرزو داشت‏با حضرت زینب‏علیها السلام دختر عموی خود ازدواج‏کند. اما شرم و حیا می‏کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که‏عبدالله قاصد چنین را به قصد خواستگاری‏به خانه علی‏علیه السلام فرستاد. قاصد به عرض‏رسانید: علی جان! شما خوب می‏دانید که‏پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانی‏داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود:
«بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»; دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به‏دختران ما می‏باشند.
پیشنهاد می‏کنم و شایسته خواهد بود که‏دختر گرامی خود، زینب‏علیها السلام را به ازدواج‏عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم‏مانند مهریه مادرش، فاطمه‏علیها السلام قرار دهی.
حضرت علی‏علیه السلام هم که غیر ازجهت‏خویشاوندی واصالت‏خانوادگی، در وجودعبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش‏های انسانی‏و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب‏علیها السلام، دختروالاگهرخویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم‏تر بود، به ازدواج وی در آورد. (31) ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. (32)
9 - همراه با علی‏علیه السلام
عبدالله بن جعفر نه فقط برادرزاده و دامادحضرت علی‏علیه السلام بود، بلکه عاشقی دلداده و بااخلاص، کارگزاری فعال، نیرویی مجرب وکارآزموده میدان‏های نبرد و پشتیبانی محکم‏و قوی برای آن حضرت به شمار می‏آمد.حضرت امیرمؤمنان‏علیه السلام نیز به او عنایت‏ویژه‏ای داشت.
الف - کارگزار کاردان
عبدالله بن جعفر در ایام خلافت‏حضرت‏علی‏علیه السلام یکی از کارگزاران آن حضرت بود. و ازطرف وی پست کتابت را پذیرفته بود. (33) ،همان گونه که حضرت علی‏علیه السلام در زمان رسول‏خداصلی الله علیه وآله پست کتابت را عهده دار بود. (34)
شغل کتابت‏بسیاری از موارد را شامل‏می‏شد، از جمله کتابت وحی که حضرت‏علی‏علیه السلام متصدی آن بود و پس از رحلت‏رسول اکرم‏صلی الله علیه وآله این پست‏حذف گردید. امابقیه موارد، که شامل نامه نگاری‏های‏حکومتی، نامه به شخصیت‏های داخلی وخارجی و... بود، وجود داشت.
ب - فرماندهی در جنگ جمل
عبدالله بن جعفر بنا به وظیفه‏ای که‏احساس می‏کرد، همراه دیگر یاران رسول‏خداصلی الله علیه وآله به حمایت و پشتیبانی از امیرمؤمنان‏علی‏علیه السلام، برای خاموش ساختن فتنه و آشوب،در رکاب آن حضرت به بصره شتافت و به‏فرماندهی لشگر ده هزار نفری در جنگ جمل‏منصوب گردید. (35)
ج - فرماندهی در جنگ صفین
عشق و ایمانی که عبدالله به نظام اسلامی وحاکم مقتدر آن، حضرت علی‏علیه السلام داشت، او راوادار ساخت تا به دعوت رهبر لبیک گفته، درجبهه نبرد حق علیه باطل شرکت جسته، به‏دفاع از آرمان‏های اسلام بپردازد. حضورعبدالله در جنگ صفین بسیار چشمگیر بود.وی از فرماندهان سپاه حضرت علی‏علیه السلام درجنگ صفین بود. (36) عبدالله فرمانده‏طایفه‏های قریش، اسد و کنانه بود. (37) عبدالله‏در جنگ صفین رشادت‏های فراوانی از خودنشان داد. (38)
د - امضاکننده پیمان حکمین
با خیانت آشکار معاویه و فریب خوردن‏سپاهیان حضرت علی‏علیه السلام و فروکش کردن‏جنگ صفین، رای تحمیلی براین شد که یک‏نفر به نمایندگی از مردم عراق و یک نفر به‏نمایندگی از مردم شام براساس کتاب خدا وسنت رسول الله‏صلی الله علیه وآله به ختم غائله بپردازند.
پیمانی مشروح و مفصل نوشته شد و 27نفر از یاران حضرت علی‏علیه السلام، از جمله عبدالله‏آن را امضاء کردند. (39)
ه - موضع‏گیری در برابر خیانت‏حکمین
پس از پایان گرفتن سرنوشت‏حکمیت وخیانت‏حکمین به اسلام و مسلمانان، یاران‏حضرت علی‏علیه السلام لب به اعتراض گشودند.آن‏ها از این که حضرت علی‏علیه السلام فردی ساده‏لوح را برای گفت و گو با عمروبن عاص‏فرستاده بود، ناراحت‏بودند.
روزی امام علی‏علیه السلام بر فراز منبر از امام‏حسین‏علیه السلام خواست تا درباره حکمین سخن‏گوید. سپس از عبدالله بن عباس چنین‏درخواستی کرد. باردیگر، به عبدالله بن جعفردستور داد تا درباره حکمین سخن بگوید.عبدالله بن جعفر پس ازحمد و ثنای الهی، گفت: ای‏مردم! این امر چیزی بود که نظر خواهی‏اش با علی وپذیرفتنش ازدیگری بود، اما شما آمدید و عبدالله‏بن قیس (ابوموسی اشعری کلاهی) را پیشنهادداده، گفتید: به غیر از او رضایت نمی‏دهیم.
به خدا سوگند نه علمی از او آموختیم و نه امیدی‏به او داشته و نه از پیش یار خود می‏دانستیم. این‏کار نه تباهی مردم عراق را در پی‏داشت و نه کارشامیان را سروسامان داد و نه حق علی‏علیه السلام را به پاداشتند و نه باطل معاویه را سرنگون ساختند.
چنین نیست که حق به وسیله طلسم‏جادوگران و یا به دمیدن شیطان از بین برود.ما امروز بر همان نظری هستیم که دیروز از آن‏دفاع می‏کردیم. (40)
منظور عبدالله از این سخن، این بود که به‏اعتراض کنندگان بفهماند که ایراد شان‏نابجاست، زیرا این خیانت آشکار نتیجه کارنادرست‏خودشان بود.
پی‏نوشتها:
1 - مغازی، واقدی، ج 2، ص 576.
2 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
3 - الاصابه، ج 2، ص 289; سیره ابن اسحاق، ص‏226; تذکرة‏الخواص، ص 172.
4 - دائرة‏المعارف، اعلمی، ج 12، ص 282.
5 - فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 129.
6 - تذکرة‏الخواص، ص 174.
7 - معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 143.
8 - مغازی، ج 2، ص 584; کامل، ج 2، ص 115.
9 - مغازی، ج 2، ص 584; تذکرة‏الخواص، ص 173.
10 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 458.
11 - سفینة‏البحار، ج 2، ص 126.
12 - همان.
13 - العقد الفرید، ج 5، ص 133.
14 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 150.
15 - اسدالغابه، ج 3، ص 135.
16 - رجال شیخ طوسی، ص 23; معجم رجال‏الحدیث، ج 10، ص 142.
17 - رجال شیخ طوسی، ص 46.
18 - همان، ص 69.
19 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.
20 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
21 - همان.
22 - مسنداحمد، ج 1، ص 205.
23 - ذخائرالعقبی، ص‏219; عقدالفرید، ج‏2،ص‏212.
24 - تهذیب التهذیب، ج 5، ص 149.
25 - پیامبر و یاران، ج 4، ص 137. عون بن جعفر ازکسانی بود که باحضرت از مدینه خارج شد و درکربلا شهیدگشت. (ر.ک: ذخیرة‏الدارین، ص 168)
26 - ابصارالعین، ص 75.
27 - تنقیح المقال، ج 2، ص 173.
28 - قاموس الرجال، ج 5، ص 412.
29 - ابصارالعین، ص 75.
30 - همان، ص 77.
31 - زینب قهرمان دختر علی(ع)، ص 34.
32 - الکوکب الدری، ج 2، ص 213.
33 - عقدالفرید، ج 4، ص 246.
34 - همان، ص 243.
35 - دائرة‏المعارف،اعلمی، ج 12، ص 282.
36 - الاصابه، ج‏2، ص‏289; لغت نامه دهخدا، ج‏76،ص‏70.
37 - سیراعلام النبلاء، ج 3، ص 460; تهذیب‏التهذیب، ج 5، ص 150.
38 - ر. ک: وقعة‏الصفین،، ص 373.
39 - ر.ک: همان، ص 506.
40 - عقدالفرید، ج 5، ص 98.


پشت احساس سبز دمشق


پدیدآورنده: سیدمهدی شاه‌چراغی،

،
5 جمادی الاول، ولادت زینب کبری همراه با ستاره‌ای در دست خورشید
به در خانه رسید، خانه دخترش. در زد و وارد شد. پیامبر را می‌گویم! عادت او بود که با احترام به خانة دخترش وارد شود. نخستین سخن این بود: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه.» این عبارت را پیامبر آن‌قدر زیاد می‌گفت که همه مردم می‌دانستند.
چشمان خانة علی و فاطمه بار دیگر از وجود فرزندی، روشن شده بود. نوزاد را طلب کرد. آوردند، ستاره‌ای از آسمان مهربانی‌ها در دستان بی‌نهایت خورشید جای‌گرفت. با قنداقه‌ای به طراوت شکوفه‌های بهاری و با عطری دل‌انگیز، نوزاد را بوسید. اشک در چشمانش حلقه‌زد. می‌گویند پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها در تولد نخستین نوه گریه می‌کنند، آن هم از شادی؛ اما این نخستین نوه نبود، پیش‌تر، خدا حسن و حسین _ سید جوانان اهل بهشت _ را به پیامبر هدیه کرده بود. بدین جهت اشک پیامبر سؤال‌برانگیز بود. چرا؟ و پیامبر پاسخ داد: «به سبب مصیبت‌های این دختر!» آ‌ن‌گاه فرمود: «هرکس بر زینب و مصیبت‌های او بگرید، ثواب گریستن بر مصائب حسن و حسین به او داده خواهد شد.»
نوبت به نام‌نهادن بر نوزاد رسید. فاطمه _ ریحانه و پارة تن پیامبر _ برعلی پیشی‌نگرفت و این‌‌کار را بر عهده پدر دختر نهاد؛ و علی _ همان که پیامبر او را باب مدینة علم می‌دانست _ این امر را به پیامبر واگذار کرد و براو پیشی‌نگرفت. شگفت این‌که پیامبر رحمت نیز در این کار بر خدا پیشی نگرفت و نام‌گذاری نوزاد را از خدای خود طلب کرد. لحظاتی بعد جبرئیل نازل شد و فرمان پروردگار را رسانید: «این دختر را «زینب» نام نهید»؛ زینت‌اب! چه خجسته نامی که با مسمای خویش سازگار بود! و تاریخ ثابت‌کرده‌است که این نام، با مسمای خویش همخوانی داشته است. آن‌گاه پیامبر فرمود: حاضران به غایبان اطلاع دهند که احترام این دختر برهمگان واجب است!
پنج ساله بود که تابوت مادر را پیش روی می‌دید و چه صبور روزهای بی‌مادری را پشت‌سر می‌نهاد. روزهایی که تمام وظایف مادری را به دوش می‌کشید. در طول سال‌های خانه‌نشینی علی، مرهم دردهای پدر بود؛ همان‌گونه که مادرش سال‌ها برای پیامبر این‌گونه بود. پس از آن با پدر به کوفه آمد. کوفه و کوچه‌هایش خیلی خوب خاطرة گام‌های زینب را به خاطر می‌سپارند.
عابده آل علی، عقیلة بنی‌هاشم
حالا او زنی با کرامت است که از او با القاب عارفه، موثقه، عابدة آل علی و عقیلة1 بنی هاشم یاد می‌کنند. زینب در این سال‌ها تفسیر قرآن می‌گفت و زنان بسیاری از کوثر کلام او، جرعه می‌نوشیدند؛ شاید دشوارترین روز درس برای او، روزی بود که تفسیر سورة مریم را آغاز کرد و به نخستین آیه آن رسید: «کهیعص» اندوه سراپای دختر علی را گرفت. بغض گلویش را می‌فشرد. درس را تعطیل کرد و به نزد پدر رفت.
مفسری در کنار مفسری سترگ‌تر. استادی در برابر استادی بزرگ‌تر. از اندوه دل با او گفت و تفسیر آن آیه. لحظه به لحظه شوق شنیدن در چهرة زینب نمایان‌تر می‌شد. پدر راز شگفتی را با او در میان گذاشت: کاف: کربلا، هاء: هلاکت. زینب خود را برای شنیدن حروف دیگر آماده می‌کرد. سنگینی این کلمات، قلب زینب را می‌فشرد.
علی ادامه داد: یاء: یزید، عین: عطش و صاد: صبر! آیا این تفسیر، اندوه زینب را فرو نشاند یا دو چندان ساخت؟ نمی‌دانیم. زینبی که آمده بود تلاطم دلش را با کلام پدر آرام کند چه می‌شنید؟ صبر، عطش. «صبر» را در دوران کودکی شناخته بود؛ اما این «عطش» بود که زینب را می‌سوزاند.
بی‌تردید این سخن پدر، آهنگ وداع با برادرش _ حسین _ را در سرزمین جان او می‌نواخت و تصور فراق حسین _ هرچند با گذشت سالیان بسیار _ دل زینب را بر می‌آشفت. حسین پناهگاه زینب بود، آن‌گونه که زخم پهلوی مادر، فرق گلگون پدر و جگر پاره پارة برادر را در پناه او تاب می‌آورد و به حضور او دل خوش می‌داشت.
پیامبر زن
و عاشورا فرا رسید: چه زود و چه سهمگین! زینب باید تحمل می‌کرد؛ شهادت 72 یار با وفای برادر، کوچ هجده نفر از خاندان پیامبر و هجرت امید روزهای از اندوه سراسر و یادگار مادر و پدر و برادر! و تحمل کرد! آنان که همه و همه حتی حضرت سجاد، در اوج خستگی‌ها و درماندگی‌ها به «عمه زینب» پناه می‌آوردند، اکنون زینب بود و خستگی‌ها و درماندگی‌ها و بی‌پناهی‌ها پس از آن باید به کوه گفت که استقامت را فراگیرد و به دریا فرمان داد که خروش را بیاموزد و به درختان اعلام کرد که صلابت را نظاره کنند!
عصر عاشورا آغاز رسالت او بود. آری او پیامبر بود، تنها پیامبر زن! اسیران را گردهم‌آورد. آتش از دامن کودکان زدود و همه را خود بر ناقه‌ها سوار کرد ولی چگونگی سوار شدن خود عمه زینب _ ناموس پروردگار _ برناقه ماند و یا شاید هیچ‌گاه برناقه‌ای سوار نشد. قافله را کوچاند؛ به سمت جهادی دوباره! او باید راه بسیاری را در می‌نوردید و پیام سرخ حسین را به گوش‌های اقالیم قبله باز می‌رسانید تا کربلا در کربلا نماند و سر نی در نینوا خاموش نشود.
و چه پرشور حماسه آفرید؛ آن هم در شام و کوفه که رهبران آن _ اشباه الرجال: مردنمایان نامرد _ به کشتن فرزند پیامبر دل‌خوش می‌داشتند و سلطنت پوشالین خود را هزارساله می‌پنداشتند غافل از اینکه خطبه‌های شهرآشوب زینب آرواره‌های کاخشان را خرد خواهد کرد و در برابر همة تندبادهای فتنه و انتقام، ندای ملکوتی «مارأیت الاجمیلا» سرخواهد داد.
چگونه این ندا را سرندهد و داد برنیاورد، آن زنی که برادر، در وداع روز عاشورا به او خطاب می‌کند: «یا اختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛ خواهرم مرا در نماز شبت فراموش مکن» و برادرزاده _ امام سجاد _ نیز او را عالمة غیرمعلمه می‌داند. زنی که وقتی در کوفه خطبه می‌خواند، پیرمردهای کوفه صدای علی را دوباره می‌شنوند. آری صدای عدالت‌خواهی او، ترجمان عدالت علی است.
و پوشیده نیست که نام او حتی در قیام منتقم آل محمد _ حضرت مهدی (عج) _ تأثیر خواهد داشت. چنان که شیخ حسن سامرایی _ از واعظان مشهور سامرا _ نقل می‌کند که عصر جمعه‌ای در سامرا به سرداب مقدس امام زمان مشرف شدم. غیر از من کسی در آنجا نبود. ناگاه از پشت سرصدایی شنیدم که می‌فرمود: «به شیعیان و دوستان من بگویید، خدا را به حق عمه‌ام زینب قسم دهند که فرج مرا نزدیک گرداند.»
این‌گونه است که نام زینب با صبر توأم می‌شود و «دمشق» تنها واژه‌ای که با «عشق» هم قافیه می‌شود، قبله‌گاه اهل دل می‌شود. چه خوش سروده است عمان سامانی:
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین
پی‌نوشت:
1. عقیله به زنی گفته می‌شود که در بین خاندان و هم‌کیشان خود عزیز و گران‌قدر است.


آیینه زهرا(س)


پدیدآورنده:احمد زمانی ،
،
به مناسبت پنجم جمادی‏الاولی سالروز ولادت زینب کبری علیها السلام
پنجم جمادی الاولی سال پنجم و یا ششم هجرت، پرثمرترین میوه شجاعت و بردباری، عفت و پاکدامنی در مدینه منوره ظاهر گشت. (1) او مظهر عواطف و احساسات پاک و ثمره وجودی دو دریای مواج و خروشان نبوت و امامت گشت و بیت علوی را نورانیتی دیگر بخشید و سومین اثر زیبای «مرج البحرین یلتقیان‏» (2) شد. به طوری که به انسانهای شرافتمند جهان، افتخار دیگری دارد. قدومش بر همگان مبارک و راهش پر رهرو باد.
خواهی که شوی با خبر از رتبه او بابش علی عالی و مامش زهراست
زینب در گرانبهای نبوی و علوی است. لحظه‏ای که پا به عرصه وجود گذاشت، جهت جلوه بیشتر درخشش روحانی وجودیش در برابر همه ستمگریها و تاریکیهای تاریخ نسبت‏به معنویات، پنج تن آل‏عبا دست‏به تربیت و پرورش وی یازیدند و او را مورد توجه قرار دادند، از این رو زینب بعد از مادرش، مظهر وجودی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین گردید، و به حق وی را زینب یعنی زینت پدر نامیدند.
نامگذاری
عقیله بنی‏هاشم آنگاه که پا به عرصه وجود گذاشت و در منزل وحی در کنار پنج تن قرار گرفت. مادرش فاطمه اطهر علیها السلام رو به شوهرش علی بن ابی‏طالب(ع) کرد و از او خواست تا نام زیبایی را برایش انتخاب کند. آن حضرت فرمود: «در این امر مهم، بر پیامبر خدا پیشی نخواهم گرفت. باید مقداری تحمل کنیم تا آن وجود نازنین از سفر برگردد». چون رسول خدا از سفر بازگشت، آن دو نامگذاری اولین فرزند دختر خویش را بر عهده آن حضرت گذاشتند. آن بزرگوار کمی تامل نمود، در آن هنگام جبرئیل نازل شد و سلام و درود حضرت حق را بر وی ابلاغ کرد و سپس گفت: «نام این نوزاد را زینب بگذار، زیرا خداوند این نام را برگزید و آن را انتخاب کرد». بعد هم پیش‏گوییهایی را نسبت‏به حوادث و قضایای آینده آن سلاله پاک بیان داشت. (3)
زینب علیها السلام ، دختر امیرالمؤمین، را زینب کبری نامیده‏اند تا از دیگر زینب‏ها، همچون زینب بنت محمد، جدا گردد و نیز او را صدیقه صغری گفته‏اند تا از مادرش صدیقه کبری علیها السلام جدا گردد.
القاب زینب
عظمت و قدرت روحی دختر امیرالمؤمنین در میدان‏های مختلف سبب گردید که او همچون استوانه محکمی باشد که بخش سنگینی از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش کشد. محدثان و مورخان برای آن حضرت القاب گوناگونی را ذکر کرده‏اند که هر کدام نشانگر قوت موضعگیری آن بانوی بزرگوار در برابر حوادث و رویدادهای مختلف است، همانند تحمل رحلت پیامبر گرامی اسلام، شهادت صدیقه طاهره در دوران خردسالی، شهادت امیرالمؤمنان در محراب کوفه، تحمل شهادت امام مجتبی و از همه بالاتر واقعه پرحماسه و خونین کربلا که در کمتر از نصف روز شاهد به خون غلطیدن امام زمان خویش، حسین بن علی بن ابی‏طالب، گردید و همراه او نزدیک به‏17 نفر از نزدیکترین افرادش، همچون فرزند و فرزندان برادر و یا خواهر بودند. برخی از القاب زیبای آن بانوی مکرمه در روایات مستند آمده و برخی هم برخواسته از صفات عالیه و فضایل بیشمار آن حضرت است.
زینب کبری از نگاه اهل سنت
دانشمندان و نویسندگان و جامعه اهل سنت زینب کبری را عزیز و گرامی می‏دارند و با تمام وجود در برابر شخصیت آن حضرت کرنش می‏نمایند و اعتقاد درونی خویش و خضوع و خشوع خود را بر زبان و قلم اظهار می‏کنند. از تاریخ درخشان و سراسر شورآفرین زندگی این بانوی سترگ و قهرمان، نزدیک به 1352 سال می‏گذرد و طبق پژوهشی که انجام گرفته بیش از یکصد و هفتاد کتاب مستقل (4) و صدها مقاله نوشته شده است. اساس این امر دو مطلب ذیل می‏تواند باشد:
اول: زینب کبری تربیت‏یافته بیت رسالت و نبوت و آیینه تمام‏نمای عفت فاطمی و اصالت محمدی و شجاعت علوی است. او دختر امیرمؤمنان و خلیفه رسول خداست و نواده پیامبر بوده، رسول گرامی اسلام او را تکریم نموده و بر او ارج نهاده، سخن و کلام او را می‏شنیده و بر آن تحلیل داشته است. در روایات آمده: آخرین روزهای عمر پیامبر که زینب کبری حدود 5 سال داشت‏خدمت آن حضرت آمد. عرض کرد: «جد بزرگوار دیشب در عالم خواب دیدم که تندباد سیاهی همه جا را فرا گرفت‏به طوری که همه جا تاریک شد و آن باد تند مرا نیز جابجا نمود. خود را به درخت تنومندی رساندم و پناهنده شدم. فاصله‏ای نشد که آن درخت نیز از جا کنده شد و بر زمین افتاد. من به یکی از شاخه‏های قوی آن درخت متمسک شدم که او هم قطع گردید. دوباره شاخه قوی دیگری را گرفتم که آن تندباد او را هم شکست. از خواب بیدار شدم‏». رسول خدا سخنان زینب را شنید و اشک‏های مبارکش جاری شد. بعد فرمود: آنچه را در خواب دیده‏ای واقعیتی است که آن را توضیح می‏دهم. سپس فرمود: «آن درخت‏بزرگی را که بدان تکیه کرده بودی، جد توست و بعد هم شاخه قوی بزرگ مادرت، فاطمه زهرا، است و شاخه بزرگ دیگر پدرت، علی بن ابی‏ط‏الب، است و دو شاخه بعد از آن حسن و حسین می‏باشد. با فقدان من و اینان دنیا را ظلمت و ستم فرا خواهد گرفت (و بعد از شهادت فرزندم حسین) عزا و ماتم و حزن همه را فرا خواهد گرفت.»
تحلیل پیامبر خدا بر رؤیای زینب کبری نواده خویش و متاثر گشتن به هنگام استماع سخنان دختری پنج‏ساله چیزی جز عزت نهادن و گرامی داشتن آن کریمه نخواهد بود.
دوم: شخصیت ذاتی زینب کبری از بدو تولد تا لحظه رحلت عامل دیگری بوده که زندگی سراسر افتخار این بانو را از دیگر بانوان جدا ساخته است و در همه فراز و نشیب‏ها فطرت خداشناسی و اوصاف رحمانی در وجودش تبلور یافته است و از این رو در صبر و مقاومت، پاکدامنی و عفاف، پشتکار و ایمان، زهد و پارسایی و ... زبانزد خاص و عام گردیده است. اینک از باب ذکر نمونه سخنان بعضی از شخصیت‏های اهل قلم جامعه اهل سنت را می‏آوریم:
الف) جلال‏الدین سیوطی در رساله «زینبیه‏» خویش می‏نویسد: «زینب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهان گشود و در دامن وی پرورش یافت. او هوشمندی توانا و دوراندیش و دارای قلبی پرقوت و پرصلابت‏بود». سپس می‏افزاید: حسن بن علی هشت‏سال قبل از رحلت پیامبر خدا و حسین بن علی هفت‏سال قبل از آن و زینب کبری نیز پنج‏سال قبل از رحلت آن بزرگوار به دنیا آمده‏اند، پس زینب پنج‏سال از عمر خویش را در کنار پیامبر خدا گذرانده و تربیت‏یافته است‏».
ب) شیخ عزالدین معروف به ابن اثیر جزری می‏نویسد: «زینب دختر علی بن ابی‏طالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود. او در زمان پیامبر خدا بدنیا آمد و مقداری از زندگی آن حضرت را درک نمود. زینب تنها خانم متفکر و دانشمندی بود که از قوت فکر بالایی برخوردار بود. پدرش وی را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآورد خداوند به وی فرزندانی عنایت کرد که نام آنان علی، عون اکبر، عباس، محمد و ام‏کلثوم بوده است. او در واقعه کربلا همراه برادرش حسین بن علی بود. بعد از شهادتش بهمراه قافله روانه شام گشت و در برابر یزید بن معاویه خطبه‏ای شیوا و پرمعنی ایراد کرد که در کتابهای تاریخی ذکر شده. ایراد آن خطبه درایت و عقل و اندیشه و قدرت بالای قلبی وی را می‏رساند.» (6)
ج) استاد محمد فرید وجدی: «زینب، دختر علی بن ابی‏طالب، از جمله زنان بافضیلت و بزرگواری است که دوراندیشی و فکر با عظمتی داشت. او همراه برادرش حسین بن علی در واقعه کربلا حضور داشت‏به امر یزید بن معاویه آن خانم را به همراه دیگر اسراء به شام و شهرهای مختلف بردند که در شام زینب کبری در برابر یزید خطبه‏ای غراء خواند.» (7)
د) محمد غالب شافعی مصری: او که از نویسندگان مقتدر مصری است در مجله «الاسلام‏» سال اول شماره‏27 علاقه و عشق خود را به زینب چنین می‏نگارد:
«یکی از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهره که دارای روحی بزرگ و مقام تقوی و آیینه سر تا پا نمای رسالت و ولایت‏بوده، حضرت سیده زینب دختر علی بن ابی‏طالب می‏باشد که به نحو کامل او را تربیت کرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود. به حدی که در فصاحت و بلاغت‏یکی از آیات بزرگ الهی گردید و در حلم و کرم و بینایی و بصیرت و تدبیر کارها در میان خاندان بنی‏هاشم و بلکه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرده بود. شبها در حال عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوی و پرهیزگاری معروف بود.» (8)
به راز و نیاز و به سوز و گداز تو گویی که زهرا بود در نماز
پی‏نوشتها:
1- ریاحین الشریعة، ج‏3، ص‏33; زینب کبری در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت به دنیا آمد، بعضی ولادت آن حضرت را اوائل شعبان سال پنجم هجرت و بعضی ماه رمضان و یا اواخر ربیع‏الثانی همان سال دانسته‏اند. (که به طور معمول مرجح خاصی برای اقوال فوق وجود ندارد).
2- تفسیر نورالثقلین، الهویزی، ج‏5، ص‏191، ح‏17; مناقب، ابن‏آشوب، ج‏3، ص‏319.
3- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص‏17 -16.
4- فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، ج‏2، ص‏636-637.
5- مجله آیینه پژوهش، سال سوم (1371)، شماره‏های 15 - 14، ص‏160 - 154.
6- زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص‏19 - 18.
7- اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، ج‏7، شماره 6961.
8- دائرة معارف القرن العشرین، ج‏4، ص‏796 - 795.

زینب، پرستار نهضت عاشورا


پدیدآورنده: استاد سید محمد جواد مهری ،
،
پنجم جمادی الاولی روز ولادت باسعادت بانوی قهرمان کربلا،پرچم‏دار نهضت پس از شهادت حسین علیه السلام، حضرت زینب کبری‏سلام الله علیها است. این روز را روز پرستار می‏نامند و علت‏نام‏گذاری این روز به نام «روز پرستار» این است که حضرت زینب‏پرستاری امام زمانش حضرت زین العابدین علیه السلام و دیگربیماران و مصیبت زدگان اهل بیت را برعهده داشت، و ضمن این که‏رسالت مهم نگهداری و تبلیغ از نهضت‏حسینی را به خوبی انجام‏داد، از پرستاری بیمار کربلا نیز با تحمل آن همه سختی‏ها وناملایمات، آنی فروگذار نبود و تا آخرین رمق دین خود را به‏مکتب و رهبرش ادا کرد. درود بی‏پایان خداوند بر این بزرگ بانوی‏اسلام باد. نکته‏ای به نظرم رسید که حیف است زینب را پرستار بیمار بخوانندزیرا پرستاری از بیمار یکی از کوچک‏ترین مسؤولیت‏های زینب بود،و هر چند پرستاری وظیفه سنگین و ارزشمندی است و پرستار متعهدباید با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملایمات برای انجام خدمتش‏بنماید و چنین کاری از عهده هر کس برنمی‏آید ولی با این حال‏مقام زینب، آن‏قدر والا و عظیم است که او را پرستار نهضت وانقلاب حسینی باید بنامیم، زیرا این پرستاری به مراتب مهم‏تر وسرنوشت‏سازتر از پرستاری بیمار بود. زینب نقش نگهداری از قیام خون بار حسینی را بر عهده داشت که‏قطعا اگر او این بار را بر دوش نمی‏گرفت، خون حسین پایمال می‏شدو بسیار دشوار بود که نهضت ابی عبد الله علیه السلام به مردم‏اعلام و ابلاغ گردد و شاید بدون اسارت خاندان رسول الله وپیش‏تازی زینب کبرا در رسوا نمودن هیئت‏حاکم، و تبلیغ او ازانگیزه قیام برادرش، یزیدیان به هدف پلید خود نائل می‏آمدند ونام رسول الله (ص) را نه تنها از مناره‏های مساجد بلکه ازتاریخ، پاک و محو می‏کردند و این بود نیت‏شوم آنان. و زینب با مجاهدت و قیام شجاعانه خویش در برابر زورگویان وهم‏چنین فریب‏خوردگان زمانش، آن چنان از قیام حسین دفاع کرد که‏تا قیام رستاخیز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجودندارد و این نام جاودان و مقدس برای همیشه با عظمت و شموخ‏باید برده شد. زینب در پس آن مصیبت‏بزرگی که «تصغر عندها المصائب‏» آن چنان‏بار سنگین پرچم ولایت را بر دوش گرفت و در برابر کفر و زندقه‏ایستاد و سخنرانی کرد و خطابه خواند و مردم را بیدار کرد وحرکت را در مردگان آغاز نمود که از آن جا حرکت توابین و دیگرحرکت‏های اسلامی آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار این‏حرکت عظیم زینبی، هویدا است و به برکت زینب و قیام مبارکش، هم‏چنان بیرق‏های خونین عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم ازظالم، در سراسر جهان افراشته می‏شود زیرا زینب بود که پیام‏خونین حسین را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.
ولادت همراه با غم
هرچند روز ولادت زینب روز عید و شادمانی است ولی چه کنیم که‏این نام مقدس، پیوسته قرین رنج و اندوه بوده است. پس از گذشت‏شش سال از هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله، زینب در مدینه‏منوره از آن شجره طیبه به دنیا آمد.در آغاز ولادت، نسیم نوید بخش زندگی سعادتمندی در خانه زهراسلام الله علیها وزیدن گرفت چرا که هنوز رسول خدا صلی الله‏علیه و آله حیات داشت و خود نام نواده عزیزش را «زینب‏»نهاد.علی و زهرا هر دو از دیدن زینب، این گل خشبوی ولایت و رسالت‏خرسند بودند ولی گویا از همان آغاز، هاله‏ای از غم و اندوه،گهواره زیبای زینب را در برگرفته بود و گویا حوادث تلخ وجانگداز عاشورا از همان روز در رخساره زیبای این کودک، نقش‏بسته بود. نوشته‏اند که پس از تولدش، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله‏و سلم خم شد و نواده عزیزش را با قلبی آکنده از غم و اندوه‏و دیدگانی پر از اشک بوسید و به خاطر حوادث جانکاهی که درانتظار نواده‏اش بود، آهی از قلب مبارکش برآمد که دیدگان‏حاضران را پر از اشک نمود. و این هاله غم -که در آن نخستین روز ولادت بر رخساره نازنین‏زینب نقش بست- هم چنان با گذشت ایام ادامه داشت و پیوسته‏گسترده‏تر می‏شد، چرا که پس از قریب پنج‏سال، رسول خدا از دنیارفت و با وفات پیامبر بارش سیل‏آسای صیبت‏بر خاندان گرامیش‏آغاز شد و زینب در تمام صحنه‏های غم‏انگیز حضور داشت و از نزدیک‏شاهد شهادت مظلومانه مادرش و اسارت پدرش و شهادت دلسوزانه‏برادرش حسن بود. حوادث و رویدادهای ناگوار بر برترین انسان‏های‏روی زمین باریدن گرفت تا آن که حادثه فراموش نشدنی عاشورا رخ‏داد و این هاله غم به اوج خود رسید.
برگه‏ای از پرستاری نهضت
امام حسین علیه السلام قبل از شهادت سفارش‏های لازم را به‏زینب نمود و پرستاری نهضت را به او واگذار کرد و او را به صبرو بردباری امر نمود و به میدان با قلبی محکم و بی‏هراس ازآینده نهضت، حرکت کرد. زینب نیز پرچم پرافتخار حسین را بر دوش‏گرفت و نگذاشت این پرچم الهی بر زمین افتد و با اقتدار وشهامتی که تاریخ نظیرش را ندیده در برابر امیر خون آشام کوفه‏و شاه پلید شام لعنة الله علیهما ایستاد و با سخنرانی‏های‏جاودانه‏اش زندگی را در کامشان تلخ ساخت. راستی چه رادمردی است این زن، که با آن همه مصیبت‏های سخت که‏هر یک کوهی را به لرزه درمی‏آورد و انسان را مضطرب و از خودبی‏خبر می‏سازد، در برابر سنگدل‏ترین و تندخوترین و تبهکارترین‏انسان روی زمین، آن سان با کبر و مناعت‏برخورد می‏کند که همه‏را به شگفتی وامی‏دارد.
زن مگو مردآفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو کمتر کنیزش حور عین زن مگو دخت امیر المؤمنین
ابن زیاد که آن همه کبر و بی‏اعتنایی را از یک زن رنج‏کشیده وبا تمام وجود ماتم زده می‏بیند، انگشت‏حیرت به دهان می‏گیرد ومی‏خواهد او را کوچک شمارد، با تکبری انتقامجویانه رو به حضرت‏کرده می‏گوید: خدای را شکر می‏کنم شما را رسوا ساخت و مردانتان‏را کشت و سخنانتان را دروغ گردانید! زینب با عظمت و شموخ،نگاهی تحقیرآمیز به آن سرکش بی‏نام و نسب می‏کند و فریادبرمی‏آورد که: «الحمد لله الذی اکرمنا بنبیه صلی الله علیه وآله و سلم و طهرنا من الرجس تطهیرا... انما یفتضح الفاسق ویکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد لله‏». سپاس خدای را که ما را با انتساب به پیامبرش گرامی داشت و ازآلودگی و ناپاکی دور ساخت. و همانا شخص تبهکاری (چون تو) رسوامی‏گردد و بدکار و پلید دروغ می‏گوید و خدا را شکر که آنان غیراز ما هستند. ابن زیاد که منتظر چنان جواب تندی نبود، از او می‏پرسد: کار خدایت را درباره خاندانت چگونه دیدی؟ حضرت زینب با همان سربلندی و مناعت می‏فرماید: «و الله مارایت الا جمیلا، اولئک قوم کتب علیهم القتل فبرزوا الی‏مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتختصمون عنده...» به خدا قسم جز نیکی و زیبایی ندیدم.آن‏ها قومی بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آنان نوشته‏بود و لذا با شجاعت‏به قتلگاه خویش شتافتند ولی به زودی‏خداوند تو و آنان را در یک جا گرد آورد تا در پیشگاهش محاکمه‏شوید. من هر گاه این قسمت از سخن زینب را به یاد می‏آورم، در برابرآن همه عظمت و بزرگواری، آن قدر احساس شرمساری و حقارت می‏کنم‏که این زینب پس از آن همه مصیبت، چون در راه خداست همه را جمیل‏و زیبا می‏بیند و ما در برابر کوچک‏ترین اذیت و آزاری بی‏تاب وزبون می‏شویم و چقدر فاصله است میان آسمان عظمت زینب و دنیای‏پست دنیاخواهان.
برگه‏ای دیگر از شجاعت زینب
در مجلس یزید لعنة الله علیه، گفت و گوهای زیادی بین بانوی‏قهرمان کربلا و آن پلید رخ داده که همه‏اش دلالت‏بر عظمت وقهرمانی زینب دارد. نگاهی کوتاه به یک قسمت آن می‏کنیم تایادآور شجاعت فزون از حد زینب باشد. هنگامی که یزید با چوب خود، به دندان‏های مبارک امام حسین علیه‏السلام اشاره می‏کرد و آن اشعار معروف کفرآمیزش را می‏سرود، زنان‏بنی هاشم تاب تحمل این منظره را نداشتند و بی‏اختیار می‏گریستندولی زینب، بی‏آنکه خم به ابرو بیاورد، با کبر و مناعتی‏علی‏وار، بر آن سرکش غدار فریاد زد: «صدق الله یا یزید: ثم کان عاقبة الذین اساءوا السوآی ان‏کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون. ا ظننت‏یا یزید انه‏حین اخذت علینا باطراف الارض و اکناف السماء فاصبحنا نساق‏کما تساق الاساری ان بنا هوانا علی الله و ان بک علیه کرامة‏و توهمت ان هذا لعظیم خطرک فشمخت‏بانفک و نظرت فی عطفیک‏جذلان فرحا، حین رایت الدنیا مستوثقة لک و الامور متسقة علیک‏ان الله امهلک فهو قوله:«و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی‏لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین...» ا تقول: لیت اشیاخی‏ببدر شهدوا! غیر متاثم و لا مستعظم و انت تنکث ثنایاابی عبد الله بمحضرتک؟ و لم لا و قد نکات القرحة و استاصلت‏الشافة باهراقک هذه الدماء الطاهرة، دماء نجوم الارض من آل‏عبد المطلب؟!و لتردن علی الله وشیکا موردهم و عند ذلک تود ان کنت ابکم‏و اعمی. ا یزید و الله ما فریت الا جلدک و لا حززت الا لحمک وسترد علی رسول الله برغمک و لتجدن عترته و لحمته من حوله فی‏حظیرة القدس... و ستعلم انت و من بواک و مکنک من رقاب‏المؤمنین اذا کان الحکم ربنا و الخصم جدنا و جوارحک شاهدة علیک‏فانظر اینا شر مکانا و اضعف جندا.» ای یزید! آیا گمان کردی‏که چون بر ما سخت گرفتی و اطراف زمین و آفاق آسمان را بر ماتنگ کردی و سرانجام ما را مانند اسیران به این طرف و آن طرف‏کشاندی از این است که ما نزد خدایمان خوار گشته‏ایم و یا تو رادر پیش خدا قدر و منزلتی هست؟ و یا پنداشتی که این بزرگی مقام‏تو است؟! لذا چون دنیا را به کام خویش یافتی و کارها را وفق‏مراد خود دیدی با تکبر باد در دماغ افکندی و شادمان و مسرور،نگران آرزوهای خود شدی؟! بدان که اگر خدا به تو مهلت داده است‏از این جهت است که خود می‏فرماید:«آنان که کافر شده‏اند گمان نکنند که اگر مهلتی به آن‏ها دادیم‏به سود آنان است، بلکه به آن‏ها مهلت می‏دهیم تا بیش‏تر به گناه‏روی آورند و سرانجام عذابی دردناک و خوارکننده در انتظارشان‏خواهد بود.» آیا باز آرزو می‏کنی که: ای کاش نیاکان ما که دربدر کشته شدند، این جریانات را می‏دیدند!! بی آن که خود راگناهکار بدانی و یا گناه خویش را بزرگ شماری و اینک باچوبدستی خود بر دندان‏های امام حسین می‏زنی؟! حق داری! زیرا باریختن خون‏های پاک و مطهر این ستارگان روی زمین، عقده دل پلیدت‏گشوده می‏شود و نهال غمت ریشه‏کن می‏گردد! مطمئن باش تو نیز به‏زودی در پیشگاه خدای متعال بازگشت‏خواهی نمود و در آن جا است‏که آرزو خواهی کرد ای کاش در دنیا لال و کور بودی. ای یزید! به خدا سوگند! جز پوست‏خود نشکافتی و جز گوشت‏خودقطع نکردی و بر خلاف میل خود، به زودی نزد رسول خدا بازخواهی‏گشت و اهل بیت و پاره‏های تنش را در حظیرة القدس در کنارش باعزت و احترام خواهی یافت... و به زودی تو و آن کس که تو را برکرسی نشاند و بر گردن مؤمنین مسلط کرد، خواهید دانست کدام یک‏از ما بدکارتر و از حیث لشکریان ناتوان‏تریم، در آن روزی که‏داور خداست و خصم تو جد ما است و اعضا و جوارحت علیه تو گواهی‏خواهند داد. و اگر چه در این دنیا ما را به غنیمت گرفتی ولی‏به زودی غرامت‏خویش را از تو باز خواهیم ستاند. در تاریخ آمده است که پس از این سخنان شجاعانه زینب، چنان‏یزید و اطرافیانش زبون و حیرت‏زده گشتند که تا مدتی بی‏حرکت‏ماندند و یک خاموشی مرگ‏زا بر مجلس یزید حکمفرما شد، تو گوئی‏بر سرشان پرندگان نشسته بودند «کان علی رؤوسهم الطیر». این همه عظمت و جلال در کجا و در چه کسی دیده می‏شود جز آن که‏دختر علی و زبان او در کام باشد. این دو برگه کوتاه فقط مشتی از خروار و نمونه‏ای از شجاعت‏ها وقهرمانی‏های قهرمان بانوی کربلا بود که می‏خواستیم از ولادت‏باسعادتش بیشترین بهره را ببریم و الگویی از آن زن نمونه اسلام‏ارائه دهیم تا برای مردان و زنان ایران اسلامی سرمشق باشد و باگام نهادن در خط پرافتخار زینب، همراه با حضرتش محشور شویم وشفاعتش در «یوم الحسرة‏» نصیبمان گردد.
بار دیگر فرا رسیدن این عید بزرگ و مبارک را به تمامی‏علاقمندان و پیروان اهل بیت‏بویژه پرستاران متعهد تبریک وتهنیت عرض می‏نمائیم.


نویسنده:ابراهیم اخوی،

،
دانشنامه حضرت زینب سلام الله علیها دانشنامه امام علی علیه السلام
پنجمِ ماه پنجم
«پنج شنبه، پنجمین روز از پنجمین ماه». بعضی‏ها می‏پرسند: «این چه معمایی است؟» خوب اگر کمی صبر کنید، جواب آن را هم پیدا خواهید کرد. امروز، پنجمِ ماهِ پنجم از سال قمری، یعنی ماه جمادی الاول است و این روز جشن تولد یک خانم خوب و مهربان است. امروز، روز تولد دختر امام علی علیه‏السلام و حضرت زهرا علیهاالسلام است، امروز روز تولد حضرت زینب است که با آمدنش، خیلی‏ها را خوشحال کرد، خیلی از آدم‏های بزرگ و انسان‏های خوب مثل بابا بزرگش، پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، پدر و مادر و نیز برادرانش امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام . روز تولد حضرت زینب علیهاالسلام ، بر همه شما دوستانِ ایشان مبارک باد.
نام زیبا
آیا تا به حال از بزرگترهای خود پرسیدید که چه کسی این نام را برای شما انتخاب کرده است؟ پدر، مادر، مادر بزرگ و یا افراد دیگر. وقتی دختر بزرگ امام علی علیه‏السلام ، به دنیا آمد، پدر بزرگ ایشان، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، در سفر بودند. حضرت زهرا علیهاالسلام ، دختر نازنینش را به حضرت علی علیه‏السلام دادند و از ایشان خواستند تا نام کودک را انتخاب کند؛ اما امام علی علیه‏السلام که خیلی به پیامبر احترام می‏گذاشتند، گفتند: «صبر می‏کنیم تا پیامبر از مسافرت باز گردد و نام این نوزاد را انتخاب کند.» بعد از چند روز، پیامبر به شهر بازگشتند و مثل همیشه اول وارد خانه دخترشان شدند و وقتی از تولد نوزاد آگاه شدند، خیلی خوشحال شده و به دختر و دامادشان تبریک گفتند. شادی تمام خانه را پر کرده بود. همه منتظر بودند تا پیامبر نام کودک را انتخاب کند. پیامبر فرمودند: «من هم منتظر می‏شوم تا فرشته بزرگ، جبرییل امین از طرف خداوند، نام این کودک را برای ما بیان کند. سرانجام نام کودک انتخاب شد: «زینب».
زینب یعنی چه؟
بچه‏ها مایه خوشحالی و نور چشم پدر و مادرند. بعضی از بچه‏ها هم آن‏قدر خوبند که باعث افتخار پدر و مادر می‏شوند. من یک سؤال از شما دارم: «آیا می‏دانید زینب یعنی چه؟» بله، معنای زینب این است که آن‏قدر دختر خوب و عزیزی است که باعث افتخار و زینت پدر است. واقعا چه نام زیبایی! خوش به حال دختر خانم‏هایی که این نام زیبا برای آن‏ها انتخاب شده و خوش به حال زینب خانم‏هایی که سعی می‏کنند حضرت زینب علیهاالسلام را الگوی خودشان قرار دهند! در تمام کارهایشان، از ایشان و نحوه زندگی ایشان پیروی کنند تا هم باعث افتخار خانواده خود شوند و هم باعث افتخار کشور عزیزمان، ایران اسلامی.
غذای مرا به مهمان بده!
یک روز فقیری به مسجد آمد و از مردم تقاضای کمک کرد. او گرسنه و خسته بود. حضرت علی علیه‏السلام او را به خانه برد تا از او پذیرایی کند. مهمان در اتاقی نشست و امام علی علیه‏السلام از همسرش خانم فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسید: «آیا غذایی داریم تا به این مهمان بدهیم؟» حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «فقط یک مقدار غذا مانده که آن هم برای دخترم زینب علیهاالسلام کنار گذاشته‏ام.» حضرت زینب علیهاالسلام که تنها چهار سال داشت، حرف مادر را شنید و به مادر گفت: «مادر! غذای مرا به مهمان بده!» واقعا چه کار خوبی! همه اهل خانه از این کار خوب حضرت زینب علیهاالسلام خوشحال شدند و به خاطر این روحیه زیبایش به او تبریک گفتند.
معلم مدینه
حضرت زینب علیهاالسلام ، که خود شاگرد استادان بزرگی چون پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، حضرت علی علیه‏السلام ، حضرت زهرا علیهاالسلام و برادران خویش امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام بود، وقتی بزرگ شد، یک معلم خوب و نمونه برای خانم‏های شهر مدینه بود. ایشان به سؤال‏های آنان در زمینه‏های گوناگون پاسخ می‏داد و با محبت زیاد به مسایل دینی آن‏ها، رسیدگی می‏کرد. خانم‏های شهر مدینه، از این که معلم خوب و مهربانی چون دختر فاطمه زهرا علیهاالسلام داشتند، خیلی خوشحال بودند و افتخار می‏کردند.
خواهر مهربان
دختر خانم‏های خوب، دوستان حضرت زینب علیهاالسلام می‏دانند که یکی از کارهایی که باید بکنند، این است که اگر برادری دارند، نسبت به او مهربان و خوش برخورد باشند، همان‏طوری که خود حضرت زینب علیهاالسلام با برادران عزیزش، امام حسن مجتبی و امام حسین علیهماالسلام برخورد می‏کردند و خیلی به آن‏ها علاقه داشتند. حضرت زینب علیهاالسلام ، یک خواهر نمونه بود و از همان دوران کودکی، وقتی مادرشان از دنیا رفتند، به پرستاری و مراقبت از اهل خانه پرداختند و به آن‏ها محبت می‏کردند.
دختری شبیه خدیجه علیهاالسلام
وقتی حضرت زینب علیهاالسلام به دنیا آمدند و خداوند توسط جبرییل امین، نام آن دختر را به پیامبر اعلام کرد، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، پدر بزرگ مهربانِ نوزاد، کودک را در آغوش گرفت و بوسید. سپس به کسانی که در خانه بودند فرمود: «به آن‏هایی که حاضرند و نیز کسانی که بعدها این سخن مرا می‏شنوند، سفارش می‏کنم که احترام این دختر را نگه دارند؛ این دختر شبیه خدیجه است.» با گفتن این جمله، همگی دانستند که نوزادی که نام او از سوی خداوند انتخاب شده و پیامبر بزرگ اسلام نیز این‏قدر سفارش او را می‏کنند، حتما آینده‏ای درخشان خواهد داشت و نام او برای همیشه بر سر زبان انسان‏های خوب، باقی خواهد ماند.
علاقه امام حسین علیه‏السلام به زینب علیهاالسلام
امام حسین علیه‏السلام و حضرت زینب علیهاالسلام ، علاقه عجیبی به یکدیگر داشتند، تا جایی که حتی در دوران کودکی و وقتی حضرت زینب علیهاالسلام در گهواره بود، هر گاه امام حسین علیه‏السلام از کنار او دور می‏شد، به گریه می‏افتاد و با دیدن او آرام می‏شد. امام حسین علیه‏السلام هم احترام و علاقه زیادی به خواهرشان می‏گذاشتند و هر وقت حضرت زینب علیهاالسلام به دیدار برادرشان می‏رفتند، امام حسین علیه‏السلام از جا بلند می‏شدند و خواهر را در جای خودشان می‏نشاندند.


پدیدآورنده:زهرا احمدی،
،
میلاد تجلی صبر
سال پنجم هجرت است. در سکوت جاری لحظه‏ها، غنچه‏ای رو به آسمان عشق می‏شکفد و خانه کوچک و گلین باغبان عشق را سرشار از عطر خویش می‏کند. بوی گل یاس، دوباره در کوچه‏های مدینه می‏پیچد و دل‏های عاشق به وجد می‏آید؛ چون طوبای رسالت دوباره به بر نشسته و ستاره‏ای دیگر بر خانه وحی فرود آمده است. لبخند برلبان علی و زهرا شکوفاست. «نام او زینب است»؛ این صدای پیامبر اسلام بود که در فضای عطرآگین خانه علی پیچید و تشنگان را سیراب کرد. پیامبر وحی چه زیبا بر او نام نهاد، زنیب، یعنی زینت پدر؛ زینتی برای علی علیه‏السلام که خود آیینه تمام نمای زیبایی‏هاست.
شمه‏ای از فضایل
زینب کبری علیهاالسلام پرورش یافته خاندان طهارت و دختر علی علیه‏السلام است. زینب در فصاحت، بلاغت، پارسایی و عبادت، همانند پدرش علی و مادرش فاطمه است. تهجّد و شب‏زنده‏داری زینب علیهاالسلام در تمام مدت عمرش، حتی در شب یازدهم محرم ترک نشد.
برتری‏های زینب علیهاالسلام و ویژگی‏های پسندیده‏اش، علم و عملش، عصمت و عفتش، و نیز نورانیت و شرف و زیبایی‏اش، هم‏چون مادرش زهراست.
کودکی زینب علیهاالسلام
زینب علیهاالسلام روزهای کودکی را در خانواده‏ای شریف، و تحت سرپرستی جدّ بزرگوارش سپری کرد و از محبت سرشار افراد خانواده برخوردار شد. هنگامی که کودک شیرین زبانی بیش نبود، درس زندگی را از مادر مهربان خود فرا گرفت. زینب علیهاالسلام زندگی را در خانه عصمت و خانه‏ای سرشار از حضور زندگی‏ساز پیامبر آغاز کرد. او در خانواده وحی رشد یافت و به کمالات والای انسانی رسید.
بر فراز قله شهامت
همواره انسان‏هایی به قله رفیع انسانیت و مردانگی می‏رسند که ایستاده باشند و با پای‏مردی در برابر هجوم وحشیانه مرگ لبخند بزنند. زینب علیهاالسلام زنی است که این‏گونه زندگی کرد. نامش همیشه بر قله‏های رفیع شهامت می‏درخشد. تابناک و روشن. زینب علیهاالسلام مردانه در میان پلیدی‏ها گام نهاد و حجم تیرگی‏ها را با فریادهای عدالت خواهانه‏اش شکافت. شهامت او را می‏توان ستود؛ زیرا پس از قرن‏ها، هنوز نامش بر تارک شجاعت و شهامت می‏درخشد.
عشق به حسین علیه‏السلام
عشق زینب علیهاالسلام به حسین علیه‏السلام به گونه‏ای بود که روز به پایان نمی‏رسید، مگر این که زینب به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه وکلام برادر شعله ورتر می‏کرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر می‏شکفت و این نگاه برادر بود که هر روز گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری می‏کرد. در ایام کودکی نیز محبت و عشق این خواهر، به گونه‏ای بود که جز در کنار برادر آرامش نمی‏یافت و دیده از دیدارش فرو نمی‏بست و از حضور مبارکش دور نمی‏شد.
خدمات زینب علیهاالسلام
حضرت زینب علیه‏السلام در طول حیات پر برکت خود، از همان ابتدا، خدمات ارزنده‏ای به دین اسلام نمود. وی در مسائل سیاسی و اجتماعی شرکت فعّال داشت. نهضت حسینی، نقطه اوج هنرنمایی زینب است. پس از شهادت برادر بزرگوارش حضرت سیدالشهدا، هدایت و رهبری قافله، حفاظت و مراقبت از اسیران، حفاظت از جان امام سجاد علیه‏السلام ، دلداری دادن به شهید داده‏ها و از مهم‏تر، رساندن پیام شهیدان کربلا به گوش جهانیان، از کارهای بسیار سترگ حضرت زینب در جریان اسارت به شمار می‏آید.
درسی از مکتب زینب علیهاالسلام
تاریخ به روشنی نشان می‏دهد که زینب به دستورها و توصیه‏های امام زمانش به خوبی عمل کرد که عامل تعیین کننده و مهم پیشبرد اهداف مقدس نهضت بود. وی نشان داد که مؤمن واقعی کسی است که از کوه محکم‏تر است و در برابر مصیبت‏ها سر ذلت فرود نمی‏آورد. باری، صبر و استقامت زینب در مقابل امواج بی‏کران سختی‏ها و مشکلات، نامش را برای همیشه یادآور صبر و پایداری در راه انجام وظایف الهی گرداند.
همسران، مادران و بستگان شهیدان وجانبازان، باید با تأمل بیش‏تر، در جای جای زندگی درخشان و زیبایی حرکت حضرت زینب کبری علیهاالسلام بنگرند و به رسالت خویش و اهمیت آن، که پاسداری از خون شهیدان است، توجه کنند و با تأسی به زینب، بزرگ‏ترین و زیباترین صبر را در برابر مصایب و مشکلات به نمایش گذارند، الگو بگیرند و خود را دنباله‏رو مکتب انسان‏ساز زینب بدانند و همه مصیبت‏ها و گرفتاری‏ها را در راه خدا آسان و زیبا بشمارند؛ چنان‏چه زینب قهرمان این‏چنین بود.
خوش آمدی
آری خوش آمدی، ای بانوی شجاعت و ای زینت پدر! ای آبروی روی علی، و ای عشق فاطمه!
دیدگان خویش را که گشودی، زهره و ناهید در اندرون آبی حیدر و زهرای پاک درخشید.
خوش آمدی، ای امید حیدر و آرزوی مادر! ای زبان یکتا گوی خدای بی‏همتا!
ای سرو پاک‏باز! عالم فدای تو که غرق عنایتی. ای «عالمه غیرمعلّمه»، استادِ بی‏استاد.
کیست زینب
کیست زینب آن‏که گردون همسرش پیدا نکرد
بهتر از این نام، دیگر داورش پیدا نکرد
مادر گیتی، ز شرم و عصمت و مهر و وفا
هم‏چو زینب بعد زهرا مادرش پیدا نکرد
صبر و تقوا قبله‏گاهی جز حریم او نیافت
شرم و عفّت سجده گاهی جز درش پیدا نکرد
شب جلوه سیمای تو
یاد آن شب که شب جلوه سیمای تو بود
خانه فاطمه روشن ز تجلاّی تو بود
یاد آن شب که زدی پای به سامان علی علیه‏السلام
دیده شیر خدا محو تماشای تو بود
یاد آن لحظه که در هاله‏ای از نور و حیا
دامن عفّت ناموس خدا، جای تو بود
سید رضا مؤیّد
مرد آفرین روزگار
یکتا صدف دریای امامت، یگانه کوکب چرخ ولایت، دختر گرامی حیدر کرار، گوهر دریای عصمت و طهارت، مریمْ طینت، ساره سیرت، خدیجه زینت، زهرا خصلت، مخدره دو جهان، مصیبت زده دوران، عقیلة القریش، ام‏المصائب، قُرّةُ‏العین المرتضی، چشم روزگار دیگر زنی چون زینب کبری علیهاالسلام ندیده و مادر دهر، چون او نزاییده است. زنی که وارث صفات نبوت و عصمت و طهارت و تربیت شده مهد عفت و ولایت و علم و شجاعت است.
او وارث همه صفات انبیا و اولیا و فضل و فضلیت بوده است. او زنی است که مردان بزرگ جهان انسانیت درباره او حیرت زده و مات و مبهوت گشته‏اند.


پدیدآورنده:سید حسن یوسفی،
،
شکیباتر از ایوب
اگر چه حضرت ایوب علیه‏السلام برای صبرش شهره آفاق شده است و بلاهایی که به او رسید بسیار سنگین بود، ولی این سختی‏ها سرانجامی داشت و بیشتر زندگی او با خوبی و خوشی سپری شد. بردبارتر از ایوب، کسی است که از خردسالی تا پیری، زندگی‏اش با اندوه عجین شده است. او «مادر مصیبت‏ها» زینب کبراست. در کودکی شاهد ستم‏هایی بود که به پدر و مادرش روا می‏شد. پس از آن هم پرستار فرق تا ابرو شکافته پدر گردید. جگر پاره پاره برادرش امام حسن مجتبی علیه‏السلام را با اشک چشم می‏شست و در غم‏بارترین تراژدی تاریخ، یعنی جریان کربلا، بار مصیبت‏های سنگینی را به دوش کشید و این درحالی است که «جز زیبایی چیزی ندید».
زینب کیست؟
او دختر امیرمؤمنان و فاطمه زهراست. نامش زینب و به «عقیله بنی‏هاشم» و «صدیقه صغرا» معروف است. کنیه‏اش نیز «ام کلثوم کبرا» و «ام عبداللّه‏» است. بنابر قول مشهور، در پنجم جمادی الاول سال ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او را زینب نام نهادند؛ یعنی درخت نیکو منظر یا زینت پدر.
علم زینب علیهاالسلام
زینب در دامان علی و فاطمه علیهماالسلام از سرچشمه زلال وحی سیراب شد. با وجود اینکه مادرش را در سال‏های کودکی از دست داد، ولی در همین مدت اندک نیز از مادرش نقل حدیث کرده است. سند خطبه معروف فدک به او می‏رسد و بر هیچ کس پوشیده نیست که نقل این خطبه با آن همه بلاغت و جامعیت، بر کمال رشد و فهم و علم دلالت می‏کند. سخنان زینب علیهاالسلام در طول مسافرت کربلا، بیانگر مراتب دانش و کمال اوست؛ دانشی که شگفتی همه را برانگیخته، تا جایی که امام سجاد علیه‏السلام پس از خطبه کوفه، به عمه‏اش فرمود: «تو به حمداللّه‏ دانشمندی هستی که معلم هم نداشتی و فهمیده‏ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است».
فداکاری و جهاد
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا به دوشش آمده است، از همه چیز خود گذشت و جان بر کف، با کمال شهامت و فداکاری برای یاری امام زمان خویش با او همراه شد. او پس از شهادت امام حسین علیه‏السلام ، خود را موظف به حفظ جان امام سجاد علیه‏السلام می‏دید. به همین دلیل، در سخت‏ترین شرایط، در برابر جنایتکاران و ستمگران ایستاد و دوشادوش آن حضرت، با سخنان کوبنده خویش، دشمنان را رسوا و کاخ ستم را بر سر آنان ویران کرد.
زینب علیهاالسلام در کربلا
بهترین جلوه گاه برای شناخت شخصیت وجودی حضرت زینب علیهاالسلام ، حادثه جانگداز عاشورا و اسارت خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است. برخورد باستمگران زمان که تاریخ جزئیات آن را نیز ثبت کرده، بزرگی دختر امیرمؤمنان را گواهی می‏دهد.
او با اجازه شوهر خود، عبداللّه‏ بن جعفر، که به دلیل بیماری و ناتوانی نتوانست به همراه امام حسین علیه‏السلام برود، به یاری امام خویش شتافت و حتی برای حفظ جان امام سجاد علیه‏السلام ، به مقام وصایت و نیابت ظاهری نایل گردید.
شب عاشورا
از امام سجاد علیه‏السلام روایت شده است که در شب عاشورا، در خیمه‏ام بودم و عمه‏ام زینب از من پرستاری می‏کرد. پدرم امام حسین علیه‏السلام در خیمه خودش مشغول خواندن اشعاری در مذمت دنیا و بیان بی‏وفایی آن بود. او این اشعار را چندین بار تکرار کرد و من مقصودش را از خواندن این اشعار دانستم، ولی هر گونه بود جلو ترکیدن بغضم را گرفتم. ناگهان عمه‏ام زینب با شنیدن این شعرها بی‏تاب شد و نزد برادرش دوید و گفت: «آه از این مصیبت! ای کاش مرگ من فرا می‏رسید».
امام حسین علیه‏السلام خواهرش را دلداری می‏داد و ضمن سفارش به بردباری، او را برای روبه رو شدن با مصیبت‏های بزرگ آماده کرد.
صبر زینب علیهاالسلام در عاشورا
زینب علیهاالسلام ، کوه بردباری است. صبر هم شرمنده اوست که نمی‏تواند عظمت کار زینب را بیان کند. وقتی در صحنه کربلا نظر می‏کنیم و برگ برگ خونین عاشورا را ورق می‏زنیم، شاخه‏های درخت تنومند صبر زینب علیهاالسلام را در صفحه صفحه این روز هولناک می‏بینیم. زینب علیهاالسلام در عاشورا نه تنها بی‏صبری نمی‏کند، بلکه امام حسین علیه‏السلام را در مصیبت‏ها دلداری می‏دهد. زمانی که از سنگینی داغ علی‏اکبر توان حرکت از پاهای مبارک امام حسین علیه‏السلام گرفته می‏شود، زینب علیهاالسلام خود را به میدان می‏رساند و روی جسم علی اکبر می‏اندازد و از اندوه برادر می‏کاهد. صبر زینب علیهاالسلام در وداع گل می‏کند، آنجا که کهنه پیراهنی را برای برادر می‏آورد و می‏داند که پوشیدن این پیراهن برای چیست.
سخنان زینب علیهاالسلام هنگام شهادت امام حسین علیه‏السلام
وقتی زینب کبرا علیهاالسلام امام و برادر خویش را خسته و زخمی در محاصره دشمنان بی‏شرم دید که کمر بر قتل او بسته‏اند، از خیمه بیرون آمد و ابن سعد را مخاطب ساخت و به صورتی تحقیرآمیز به او گفت: «ای پسر سعد! آیا اباعبداللّه‏ الحسین کشته می‏شود و تو تماشا می‏کنی؟»
ابن سعد که تا آن لحظه سرمست پیروزی و مغرور ریاست بود، با شنیدن این سخن چنان یکه خورد که گویی پتک آهنین بر سرش زدند. پس بی اختیار گریه کرد، ولی صورتش را برگرداند تا شرمندگی خویش را پنهان کند، ولی چه سود که دنیاطلبی، چشم و گوش آنها را کور و کر کرده و قفلی بر دل‏هایشان زده بود. در این میان، زینب کبرا علیهاالسلام ساکت ننشست و به لشکر دشمن گفت: «آیا میان شما مسلمانی نیست؟» همین دو جمله کوتاه، چنان تزلزلی در ارکان لشکر دشمن افکند که تا پایان عمر ننگینشان اثر آن نمایان بود.
مرثیه‏های زینب علیهاالسلام در کربلا
عصر عاشورا که خیمه‏ها را آتش زدند، زنان از خیمه بیرون دویدند و زمانی که چشمشان به شهدا افتاد، به صورت خویش زدند و عزاداری کردند. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام ، با صدایی حزین چنین می‏گفت: «ای محمد! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که به خون خود آغشته شده و اعضای بدنش از هم جدا گشته است. شکایت ما به درگاه خدا، پیشگاه محمدمصطفی، علی مرتضی، فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداست. ای محمد! این حسین است که در این دشت روی زمین افتاده و باد صبا بر پیکر او گرد و غبار می‏افشاند. او را ناپاک زادگان کشته‏اند. یاران محمد! آخر اینان فرزندان پیامبرند که همانند اسیران آنان را می‏برند». راوی می‏گوید: به خدا سوگند زینب علیهاالسلام کاری کرد که هر دشمن و دوستی به گریه افتاد.
نجات جان امام سجاد علیه‏السلام
غروب عاشورا، دشمنان بی‏شرم شروع به غارت خیمه‏ها کردند و حتی حصیر را از زیر پای امام سجاد علیه‏السلام کشیدند. در این هنگام، شمر قصد جان امام سجاد علیه‏السلام را کرد. زینب کبرا علیهاالسلام با دیدن این صحنه، مانع او شد و گفت: «به خدا سوگند نمی‏گذارم او را بکشید تا من هم کشته شوم».
شمر که این فداکاری و شجاعت را در زینب علیهاالسلام دید، از کشتن امام سجاد علیه‏السلام صرف‏نظر کرد.
خروج اسرا از کربلا
کاروان اسیران را از کنار پیکرهای پاک شهدا عبور دادند. حادثه دل‏خراشی بود. امام سجاد علیه‏السلام با دیدن این منظره، چنان مضطرب و آشفته شد که نزدیک بود جان به جان آفرین تسلیم کند. در این زمان زینب کبرا علیهاالسلام او را دلداری داد وگفت: «در این سرزمین، برای قبر پدرت سیدالشهدا نشانه‏ای نصب خواهد شد که با گذشت زمان‏ها و شب و روزها از بین نخواهد رفت». در برخی کتاب‏ها نقل شده است وقتی کاروان اسرا را از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند، زینب کبرا علیهاالسلام کنار بدن پاک برادر رفت و دست‏های خود را زیر پیکر قطعه قطعه و بی سر او انداخت وگفت: «خدایا! این قربانی را از ما بپذیر».
به سوی کوفه
سیران حرم آل عصمت را از کربلا به سوی کوفه حرکت دادند و زینب علیهاالسلام همچون سپهسالاری پیروز، برای فتح سنگرهای تازه به مسافرت رفت و دشمن خویش را تا مرکز حکومت، یعنی شام تعقیب و رسوا کرد. او همچون کوهی استوار، به سرپرستی یتیمان و دلجویی بازماندگان و انجام مأموریت خطیرش پرداخت.
سخنان زینب علیهاالسلام در کوفه
هنگامی که حضرت سجاد علیه‏السلام را به همراه زنان وارد کوفه کردند، زنان کوفی با دیدن آنها به شدت گریستند و صدای گریه مردانشان نیز بلند شد. امام سجاد علیه‏السلام با صدایی ضعیف فرمود: اینها چرا بر ما گریه می‏کنند، مگر کسی غیر از اینها ما را کشته است؟! در این هنگام زینب کبرا علیهاالسلام مردمان را به سکوت فراخواند و در کمال حیا و عفت چنان سخن گفت که مردم کوفه یاد سخن گفتن امیرمؤمنان، علی علیه‏السلام افتادند: «سپاس و ستایش مخصوص خداست و درود خداوند بر پدرم محمد و بر خاندان پاک و برگزیده‏اش باد. ای مردم کوفه! ای مردمان دغل‏پیشه و حیله گر! آیا گریه می‏کنید؟ اشکتان خشک نشود و ناله‏هاتان پایان نپذیرد. به راستی حکایت شما، حکایت زنی است که رشته‏های خود را پس از تاب دادن، پنبه می‏کرد... چگونه ننگ کشتن فرزند خاتم پیامبران و معدن رسالت و سرور جوانان بهشت را پاک خواهید کرد؟!».
واکنش مردم کوفه
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام با سخنان شیوای خویش، خواب دنیاطلبی را از چشم و دل اهل کوفه زدود و از آنان پرسید: آیا می‏دانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید و چه پیمان محکمی را شکستید و چه پرده نشینانی را از سراپرده بیرون کشیدید؟ ایشان، شگفت زده می‏گریستند و دست‏های خود را از حسرت و اندوه به دندان می‏گزیدند. در این حال پیرمردی دست‏های خود را بلند کرد و با گریه گفت: «پدر ومادرم فدای این خاندان که پیرانشان بهترین پیران، زنانشان بهترین و جوانانشان بهترین جوانان هستند».
زینب علیهاالسلام و مجلس عبیداللّه‏
عبیداللّه‏ بن زیاد به مناسبت پیروزی در جنگ، مجلس جشنی ترتیب داد و دارالاماره خویش را آذین بست. زینب کبرا علیهاالسلام با وضعی غم‏انگیز، ولی با عزّت، در حالی که لباس‏هایش کم ارزش‏ترین بود، به طور مخفی در بین زنان وارد مجلس شد. زنان و کودکان دور او را گرفتند و نشستند. پسر زیاد که متوجه او شده بود پرسید: این زن کیست؟ و این پرسش را سه بار تکرار کرد. یکی از کنیزان پاسخ داد: این زن، زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است.
سپس عبیداللّه‏ با کمال بی‏شرمی گفت: «سپاس خدای را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه‏تان را دروغ نمایاند». زینب کبرا علیهاالسلام بی‏درنگ پاسخ داد: «ستایش خدایی را سزاست که ما را به وسیله پیامبرش گرامی داشته و از پلیدی، پاکمان کرده است. بی‏شک تنها فاسق رسوا می‏شود و تبهکار، دروغ می‏گوید و فاسق و فاجر شخصی غیر از ماست».
ابن زیاد که انتظار چنین پاسخی را نداشت، جهت سخن را تغییر داد وگفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه دیدی؟» زینب علیهاالسلام با لحنی افتخارآمیز فرمود: «ما رأیتُ إلاّ جَمیلاً؛ جز زیبایی چیزی ندیدم. این شهدا کسانی بودند که خداوند کشته شدن را برای آنان مقدر کرده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند... تو نیز منتظر بازخواست خداوند باش».
رسوایی عبیداللّه‏
چند جمله کوتاه زینب علیهاالسلام به یاوه‏گویی‏های عبیداللّه‏ بن زیاد، به اندازه‏ای کوبنده و دندان شکن بود که نوشته‏اند پسر زیاد چنان خشمگین شد که در صدد قتل زینب علیهاالسلام برآمد. یکی از فرماندهان لشکرش که در مجلس حاضر بود، در چهره عبیداللّه‏ این فکر را مشاهده کرد و برای آرام ساختن او و جلوگیری از خونریزی دوباره گفت:
«ای امیر! او زنی بیش نیست و زنان را به گفتارشان سرزنش نمی‏کنند». عبیداللّه‏ قدری آرام شد، ولی با دریده شدن پرده عوام فریبی‏اش، انگیزه واقعی خود را از جنایت‏هایی که مرتکب شده بود بر زبان جاری کرد و گفت: «دلم از کشته شدن برادر و خاندانت خنک شد». در این زمان، زینب کبرا علیهاالسلام سوز دل خویش را با این جمله بیان کرد که: «سرور مرا کشتی و خاندان مرا برانداختی و ریشه‏ام را برکندی» و با این جملات، خاک رسوایی بر سر عبیداللّه‏ ریخت و مهر سکوت بر لب‏های او زد.
جلوگیری از قتل امام سجاد علیه‏السلام
عبیداللّه‏ پس از صحبت با حضرت زینب علیهاالسلام رو به امام سجاد علیه‏السلام کرد و در سخن گفتن با ایشان هم پاسخ دندان شکنی دریافت کرد. پس دست و پای خود را گم کرد و با عصبانیت بسیار به امام سجاد علیه‏السلام پرخاش کرد و دستور قتل ایشان را صادر کرد. در این حال، زینب کبرا علیهاالسلام از جا برخاست و دست‏های خود را به گردن امام سجاد علیه‏السلام حلقه کرد و گفت: ای پسر زیاد! این اندازه خون که از ما ریختی بس است. به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر بخواهی او را بکشی، مرا نیز با او به قتل برسانی».
پسر زیاد لحظه‏ای به آن منظره نگاه کرد و گفت: «پیوند خویشاوندی عجیبی است. به خدا سوگند این زن را چنان دیدم که به راستی حاضر است برای حفظ جان برادر زاده‏اش با او کشته شود». آن‏گاه از قتل حضرت صرف‏نظر کرد.
ورود به شام
خاندان پیامبر را سه روز خارج شام نگه داشتند تا شهر را آذین بندی کنند. در این سه روز، به صورتی بی‏سابقه شهر را تزیین و حدود هزاران نفر را برای دیدن کاروان اسیران جمع کردند. البته زینب کبرا علیهاالسلام بدون توجه به این مسائل، با جملات کوبنده و پرمغز و فصیح خویش، کاخ استبداد یزید را بر سرش خراب کرد، تا جایی که ابن‏حجر عسقلانی می‏نویسد: «زینب علیهاالسلام در مجلس یزید بن معاویه حاضر شد و گفت‏وگوی وی با یزید، دلیل بر خرد و عقل و شجاعت و قوت قلب اوست».
خطبه حضرت زینب علیهاالسلام در شام
بخشی از سخنرانی‏های زینب کبرا علیهاالسلام در شام چنین است: «ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر محمد و خاندانش... ای یزید! آیا اینک که فضای آسمان و زمین را بر ما تنگ کرده‏ای و ما را همانند اسیران به هر شهر و دیاری کشانده‏ای، گمان می‏کنی ما نزد خدا خوار و تو در پیشگاه خدا گرامی و عزیز هستی؟! اندکی آهسته‏تر و آرام‏تر! ای پسر آزادشدگان [به دست پیامبر!] آیا این انصاف است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دهی، ولی دختران رسول خدا را به صورت اسیران به این سو و آن سو بکشانی؟... آری، چگونه می‏توان امید عاطفه و دلسوزی داشت از کسی که جگر پاکان را بجود و از دهان بیرون افکند و گوشتش از خون شهیدان اسلام روییده باشد؟... تو از این غافله هستی. تو نیز به زودی می‏میری و آرزو می‏کنی ای کاش دستت خشک شده بود، زبانت لال گشته بود و آنچه را گفتی نمی‏گفتی و آنچه کردی را انجام نمی‏دادی. بارخدایا! داد ما را از اینان بستان و انتقام ما را از این ستمگران بگیر».
تسلیم شدن یزید
هنگامی که سخنان آتشین زینب و امام سجاد علیهماالسلام لباس رسوایی بر اندام یزیدیان پوشانید، احساسات مردم شام بر ضد بنی‏امیه تحریک شد و هر لحظه انتظار می‏رفت انفجار و انقلابی در شام روی دهد. از این رو، یزید ناچار شد از جنایاتی که مرتکب شده بود اظهار پشیمانی کند وگناه قتل امام حسین علیه‏السلام و یارانش را به گردن ابن زیاد بیندازد. او امام سجاد علیه‏السلام و بانوان را خواست و پس از عذرخواهی، به آنها پیشنهاد کرد، اگر می‏خواهید باکمال عزت و احترام در شام بمانید و یا به وطن خویش، یعنی مدینه بازگردید.
عزاداری در کنار کاخ یزید
یزید از روی ناچاری و ترس از واکنش مردم شام، برخورد خویش را با خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تغییر داد. از آن جا که همه می‏دانستند هدف یزید عوام‏فریبی و توجیه جنایات خویش است، برای رسوایی بیشتر دستگاه ظلم، در خانه وسیعی که کنار کاخ یزید بود، مجلس عزاداری برای شهدای کربلا برپا کردند. در این مجالس، زینب کبرا علیهاالسلام با بیان جزئیات شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش، غوغایی در شام به وجود آورد و بنابر نقلی، این مجلس هفت روز ادامه یافت. به همین دلیل، یزید که پایه‏های حکومت خویش را لرزان می‏دید و از ادامه این برنامه بیمناک بود، مقدمات سفر اهل‏بیت علیهم‏السلام را به مدینه فراهم ساخت.
بازگشت به مدینه و وفات
زمانی که زینب کبرا علیهاالسلام دیوارهای شهر مدینه را می‏بیند، یاد آن روز می‏افتد که با برادر و امامش حسین علیه‏السلام از این شهر خارج می‏شدند. او به یاد قربانیان کعبه عشق می‏افتد و جای آنها را خالی می‏بیند. زینب علیهاالسلام در مدینه مرثیه نمی‏خواند؛ زیرا هر کس قد خمیده و چهره شکسته او را می‏دید، بی‏اختیار اشکش جاری می‏شد.
مدینه، غرق ماتم و عزا بود و چنان تحوّلی در شهر ایجاد شد که زمینه برای انقلاب بر ضدّ حکومت یزید فراهم گردید. اگر زینب علیهاالسلام پرچمدار رسالت نهضت نبود و خداوند نیز صبر شگفتی به او عنایت نمی‏فرمود، بعید بود بتواند جان سالم از معرکه کربلا به در برد. از این رو، وقتی توانست بار مسئولیت خویش را به مقصد برد و جنایات امویان را درتاریخ به ثبت برساند، نتوانست مدت زیادی بدون امام حسین علیه‏السلام در دنیا بماند. این اسوه پایداری، بنابر قول مشهور پس از حدود یکسال و نیم از واقعه کربلا، در شب یک‏شنبه پانزدهم رجب سال 62 هجری جان به جان آفرین تسلیم کرد.
گریه برای زینب علیهاالسلام
هنگام ولادت حضرت زینب علیهاالسلام جبرئیل نازل شد و عرض فرمود: «یا رسول اللّه‏! نام این دختر را زینب بگذار». آن گاه جبرئیل گریست و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از علت گریه او پرسید، پاسخ داد: این دختر از آغاز زندگی تا پایان عمر خویش، با درد و رنج خواهد زیست. گاهی به درد مصیبت شما و زمانی در ماتم مادرش فاطمه، پدرش علی و برادرش حسن مجتبی علیه‏السلام گریه خواهد کرد. از همه بالاتر، به سختی‏های کربلا گرفتار می‏شود و مویش سفید و قامتش خمیده می‏گردد». با شنیدن این خبر همه گریستند. در این حال حضرت زهرا علیهاالسلام پرسید: ثواب گریه برای دخترم زینب چیست؟» پیامبر فرمود: ثواب گریه بر مصیبت‏های زینب کبرا، مانند ثواب گریه بر برادرش حسین علیه‏السلام است.